سال نو مبارک (دل نوشت 62)

پست قبلیم خیلی جدی بود، دیدم امشب هم سال نو میلادی ست خوبیت نداره یه بگو بخندی، بزن و برقصی چیزی نداشته باشیم.نیشخند
همه آماده: خوشگلا باید برقصن، خوشگلا باید برقصن.هورا

اون آخریا حال میکنن؟نیشخند

و انتظار ها به پایان رسید:

حامد ظهر که نه البته نزدیکیهای چهار بعد از ظهر اومد دنبالم رفتیم بیرون اما هر رستورانی رفتیم گفتند تعطیل کردیم.ناراحت

بعد رفتیم شیخ بهایی شمالی جاتون خالی، دلتون نخواد (البته اگرم بخواد واقعا از من کاری بر نمیادزبان) کباب بناب زدیم تو رگ.خوشمزه

اما آشپزشون زنگ زد و گفت برادرزادش از شهرستان اومده و میخواد مرخصی بگیره در نتیجه به چای و قلیون نرسیدیم و رفت مغازه.گریه

حالا دست دست تشویقتشویق

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱٢ دی ۱۳٩۱
تگ ها :