فامیل شناسی !!! ( دل نوشت 276 )

این خاله م ک گفتم خسیس یه مقدار زیادی هم با عرض شرمندگی بی چشم و رو ست. خاله م ازدواج نکرده و با کسی هم ب جز ما حرف نمیزنه ک بهتره بگم کسی محلش نمیذاره چون خیلی لج درآره. و نمیدونم روی چه اصلی از خواهرم ک باهام توی یه شهر زندگی میکنن متنفره!!!!

 

قبلا گفته بودم ک خواهرم خیلی مودبه و مثل من هم نیستزبان و کلا آدم ساکتیِ و مثل من وراج نیست و هر کاری هم ک از دستش بربیاد انجام میده خصوصا برای فامیل و آشنایان.

 

ک یکی از این افراد قطعا خاله م بوده ک باهم توی یه شهر زندگی میکنن. مثلا چندین بار نصفه شب زنگ زده بهشون ک حال م خوب نیست و شوهر خواهرم ( چون هستی و ملودی خواب بودن و خواهرم نمیتونسته بره ) رفته دنبالش و برده تش دکتر تا صب.

 

یا بارها کولر، شیر آب و ... خراب شده و اومده خونه خواهرم اینا مونده تا شوهر خواهرم درستش کنه، اما با تمام این اوصاف چشم نداره خواهرم رو ببینه!!!

 

و علنا ب مامان م میگه و در جواب اینکه چرا خوشت نمیاد میگه: چون با آدم حرف نمیزنه!!!

 

 برای تولد هستی و ملودی هی ب خواهرم زنگ میزده ک بیا من کادشون رو بدم و بالاخره رفته بوده و برای دو تاشون باهم 20 هزارتومن داده بوده.!!! خواهرم بنده خدا کلی پول گذاشته بود و به شوهرش گفته بود خاله م برای تولد بچه ها داده.خنثی

 

البته این بیشتر ب همون جنبه خسیسی ش برمیگرده تا احساس ش ب خواهرم.

 

تا اینکه دو ماه پیش سر یه جریانی خاله م ب خواهرم میگه چرا شوهرت این کار رو نکرده برای من!!! خواهرم هم عصبانی میشه و میگه: خاله اینهمه کار برای شما انجام داده ولی شما هنوز ازش طلبکارید، مگه بقیه خواهر زاده ها یا برادرزاده ها خودشون یا زن و شوهراشون ب شما حتی یه زنگ میزنن ک هی از این ایراد میگیرید؟

 

بعد خاله م گوشی رو قطع میکنه.خنثی تازه دوباره خود خواهرم زنگ زد و گفته چرا قطع میکنید و دوباره اون قطع کرده.خنثی

 

دیشب ک خواهرم اومد، خاله م اصلا از روی مبل بلند نشد و خواهرم رفت سمتش و فقط با هم دست دادن و اون همونجور نشسته بود!!خنثی

 

بعد چیزی ک خنده داره با بچه هاش هم ( هستی و ملودی ) کاری نداره، ینی حتی اونا رو هم نبوسید. بعد ب من گفت: سرمه اگه بخواد اوضاع اینجوری باشه و خونه اینقد شلوغ پلوغ من هفته دیگه برمیگردم.خنثی

 

شاید انتظار داشت بگم تو رو خدا نرو.574119_dontgosmiley.gif اما من با روی باز این پیشنهاد رو پذیرفتم.شکلک های شباهنگShabahang

 

دیشب بابام هم بلیط با پرواز بعدی خواهرم گیرش اومده بود و اما تاخیر داشت و تا رسید نزدیک 2 شب بود. و اینجوری شد ک در عرض یه هفته خونه مون شلوغ شد.شکلک های شباهنگShabahang

 ___________________

حامد هم نزدیکای ساعت 3 شب زنگ زد، عصبانی بود از سجاد و گفت: تا الان داشتم باهاش حرف میزدم. تا یه شب کار زیاده صداشون در میاد، حالا نمیگن بقیه روزای هفته خلوته، خوب تو کار ما شلوغی ش پنج شنبه ست، میگه هفته ای یه روز استراحت بده. به ش گفتم تو ک دانشگاه ت رو میری، هر وقت هم میخوای بری شهرتون هم میری...

خلاصه اینکه حسابی کفری بود و گفت: فردا صب هم باید بیدار شم برای کلاس.

_____________

از صب اینقد هستی و ملودی اومدن و گفتن: تنبل خانوم بیدار شو!!!! ک بهر زحمتی بود نزدیکای ظهر از رختخواب جدا شدم.398719_boredsmiley.gif

از دیشب ک اومدن هی میگن ما رو ببر هایپر، کلا ما خانوادگی از کوچیک تا بزرگ ب خرید علاقه مندیم.

بعد از بیدار شدن داشتم موهام رو صاف میکردم، ملودی اتو مو م رو ک خواهرم بهم داده ، دیده ( چون مال من سوخت و خواهرم اتوی مو خودش رو دفعه قبل برام آورد و گفت من زیاد استفاده ندارم ) و بعد  از پرسید: چی شد مامانم این رو داد ب تو؟؟

خنده م گرفته بود، گفتم: آخه خودش نمیخواست.

گفت: ولی قلبنا ( قبلا ها ) خودش استفاده میکردهاا.خنده

خلاصه یه حرفهایی میزنن ک اینقد میخندم ، کلی هم حواسشون بهمه چی جمعِ.

___________

حامد ساعت 1.5 بود ک زنگ زد و گفت: صب یه یک ربعی دیر رسیدم ، کلاس هم 20 نفرش تکمیلِ، الان هم دارم میرم خونه مامانم غذا درست کرده!!!!!!!!!!!!!! یه دوش بگیرم و برم مغازه چون کارگرمون چهلم دایی ش بوده و رفته.

 

دیگه رفت خونه و کاراش رو کرد و تو راه رفتن مغازه زنگ زد و همین جور ک حرف میزدیم، گفتم: حامد از نت برگ یه چیز خریده بودم برای یه آرایشگاه ک میخوام آیتم بافت موش رو انتخاب کنم و برم پیشش برای اموزش.

 

گفت: خوبه بعد بیا موهای من رو بباف.شکلک های شباهنگShabahang

گفتم: یه کم بلند تر بشه، خوب میشه، چی ببافم؟ گل یا تیغ ماهیشکلک های شباهنگShabahang

گفت: اگه میشه یه چیز اسپورت بباف.شکلک های شباهنگShabahang

گفتم: باشه اسم خودم رو ، روی سرت میبافم.قهقهه

 

عصر هم زنگ زد و یه کم حرف زدیم و بعد گفت: برم استراحت کنم خیلی خسته م دیشب هم ک کم خوابیدم دوباره امشب هم باید کلی کار کنم.

_______________

طرفای ساعت 3 ظهر عمه م از خونه کاملیا زنگ زد و گفت: اگه هستید 5 اینجورا بیای م اون خونه تون.

 

مامانم هم گفت: بفرمایید.

 

5.5 اینا بود ک اومدن، کاملیا و شوهرش و عمه م و پسرش. من همون اول ب استقبالشون نرفتم و کاملیا بلند گفت: سرمه خونه نیست؟

 

معلوم بود ک فک کردن من نیستم و میخواستن یه جوری متلک بگن ک من اومدم از اتاق بیرون و سلام و علیک کردم و گفتم: داشتم آماده میشدم ک بیام.

 

کاملیا باهام روبوسی و احوالپرسی کرد اما عمه م یه جوری پشتش رو ب من کرده بود ک ینی داره تو کیفش دنبال چیزی میگرده!!!! اما من بلند سلام به ش کردم و روش و برگردوند و جلوی دامادش اومد باهام روبوسی کرد.

 

خلاصه اینکه عمه ه با من قهر و خاله ه با خواهرم، چ آشی بود.

 

کاملیا و شوهرش تا 7 بودن عمه م اینا هم میخواستن باهاشون برن خونه شون چون کیمیا قرار بود پسر کوچیکش رو بذاره خونه عمه م ک خودشون برن مهمونی، اما خواهرم اصرار کرد ک بگو پسرش رو بیاره اینجا با هستی و ملودی بازی کنه. 

 

مهمونی ک میخواستن برن توی یکی از بهترین هتل ها بود ک جاری کیمیا برای دختر و دامادش ک دقیقا توی یه روز بدنیا اومده بودن، تولد گرفته بود. دخترش چند ماهه ازدواج کرده البته یک سالی عقد بودن تا خونه شون ک توی بهترین جای تهران آماده بشه و بعد برن سرخونه شون.

دخترش واقعا زشته، بعد مامانش همه ش به ش میگفت: واای اگه تو عروس بشی چی میشی روز عروسیت، فک کنم ب عنوان زیباترین عروس سال شناخته بشی.خنثی

 

خیلی جالبه بگم ک اینا خیلی دم از خدا میزنن و هر سال بدون استثنا خانوادگی هم حج تمتع میرن هم عمره ( ک عمره رو چند بار در سال میرن!!! ) بعد توی حج تمتع اون قسمتی ش ک باید چادر بزنن و بمونن اینا تو چادر بقیه نمیرن، و باید براشون جدا چادر بزنن، ینی فک کن تو خونه خدا هم دنبال پارتی بازی ن !!!

 

وقتی کیمیا اومد پسرش رو تحویل بده با شوهرش اومدن در خونه و میدونم مامانم هم دوست نداشت بره دم در، اما بابام صداش کرد و اونم رفت اما من نرفتم دم در و فقط صداشون رو شنیدم ک رسیدن ب خیر میگفتن و اینکه حتما میایم پیشتون.

 

من نشسته بودم و تی وی میدیدم ک عمه م یهو اومد و گوشی ش رو داد ب من و با خنده گفت: این اس ام اس رو بخون.نیشخند

من هم خوندم و خندیدم.خنده

 

11.5 اینا هم کیمیا اومد و توی خونه هم اومد و من هم در یک عمل انجام شده قرار گرفتم و اومد من رو بوسید، اما آخر از همه، شایدم چون من دورتر نسبت به همه بهش ایستاده بودم.

_______________

تصمیم دارم از فردا رژیم بگیرم، خدا کنه بتونم، اما ب حامد نمیگم، باید یه جوری از زیر غذا خوردن باهاش در برم.

دستور رژیم رو هم از این سایت ک تو وب آوا جون دیدم، برداشتم.

ینی تا عید می تونم رژیم باشم و کلی وزن کم کنم؟خیال باطل 

البته خیلی زودتر از عید قاعدتا ب وزن ایده ال باید برسم اما من حداقل رو در نظر گرفتم، آخر هر هفته میام میگم چند کیلوکم کردم.

شما هم تشویقم کنید.

 

مامان م هم اعلام آمادگی کرده ک تمام غذاهاش رو برام آماده کنه.مژه

____________

بعد از اینکه اونها رفتن ب هستی و ملودی گفتم بایستید از تون عکس بگیرم، ینی بیچاره م کردم، 150 تا عکس مجبور شدم ازشون بگیرمآخ، ولی یه ژستایی میگرفتن ک من 100 سال ب فکرم نمیرسید.خنده.

این م یکی از عکسها، اونی ک خوابیده هستی ست و قطعا اونی ک نشسته ملودی.مژه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :