این ـم از جمعه قبل !!! ( دل نوشت 497 )

جمعه یه کم دیرتر از خواب بیدار شدم، بالاخره روز تعطیلی یه فرقی باید داشته باشه با غیر تعطیل ، حالا هرچی هم ک آدم سرکار نرهنیشخند

هنوز بی حوصلگی و بی حرف روز قبل باهام بود ، حامد زنگ زد، داشت میرفت مغازه، شروع کرد ب قربون صدقه رفتن و بعد حرف زدن و بعد خواهش و تمنا ک صحبت کنم و اینجوری سکوت نکننیشخند اما انگار هنوز قفل ب دهن م بود.چشم

برای ظهر تصمیم گرفتم کوکو سیب زمینی درست کنم، مامانم گفت ما از پیراشکی های گوشت شب قبل ک درست کردی میخوریم.

فک کنم تو پست قبل فراموش کردم بنویسم ک پنج شنبه آخر شب یهو ب سرم زد یه غذا درست کنم، هی فک کردم تا یهو پیراشکی گوشت ب فکرم رسید، دیگه تند تند دست ب کار شدم و پختم و بعد هرکاری کردم مامانم اینا ازش بخورن گفتن نه!نیشخند

مامانم گفت: شب قبل هم گولم زدی و بهم تخم مرغ دادی، تا صب سر دلم بود و نتونستم بخوابم، دیگه عمرا دیروقت شام بخورمنیشخند

بابام هم ک سرما خورده بود و یه پتو رو سرش کشیده بودو هی بخور میداد و گفت سرخ کردنی نمیخوره !

این ـم از عکسش:

 

 

اما چون هوس آشپزی کرده بودم ، سیب زمینی ها رو انداختم تو زودپز تا بخته بشن و کوکو سیب زمینی م رو درست کنم.

تا آماده بشن من م ب کارام رسیدم، از رویا هم ک خبری نبود چون رفته بودن بهشت زهرا.

بعدش ک رفتم سراغ درست کردن کوکوها ب این فک کردم ک یه مدل جدید بپزم و مایه مواد رو ریختم تو ساندویچ میکر ک حالا شده بود کوکو میکرنیشخند

حاصل کار ب نظرم بدک نشد:

 

 

از 4 گذشته بود ک حامد تماس گرفت و گفت تو راهه! من م تند تند بار و بنه سفر رو بستمنیشخند

همدیگه رو دیدیم و بعد سلام و علیک و تعریف همیشگی حامد ازم دوباره گفت: سرمه ینی تو هر بار یه شکلیخنده

گفتم: اینجور ک تو گفتی، یاد آفتاب پرست افتادم.نیشخند

بعد پرسید: کجا بریم؟ دیشب من گفتم فرحزاد، امروز تو بگو..

گفتم: خوب فعلا برو یه جایی تا غذات رو بخوری بعد راجع بهش تصمیم می گیریم.

همیشه حامد وقتی یه جایی برای غذا می ایسته سطل اشغال هم در تیرس نگاهمون ـهابرو این بار ک ایستاد همین رو بهش گفتم، خندید و جا رو عوض کرد و رفت یه سمت دیگه و گفت: اینجا خوبه؟ دیگه می تونم بایستم؟نیشخند

بعد هم کوکو رو خورد و کلی تعریف کرد و پرسید چطوری درست کردی؟!یول

برای من هم سالاد آورده بود، اما راستش اون موقع میل نداشتم و گفتم با خودم می برم خونه میخورم.

وقتی غذاش رو خورد گفت: کجا بریم؟

گفتم: بریم شهروند؟مژه

حامد هم ک ب ندرت میشه نه بگه، فورا قبول کرد و رفتیم ب سمت شهروند. ماشینها تو صف پارکینگ ش معطل ایستاده بودن، یه جا بین ماشینها فاصله افتاده بود هی ب حامد میگفتم بپیچ جلوی همه ک زودتر برسیمابله

بالاخره تو پارکینگ ش پارک کردیم ، وقتی پیاده شدیم دم ش از کشک سمیه برای تبلیغ یه ظرف کوچیک آش میداد ، گرفتم و حامد هم از کنارش ک چایی برای تست میداد چایی گرفت و مسقطی گل محمدی ، چای رو خوردیم و حامد باهاش مسقطی رو هم خورد اما اش ـش اونقد بوی سیر میداد ک هیچ کدوم حتی یه قاشق هم ازش نخوردیم.نگران

 

 

یه راست رفتیم سر کاسه بشقاب هانیشخند

دیگه ده بار گذاشتم تو ترولی و صد بار در آوردم و جابجاشون کردم.زبان تو همون حین هم ک ایستاده بودیم کنار قفسه کلی مورد مردم شناسی مختلف پیدا شد. مثلا یه موردش یه خانواده بودن ک انگار دختره داشت جهیزیه انتخاب میکرد، ب مامانش گفت از اینا هم چند تا دونه برای دم دستی م میخوام ک باباهه شنید و گفت چرا چند تا دونه ؟ از همه کاسه و بشقاب و ... باید یه ست کامل برداری

خلاصه یه بحثی شد بین شون ک باباهه میگفت باید از همه کامل برداری، مامان ه میگفت نمیخواد از اینا چند تا دونه بس ـه...

و وقتی قرار شد بایستن و انتخاب کنن باباهه زودتر از همه در رفت!!قهقهه

ینی من و حامد چشمامون چهارتا شده بود و بعدش اینقد خندیدیم.قهقهه

بعد از اون رفتیم سمت دیگه ک مانتو مدل های سنتی داشت و حامد هی بهم میگفت یه چیزی هم واسه خودت بگیر اما خیلی از مانتوهاش خوشم نیومد و فقط یه جفت جوراب برداشتم ک خیلی خوشگل ـه، مشکی برق برقی ـهنیشخند

حامد پرسید: من م جوراب بخرم؟

گفتم: ارهه حالا ک تا اینجا اومدیم بردار دیگه. و اونم دو جفت جوراب سفید!!زبان انتخاب کردم!

چند روزی بود ب حامد میگفتم من سماور طلایی میخوامخیال باطل اتفاقا اونجا داشت پونصدو خورده بود، حامد گفت: اووه خیلی گرون ـه، سرمه بعدا میگیرم.

گفتم: باااش، اشکال ندارهافسوس

روبروش از این سفره قلمکار و اینا دیدم ک گفتم: خوب پس بریم اون سمت از اونا بگیریم.

هرچی رو باز میکردیم ببینیم پسره هنوز نذاشته بودیم زمین از دستمون میگرفت و تا میکرد، خو مرتیکه یه دقیقه بذار داریم انتخاب میکنیم بین شونزبان

بالاخره دو تا روز ب زوز از دست یارو کشیدم و بردم یه طرف و گفتم میخوام بین اینا یکی رو انتخاب کنممنتظر

حامد پرسید: واسه چ کاری میخوای؟

گفتم: برای شب یلدا ک وسایل رو روش بچینممژه

حامد گفت: فقط واسه یه شب داری میگیری؟

گفتم: نه بابا، یه شب چ خبرررهههه، واسه یه عکس دارم میخوام، اوووه یه شبابله

حامد این شکلی مونده بود:خنثی

بعد از خندیدن بالاخره یکی رو انتخاب کردم ک کمی ش توی عکس یلدا م معلومه.

بازم مثل همیشه همون مسخره بازی های سر حساب کردن رو داشتیم و آخرسر هم ک حامد پول داد و اومدیم کنار بهش گفتم: خوشم نمیاد وقتی من میخوام حساب کنم تو میای و پول میدیزبان

اونم گفت من م خوشم نمیاد وقتی من هستم تو حساب کنیمنتظر

بعد ک میخواستیم بیایم حامد سه تا خمیر دندون هم برداشت و اونا رو هم حساب کردیم و برای اومدن بیرون از قسمت خوراکی ها باید رد میشدیم ب حامد گفتم: واای انگار تازه رسیدیم ب قسمت مورد علاقه منابله

حامد هم خندید و گفت: دور و برت رو نگاه نکن، فقط مستقیم در خروجی رو ببینخنده

دیگه سوار ماشین شدیم و رفتیم ب سمت خونه و سرخیابونمون پیاده شدم.

رسیدم خونه مامانم خریدام رو دید و کلی هم غر زد ک اینا چی ـه خریدیابرو

بعد هم سالاد خوشمزه رو خوردم، بازم لازم بگم چقد عاشق سالادهاشونم.خوشمزه

آخر شب هم حامد تماس گرفت ، حرف زدیم و گفت: دیگه از این ب بعد میدونم وقتی ساکت میشی چی کار کنم ب حرف بیای، باید بریم خرید.خنده

خلاصه ک صحبت کردیم تا رسید خونه و خدافظی کردیم.

-------------------------------------------------------------

دوستای گلم ببخشید فعلا تصمیم دارم تا یه مدت قسمت نظرات پستهام رو غیر فعال کنم ، اگه سوالی داشتین و یا کاری ک از عهده م برمیومد تو پست ثابت یا پستهای قبل برام کامنت بذارید، مرسی.قلب

-----------------------------------------------

مرسی دوست جونام ک عکسای خوشگل سفره های یلداتون رو فرستادیدبغل

---------------------------------------------

فردا تولد خواهر بزرگ گلم، تولدت مبارک، ایشالا ک هر روز خبرای خوب و خوب تر از خودت و شوهرت و پسرای گل ت بشنویم.ماچ

-----------------------------------------

ربیع الاول هم اومد، مبارک باشه، ایشالا ک پر از جشن و شادی و عروسی باشه واسه تون.ماچ

صدقه امشب هم یادتون نره مژه

--------------------------------------

ایشالا امشب میخوام برم در هفت تا مسجد ، اگه رفتم برای همه تون دعا میکنم.بغل

-----------------------------------

وااااااااااااااای داره بررررررررررف میاد، اولین برف اینجاست، مبااااااااارررک بااشششششششههوراهوراهورا

/ 0 نظر / 122 بازدید