نمی خوادم (دل نوشت 47)

تا کلاسم تموم شد حامد زنگ زد. بهش گفتم دلم گرفته، گفت: منم نزدیک های توام داشتم میرفتم مغازه الان میام دنبالت ولی به شرط اینکه کباب نخوریمنیشخند

با دلخوری پرسیدم: خوب اگه کباب نخوریم پس چی بخوریم؟سوال

قاه قاه خندید: همچین میگی پس چی بخوریم انگار کباب تنها غذای دنیاستقهقهه دختر مگه دیشب نخوردی، باشه میریم کباب بخوریمنیشخند

وقتی همدیگه رو دیدیم پرسید چرا دلت گرفته و من که انگار منتظر یه تلنگر بودم زدم زیر گریهگریه

حامد هاج و واج نگام کردتعجب و گفت واسه حرفای دیشبه؟

با سر جواب مثبت دادم.

بهترین جوری که میتونست حرف زد چون به شدت روی گریه کردنم حساسه اما در نهایت همون نه مطلق بود. میگفت: من الان اصلا نمیخوام فکر کنم به ازدواجناراحت

اما در نهایت چلو و کباب با مخلفات و البته پپسی* نیشخند رو نوش جون کردیم و حال من م خوب شد و بی خیال ازدواج شدم.خنده

 

*ما هر وقت میریم رستوران 3 تا نوشابه سفارش میدیم که شاید یه نصفه اش به حامد برسهقهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ٤ دی ۱۳٩۱
تگ ها :