عیدتون مبارک!!! ( دل نوشت 261 )

یادتون قبلنها یه سریال ب نام پاورچین بود ک توش سحر زکریا شعر میگفت: یاس منگولا؟نیشخند   حامد هم بیشتر اوقات من رو به نام سرمه گولا صدا میکنه.

یادم اون اوایل بهش گفتم: خوبه نمیگی سرمه گولاخ.

چهارشنبه دم سحر ک مغازه رو بسته بود شروع کرد ب خ#$ر کردن من ک: سرمه گولا تو الان نمیتونی زبان درس بدی؟

گفتم: خوب تا یه لِوِلی رو میتونم، چطور؟

گفت: میگم چرا نمیری چند تا آموزشگاه و مصاحبه کنی ک بری درس بدی؟

خوب هرچقد هم دوزاریم کج باشه ولی دیگه  نیستم ک، فهمیدم حامد از این در وارد شده ب خیال خودش برای پشیمون کردن من از فال گیری.

گفتم: دوست ندارم، مگه فک کردی چقد حقوق میدن، فرزانه خودش معلم زبانه دیگه، هنر کنن پول بدن جلسه ای دوازده تومنه.

گفت: باشه خوب، تو حالا چرا اینقد پول پول میکنی. میری برات یه سابقه کار میشه بعد دو تا خصوصی میگیری جلسه ای 50 تومن.

گفتم: حامد تلاش هات برای اینکه من دست از فالگیری بردارم بی نتیجه ست.

خندید و گفت: سرمه گولااای پول دوست.شکلک های شباهنگShabahang

گفتم: نه ک برای تو پول مهم نیست!

گفت: نه برای من مهم نیست.

گفتم: چی ی ی؟؟ برای تو پول مهم نیست؟

گفت: نه برای من مهم نیست بلکه خیلی مهم .شکلک های شباهنگShabahang

_____________

نزدیک ظهر از خواب بیدار شدم و بعد از کمی صحبت با حامد رفتم کلاس.

کلاس هم هیچ خبر خاصی نبود و شعله ب جز پرسش تکراری و همیشگی کود یو ریپیت اگین پلیز حرف دیگه ای نزد.شکلک های شباهنگShabahang

 

بعد رفتم آرایشگاه برای ابروهام، بهم گفت: میخوای من فقط مرتبشون میکنم اگه میتونی تحمل کنی و دست نزنی بهشون تا پر شن؟

گفتم: چ مدت؟

گفت: دو ماه دیگه همون چیزی میشه ک باید بشه.

گفتم: باشه همه تلاش م رو میکنم فقط ب خاطر تولدم البته.408019_hanghead.gif

گفت: آفرین، قطره سینره هم بزن واقعا معجزه میکنه.

گفتم: والا دارم، اما دریغ از یه بار بیشتر استفاده کردن، اون یه بار هم ، همون شب اول بود ک جوگیر بودم، اما دیگه از فرداش خود خودم بود.81872_ghayem.gif

خندید و گفت: حالا دوباره یه ماه بکوب جوگیر شو.

گفتم برای ترمیم ناخن هام هم فردا میام اما این طور ک احتمال میدم اون بیماری قدیمی فردا بهم حمله ور میشه و نمیتونم برم. همون گشا#$دیسم دیگه.

 

اونجا یه دختری داشت با یکی دیگه حرف میزد و بهش گفت: آرره اینی ک من میگم استاد اون ک تتلو رفته پیش ش اما چون تتلو پیش اون رفته الان یهو اون معروف شده در حالیکه اون خودش شاگرد این بود.

خو چقد این و اون داشت، الان فهمیدین کی ب چیه؟ نه ببخشید کی ب کیه

هر کی متوجه شد خود نویسنده رو هم در جریان بذاره.515919_129fs2705461.gif

خلاصه اینک همین جوری گوش م رفت طرفشون، بی غرض. 

البته احتمال میدادم برای آهنگساز باشه چون اسم تتلو رو آورده و میخواستم ببینم کیِ گفت: باید بهش بگی ک آشنا منی چون برای غریبه ها کار نمیگیره هم سرش شلوغه هم چون آقاست فقط برای خانومای آشنا تتو میکنه!!خنثی

و ادامه داد: دست امیر تتلو رو جدیدا دیدی؟ همه تتوهاش جدیدی...

تازه فهمیدم اوشون استاد تتو هستن.شکلک های شباهنگShabahang

گفتم کاش من رو هم معرفی کنه، خدایی همیشه دوست داشتم پایین گردنم رو تتو کنم.

عصر داشتم با حامد حرف میزدم و بهش گفتم: خیلی دلم پیتزا میخواد.176019_drtboeiwydmrw9jt.gif

گفت: خوب بگو پیتزای چی برات میفرستم.

گفتم: واقعا؟؟

گفت: مگه شوخی دارم؟ خوب آره ، فقط بگو چ پیتزایی.

گفتم: گفتم خوب پول ش رو حساب میکنم ها.

گفت: خجالت بکش، من از تو پول میگیرم.قهر

گفتم: دیوونه میخوام برای مامان و بابام هم سفارش بدم.

گفت: یه لحظه اجازه بده،... مممم... الان از حسابداری اشاره کردن ک برای مامان باباهم حساب شده.

مر$%تیکه

و بعد گفت: من پایین فیش ت مینویسم حساب شده، دیگه از تو پول نمیگیره پیکی.

گفتم: متوجه میشی من چی میگم؟ بابای من بره دم در، بهش بگن حساب شده، خو نمیگه کی حساب کرده!613517_punish2.gif

و پرسیدم: میدی پیک بیرون غذا رو بیاره دیگه؟ ( چون خونه ما و مغازه حامد توی یک منطقه نیست )

گفت: آره.

گفتم: خوب تو همون پول پیک رو حساب کن.

گفت: چی میخورید؟ کی بفرستم؟

گفتم:دیگه دم اذان اینجا باشه، یه ساندویچ فیله مرغ با قارچ و پنیر، یه ژامبون تنوری و برای خودم هم یه پیتزا.

گفت: خوب چ مدل پیتزایی؟ استیک ک دوست داری؟

گفتم:یه پیتزا ندارین ک هم سوسیس کالباساز خود راضی ( نه ژامبون ) داشته باشه و هم استیک؟

گفت: نه نداریم اما برای تو میگم بزنن.

و ب این ترتیب در ما عروسی برگزار شد. و یه سالاد فیله و نوشابه هم خواستم.

پنج دقیقه قبل اذان غذاها ب دستمون رسیدن و بابام رفت حساب کرد.اوه

ب خدا شرمنده تونم ک جاتون خالی نبود.

_______

دم سحر ک مغازه رو بست زنگ زد و با هم حرف میزدیم ک گفتم: حــــآمد، ناراحتم.

گفت: چی؟ نمیشنوم؟

سه بار هی من گفتم، ناراحتم هی اون نمیشنید، آخر عصبانی شدم و گفتم: مرت#%یکه میگم ناراحتم.353519_furious.gif

گفت: وااای چررا؟ چقد عجیب؟ تو و ناراحتی؟

و بعد همین جور ک میخندید گفت: تو حد وسط نداری یا میخندی یا ناراحتی.489719_gigglesmile.gif

و پرسید: حالا واسه چی ناراحتی؟

گفتم: چرا تولدم نمیرسه؟

از خنده غش کرده بود، انگار ک ن انگار من ناراحت بودم.

گفت: سرمه تو چرا اینقد دیر ب دنیا اومدی.808519_loudlaff.gif

 

بعد از اینکه مسخره بازیهاش رو تموم کرد، گفتم: حامد، من چقد روزه گرفته م، همه روزه هایی رو ک میتونستم گرفتم، چقد زیاااد.

گفت: ب ازای روز هاش یه جایزه از من داری.

گفتم: خو حالا ک این جور شد، سی تا جایزه دارم.

گفت: باشه چی میخوای؟

گفتم: واای ینی سی تیکه طلا؟  ( این رو ب شوخی گفتم هااا، چون من اصلا اهل طلا نیستم و دوست هم ندارم. )

گفت: چی؟؟ قهقهه  باشه قبوله اما ب شرطی ک همه شون النگو باشن، 15 تا رو بندازی تو این دستت، 15 تا رو تو اون دستت.

گفتم: هر کی انجام نده، تو بگیر بااش چ خیالیه، من 15 تا این دستم می ندازم، 15 تا اون دست.

گفت: شرطم ادامه داره، بعد یه تشت بزاری تو حیاط و لباس بشوری و ب زن همسایه تون هم بگی بیاد بایسته و با هم حرف بزنید و من صدای جرینگ جرینگ الگوهات رو بشنوم.416718_icon_lol.gif

گفتم: قبول، باور کن هر کاری بگی انجام میدم فقط تو بخر و هی الکی خودمون ب خودمون خندیدم.172821_578321_Laie_91B.gif

بعد گفتم: راستی حامد عیدت مبارک.

گفت: مگه عید شد؟

گفتم: نه جمعه میشه دیگه.

خیلی جدی گفت: شایدم شنبه عید باشه!!

گفتم: حامد میشه چرت نگی.

گفت: سرمه تو واقعا بی ادبی. آدم با یه مرد این طوری حرف میزنه اونم کی یه ضعیفه!46162_gholi_chomagh.gif

خیلی جلوی خودم رو گرفتم ک نگم ضعیفه ننه تِ.284519_snap.gif

و دوباره جنگ بین مون در گرفت.

و خوب کاملا واضحه کی برنده میدون شد. ببخشید یه مقدار تو این عکس خوب نیوفتادم.افسوس

رسید خونه شون و سوار آسانسور شد و 6 دقیقه ب اذان مونده بود.

گفتم: حـــــآمد من ناراحتم.33605_cry.gif

با خنده گفت: وای خدایا، چرا؟ آخه چرا؟ چی شده ک سرمه ناراحته، وای من چی کار کنم الانقهقهه

گفتم: حامد کاش واقعا همین جوری بود، الان این قد ناراحت میشدی سرت رو میکوبیدی ب در آسانسور و میگفتی نمیتونم برم خونه، دوباره برمیگشتی پایین و از تو پارکینگ ماشین رو در میوردی و یه نخ سیگار آتیش میزدی و ...

همون جور ک ب حرفهای من میخندیدقهر گفت: سرمه من رسیدم، الان اذان میشه کاری نداری؟

و دل گنجیشکی م باز کار دستم داد و گفتم گناه داره الان اذان میشه هنوز سحری نخورده و باهاش خدافظی کردم.

 

ببخشید یه مدت پستهام کوتاه بود، میدونم این هم اونجوری ک دوست دارید طولانی نشده اما ایشالا شبهای بعد.

فک کنم بنا ب دلایلی مجبور بشم رمز پستم رو عوض کنم ، خدایی شرمنده، یه عده ک خبر دارن چراش رو اما برای بقیه هم شاید توضیح دادم.

یه وقت هم دیدین دو تا رمز انتخاب کردم و طرح زوج و فردش کردم، یه عده فقط پستهای روزای زوج رو بتونن بخونن، یه عده پستهای روزهای فرد رو، جمعه هم کلا عمومی بنویسم.قهقههقهقهه

 

در ضمن عید همه تون مبارک، ایشالا ک هرچی خواستین ب زودی اجابت بشه. آمیـــن

وای 11 ماه دیگه دوباره ماه رمضون شروع میشه.

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :