حوصله م سر رفته !!! ( دل نوشت 275 )

دیشب با مامان م نشستیم از اون فیلم ترسناکهایی ک دوست دارم، دیدیم.

مامانم هم هی میگفت: بزن یه کانال دیگه، این چیه آخه، اما باز خودش با علاقه دنبال میکرد.شکلک های شباهنگShabahang

یه صحنه ش بود ک قاتل خواب بود و میخواستن از دستش فرار کنن و آروم داشتن از خونه خارج میشدن و من و مامانم نفس هم نمی کشیدیم، یهو یه اس ام اس برام اومد و دو تایی یه جیغی باهم کشیدیم.شکلک های شباهنگShabahang

شب با حامد ک حرف زدم، گفتم: دیوونه چرا در بالکن رو ک رفته بودی با گوشی ت حرف بزنی ، نبسته بودی؟

گفت: وااای، راست میگی.. یادم رفت، حالا چی شد؟214920_Cherna-facepalm.gif

گفتم: هیچی ، خودم رو زدم ب کوچه علی چپ و گفتم من چمیدونم، شما میرید تو بالکن.شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

_____________

صب ک بیدار شدم مامان م اینا نبودن. کمی با حامد حرف زدم و گفت دارم میام با مدیر ساختمون اون مغازه حرف بزنم.

گفتم: از دوستت خبری شد؟

گفت: نه، اما من کاراش رو میکنم. با شوهر خواهرم هم ک مشورت کردم ( نه ک شوهر خواهرش مشاور اعظم هستن{#emotions_dlg.e44}) گفته یه فرقی باید با تو و اون باشه دیگه، نمیشه تو با یه تجربه از قبل و با تابلو کارت بیای و همون اندازه پول بزاری، بهرحال به ش زنگ نمیزنم، خودش باید سراغ بگیره.

ک رفت اونجا و مدیر ساختمون نبود و تلفنی باهاش حرف زده بود و با نگهبان هم یه صحبتایی کرده بود.

مامانم اینا هم برگشتن و شیرینی ناپلئونی و زبون و دونات خریده بودن.

بعد مامان م گفت : عمه ت و کاملیا رو دیدیم ، جا خوردن، چون عمه ت همه ش میگه من هر 5 شنبه میرم بهشت زهرا سر خاک شوهرش.نیشخند

البته بعدش عمه م زنگ زد و گفت: دارم میرم بهشت زهرا.

مامانم هم گفت: ظهر ب این گرما؟؟چشمک

__________

من م رفتم آرایشگاه، موهام رو رنگ ریشه کردم  و رنگساژ صورتی ک انگار بقیه بیشتر از خودم خوششون اومد. اصلاح و ابرو و البته کارای هلویی.شکلک های شباهنگShabahang

تو آرایشگاه دختره گفت ک 5 شنبه هفته پیش ساعت 11 شب دم در خونه مون پیاده شدم ک در رو باز کنم، یه موتوری ک دونفر سوارش بودن، یکی شون پرید تو ماشین و گفت روشن کن بریم.

گفتم: هیکلی بودن؟

گفت: وحشتناک، دو تا نره خر بودن. بعد من اینقد جیغ و داد کردم ک فقط کیفم رو برداشت و رفت. 100 تومن تو کیفم بود، 200 و خورده ای تومن هم از حسابم برداشت کرده بود، چون رمزش کنارش بود. ولی انواع و اقسام مدارک تو کیفم بود، جوری ک تا سه شنبه از این ور ب اون ور بودم برای ابطال و درخواست المثنی شون. تازه کلیدای خونه مون و آرایشگاه هم توش بود، ک فورا عوض کردیم.

همه گفتن: خدا رو شکر ک خودت رو نزده.

گفت: آره خود پلیس هم همین رو میگفت ک برو خدا رو شکر کن با چاقو نزده تت.{#emotions_dlg.e31}

و یه خانومه ک مشتری بود گفت: من م هنوز درگیرم ، هی کلانتری میخوادم.

گفتم: مگه برای شما هم اتفاق افتاده؟

گفت: بله، برای من هم رمز کنار کارتم بود و پول برداشت شده بود، عکس رو از بانک گرفتم اما ب درد نمیخوره ک.

