عروسی و عزا (دل نوشت 30)

دیروز ظهر مراسم چهلم شوهر عمه ام بود، خدا رحمتش کنه واقعا مرد خیلی خوبی بود و هیچ کس هم انتظار فوتش رو نداشت فرشته، اما چیزی که برام جالبه اینه که همه توی این جور مراسم خودشون رو موظف میدونن که شرکت کنن با هم مهربون میشن حتی اونایی که با هم قهرن آشتی میکنن خلاصه اینکه عشق و صفا در اینجور مراسم موج میزنهقلبقلب

اما وای به روزی که عروسی باشه، همه از هم ناراحت و عصبانی میشنعصبانیعصبانی، قهر میکنن قهر قهر، زود بهشون بر میخوره، پشت سر همدیگه حرف میزنن، حسادت و چشم و هم چشمی زیاده خلاصه اینکه تو اینجور مراسم قهر و دعوا و ناراحتی تا دلتون بخواد دیده میشهشیطانشیطان

واقعا چرا اینجوریه؟؟ متفکر متفکر

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳٩۱
تگ ها :