فعل مجهول (دل نوشت 51)

 فعل مجهول

بچه ها سلام،.... صبحتان بخیر

درس امروز فعل مجهول است

فعل مجهول چیست؟ میدانید؟

نسبت فعل ما به مفعول است

در دهانم زبان چو آویزی

در تهیگاه زنگ میلغزید

صوت ناسازم آنچنان که مگر

شیشه بر روی سنگ میلغزید

ساعتی داد آن سخن دادم

حق گفتار را ادا کردم

تا ز اعجاز خود شوم آگاه

ژاله را ز میان صدا کردم

ژاله! از درس من چه فهمیدی؟

پاسخ من، سکوت بود و سکوت

ده جوابم بده کجا بودی؟

رفته بودی به عالم هپروت؟

خنده دختران و غرش من

ریخت بر فرق ژاله چو باران

لیک او بود غرق حیرت خویش

غافل از اوستاد و از یاران

خشمگین، انتقامجو گفتم:

بچه ها گوش ژاله سنگین است!

دختری طعنه زد که نه خانم

درس در گوش ژاله یاسین است!

باز هم خنده ها و همهمه ها

تند و پیگیر می رسید به گوش

زیر آتشفشان دیده من

ژاله آرام بود و سرد و خموش

رفته تا عمق چشم حیرانم

آن دو میخ نگاه خیره او

موج زد در دو چشم بیگنهش

رازی از روزگار تیره او

آنچه در آن نگاه میخواندم

قصه غصه بود و حرمان

ناله ای کرد و در سخن آمد

با صدایی که سخت لرزان بود

فعل مجهول فعل آن پدریست

که دلم را ز درد پر خون کرد

خواهرم را به مشت و سیلی کوفت

مادرم را ز خانه بیرون کرد

شب دوش از گرسنگی تا صبح

خواهر شیرخوار من نالید

سوخت از تاب و تب شب برادر من

تا سحر در کنار من نالید

از غم آن دو تن، دو دیده من

این یکی اشک بود و آن خون بود

مادرم را دگر نمیدانم

که کجا رفته و حال او چون بود

گفت، نالید و آنچه باقی ماند

هق هق گریه بود و ناله او

شسته میشد به قطره های سرشک

چهره همچو برگ لاله او

ناله من به ناله اش آمیخت

که غلط بود آنچه من گفتم

درس امروز قصه غم توست

تو بگو، من چرا سخن گفتم؟

فعل مجهول فعل آن پدریست

که ترا بی گناه میسوزد

آن حریق هوس بود که در او

مادری بی پناه میسوزد.

 

                                                                                   "سیمین بهبهانی"

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ٦ دی ۱۳٩۱
تگ ها :