بعد یه خانوم دیگه اونجا بود و گفت: برید خدا رو شکر کنید کشته نشدید، دیروز صب خواهرم زنگ زد و گفت در خونه مون ب یه دختره 18، 19 ساله تجاوز شده و کشتن ش.

و همون دختر اولی گفت: هر وقت یکی برام تعریف میکرد حس بدی بهم دست میداد اما نمیتونستم تصور کنم، الان با اینکه یه هفته گذشته اما هنوز گیجم.

خلاصه همه از ناامنی ب شدت مینالیدن.

بعد هم  شوهر سمی ک اونجا کار میکنه، زنگ زد و گفت ک دخترمون تپش قلب گرفته و حالش خوب نیست.

سمی فک کنم 8_27 ساله باشه و دخترش هم 8-7 ساله ، گفت: چند وقتی ک تپش قلب گرفته و الان هم دکتر گفته ک مشکل روانی ک این جوری میشه و همین جوری ک گریه میکرد گفت: بس ک مادر شوهرم اینا به ش میگن می بینی مامانت دیگه بچه نمیاره، چون بچه دوست نداره!!!

خلاصه اینکه کلی از مادر شوهر و خواهر شوهرش ناراحت بود و گریه میکرد. بعد همون موقع خواهر شوهرش زنگ زد و گفت: من از یه دکتر وقت گرفتم ک ببریش برای چکاپ فقط باید هزینه کنی..

این م بعدش دوباره زد زیر گریه و گفت: ینی من برای دختر خودم اون م برای سلامتی ش کم میذارم؟؟

بعد ک بهتر شد کمی از این ور و از اون ور حرف زدیم، پرسید: مسافرت نرفتی؟

گفتم: والا نه پولش هست، نه آدمشنیشخند

گفت: ای خواهر، همه چقد مینالن از همین دو تا ، خصوصا از اون ک آدم ش ک کلا نایاب شده.خنده

خلاصه یه وضی بود.شکلک های شباهنگShabahang

___________________

بعد از اونجا اومدم بیرون و رفتم اون یکی آرایشگاه برای ناخن هام ک دیدم چند نفر قبل من هستن و ساعت م نزدیک 5 عصره، بی خیال شدم و برگشتم خونه.

تو خونه با حامد حرف زدم و گفت: حساب و کتابم رو بکنم و شاید یه سر بیام.

یه یک ربع بعدش زنگ زد و گفت: ماشین شوهر خواهرم خراب شده، باید برم دنبالش.{#emotions_dlg.e44}

______________

سه ساعت بعد باهام حرف زدیم و داشت برمیگشت مغازه، گفتم: چه خبر بود؟

جواب داد: رفتم در خونه شون و خودش و رهام و سوار کردم و رفتیم دنبال تعمیرکار و بعد هم سمت ماشین تا درست شد و دو ماشین برگشتیم و ک یه وقت دوباره خراب نشه. حالا هم دارم میرم سمت مغازه.

اینقد لجم گرفته بود، چون من فک کردم شوهر خواهرش جایی گیر کرده، حالا نگو آقا تو خونه شون بوده و برای اینکه یه آژانس نگیره ب این گفته بیا.211519_screaming.gif

البته خوب صب یه مشاوره داده بوده دیگه.50905_beee.gif

______________

بعد هم من اماده شدم و رفتم فرودگاه دنبال خواهرم و هستی و ملودی. 636019_1237379fdqxrvb3f.gif

تا من رو دیدن گفتن: ب شیشه ماشین ت یه گل زده بودی، کجاست؟

این قد خنده م گرفته بود، اصن خودم یادم نبود، نمیدونم این دو تا وروجک چطور یادشون بود.

الان خونه مون مثل خط مقدم جبهه شده، پا رو زمین ک میزاری امکان این ک هرچیزی زیر پات باشه وجود داره.آخ

_____________

کانال 5 یه فیلم نشون میده ب نام انتخاب اخر ( شایدم انتخاب اول یادم نمیاد بوخودانیشخند) لاله اسکندری نقش یه دختر دانشجو و دم بخت رو بازی می کنه!! 

ینی باید ب اون کارگردان و انتخاب بازیگر با سن و سال متناسب آفرین گفت.خنده

______________

اما در انتها باید بگم حوصله م سر رفته، دلم یه کار فوق العاده میخواد ک انجام بدم.چشم

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :