جون دوست (دل نوشت 69)

من آدمی هستم که با وجود سختی ها، زندگی رو دوست دارم. از مرگ هم خوشم نمیاد، بهش هم فکر نمیکنم. زبان

نمیدونم کتاب تصویر دوریان گری رو خوندین یا نه، کتاب زیبا و معروفیه که شخصیت مرد اول داستان برای اینکه همیشه زنده و جوون بمونه، روحش رو به شیطان میفروشه. شیطان

منم همیشه به حامد میگم: کاش میشد منم روحم رو به یه فرشته میفروختم.فرشته

داشتیم با هم حرف میزدیم که بهش گفتم: حامد من واقعا نمیخوام بمیرم.نیشخند ولی اگه دور از جونم، زبونم لال، بعد چند صد سال، دیگه عمرم به دنیا نباشه و دار فانی رو وداع بگم گریه و تو تا اون موقع قاچاقی زنده باشی، زبان چقدر گریه میکنی، اصلا دق میکنی، دیوونه میشی..... مگه نه؟ سوال

جواب میده: والا از حالا چی بگم. خودت که میدونی من اهل دروغ و قولی که یه وقت نتونم بهش عمل کنم نیستم، حالا یه چیزی بگم اونوقت نشه....

تازه بعضی چیزها رو باید تو شرایطش قرار بگیری، حالا بذار پیش بیاد ببینم چی میکنم. و بعدش قاه قاه خندید. قهقهه

گریهگریه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳٩۱
تگ ها :