آرامش (دل نوشت 66)

مافوقم حامد جان (خودش یه وقتایی به شوخی میگه با مافوقت درست صحبت کنقهقهه) از مغازه برمی گشت منزل، که من بهش گفتم: حامد بیا حرفهای آرامش بخش بهم بزنیم.

میگه باشه: سرمه آرامش داشته باشخنده

میگم: نه اینجوری نه، یه چیز دیگهشیطان

اینبار میگه: سرمه تو چقدر آرامش بخشی.قلب

مثل اینکه به.... تی تاب داده باشن خوشحال شدم و گفتم: حامد واقعا از ته دلت میگی؟قلب

میگه: از ته دل که نه، بیشتر سر دلم مونده، نمی دونم چرا امشب یه خورده رودل کردم.نیشخند

با عصبانیت گفتم: حااااااااااامممممممممممممدددددددددعصبانی

میگه: حالا خارج از شوخی اگه اون 99% زلزله ده ریشتری که هستی رو در نظر نگیرم، بقیش آرامشیقهقهه

حااااااااااااامممممممممممممممددددددددددددعصبانی

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱٤ دی ۱۳٩۱
تگ ها :