جـــــــــوگیر!!! ( دل نوشت 248 )

امروز بعد از مدتها زود از خواب بیدار شدم، ینی 11 اینجوریا.

هی گفتم چ کنم، چ کار کنم تو من و نشناختییی، نه ببخشید ینی چ کنم چی کار کنم کلاس برم یا ک نرم

از حامدوک خان پرسیدم: گفت برو، برا چی نری، چهارشنبه هم ک نرفتی، امروز رو برو.

هر جلسه ازش میپرسم حامد امروز برم کلاس یا نه؟ اگه تو بگی نه، نمیرم؟

 اونم هر دفعه میگه برای چی بگم نرو، نه کلاس ت مهمه برو، اینقد لجم میگیره.

 

مرت#$یکه سی سالشم تموم شده و هنوز معنی عشق رو نفهمیده. بجای اینکه

بگه نه عزیزم بمون خونه با هم حرف بزنیم، همه ش میگه کلاس ت برو.411619_128fs2883590.gif

 

صبح هم عمه م هم هی زنگ میزد و هی زنگ میزد. غلط کردن رو برا این جور وقتا گذاشتن دیگه، من غلط کردم جواب تلفنش رو اون بار دادم.شکلک های شباهنگShabahang خو یکی نیست بگه، بابا وقتی طرف جواب نمیده یا نیست، یا حوصله نداره.

 

همین طور ک تلفن داشت خودکشی میکرد، رفتم کلاس.نیشخند

از دور شعله رو دیدم ک داره وارد آموزشگاه میشه، قدم هام تند کردم و ک برسم و جا بگیرم.

پیش فاطمه نشستم و کناریم رو برای ناهید نگه داشتم و قبل اون هم یه صندلی دیگه

دم در خالی بود ک فک کردم باوجود یه عالمه صندلی خالی و البته پراکندگی بچه ها در

نشستن روی اون نمیشینه، بعد من وارد شد و یک راست نشست پیش من!!

من م ک بی اعصاب گفتم: ببخشید اینجا جای ناهیدِ

اونم پاشد و رفت یکی قبلی ش نشست. اما از شانس بد من امروز ناهید نیومد و از وسطای کلاس دوباره پاشد نشست کنار من.370219_tantrumsmiley.gif

 

بالاخره کلاس تموم شد و عطرم رو ک ناهید جلسه قبل ب فاطمه داده بود گرفتم و کلی ذوق مرگ شدم. یه دو تا پیس هم اینجا زدم بوش خوب بود؟؟نیشخند

ب فاطمه گفتم ک من کتابم رو خوندم و تموم شده و روحم دوباره بی غذا شده، بریم کتاب بخریم.

 

توی کتابفروشی کلی خندیدیم و من کتابی هایی ک برمیداشتم ناخوداگاه جلدشون

مشکی بود، فاطمه هم بلند بلند اسم هرچی کتاب با جلد تیره بود رو برام میخوند.شکلک های شباهنگShabahang

در نهایت هم تصمیمم این کتابها شدن برای خرید.

 

بعد هم من و فاطمه تصمیم گرفتیم یکی یه دونه از اینا بگیریم ک من میخوام بدمش ب حامد.

 

این کتابها رو توی قفسه های بالا چیده بودن، نه قد من میرسید نه فاطمه، دو تا پسر اونجا بودن ک ب نظر در حال خرید کتاب میرسیدن 

 

فاطمه گفت: آقا میشه یه زحمت بکشید و از این کتابها ب  ما بدید، ما دستمون نمیرسه.

یهو پسره روی دو تا زانوهاش نشست رو زمین و گفت: قد منم نمیرسه.شکلک های شباهنگShabahang

 

خدایا این ماه  رمضونی همه مریضا رو شفا بده، آدم دلش میگیره جوونای مردم رو میبینه ب این حال افتادن.

 

بعد یه دونه از کتابها رو برداشت و ب فاطمه داد ک من گفتم:یه زحمت بکشید یکی

دیگه هم بردارید آخه ما خیلی خاطره داریم از اون دوران میخوایم دوبار دوبار یادمون

بیفته.تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

بعد هم تو راه برگشت گل خریدم  و با عشق ب خودم تقدیم کردم.70789_kiss.gif

 

ب حامد زنگ زدم و گفتم: آها، آها، آها حوصله م سررفته، اصن میخوام گریه کنم.

گفت: دوای دردت رو من میدونم، میری یه لیوان آب برمیداری، دو تا لیمو میچکونی توش با یه قاشق عسل، میخوری زود خوب میشی.808519_loudlaff.gif

من: خنثی

___________________

پریروز شهادت حضرت خدیجه بوده، دیروز دم سحر کانال دو ک داشتم تی وی میدیدم،

دیدم داره تشکر میکنه ک چقدر استقبال شده از این طرح و چقدر اس ام اس گرفتن ک

همه اظهار رضایت کرده بودن از پیشنهاد داده شده.

یه کم شاخک هام رو تیز کردم ک ببینم جریان این طرح چی بودهشکلک های شباهنگShabahang ک آقای مجری

گفت:مثلا خود بنده خبر دارم ک آقای تهیه کننده دیروز هردو تا دخترش رو ( یک کم

مکث هم کرد گفتم حتما میخواد بگه و زنش روشکلک های شباهنگShabahang) خدیجه صدا کرده.هیپنوتیزم

 

هنوز گیج بودم ک آقاهه همچنان ب حرف زدن ادامه میداد ک این طرح این بود ک روز

وفات حضرت خدیجه هرچی دختر و زن تو خونه هست یا میشناسین رو ب نام خدیجه

صدا کنید.خنثی

خدایی نمیدونستم ب این طرح بخندم، گریه کنم.شکلک های شباهنگShabahang توی این افکار بودم ک صدا

کردن خانومها ب نام خدیجه چ سودی میتونه داشته باشه؟؟؟؟ ینی راه بهتری برای یاد

آوری نبود؟؟؟؟؟ ک اینبار خانم مجری گفت: اتفاقا یه اس ام اس داشتیم ک نوشته

بود ما امروز خونه یکی مهمون هستیم از طرحتون خوشم اومده ب همه هم گفتم

خیلی استقبال کردن ک همه خانومها رو خدیجه صدا کنیم. تعجب

 

من ک اصن همون لحظه گفتم ک یارو این اس رو سرکاری فرستاده.قهقهه گفتم کاش

منم زودتر میفهمیدم یه اس میدادم ک خیلی از پیشنهادتون خوشم اومده، یه وب دارم

برای استقبال از طرحتون تمام خانومهای بازدید کننده رو خدیجه صدا کردم.قهقهه

_____________________________

عموم زنگ زده گفتم نماز و روزتون قبول باشه، روزه میگیرین؟

گفت: نه ما شبها میگیریم.شکلک های شباهنگShabahang

___________________________

و اما آدم رو سگ بگیره اما جو نگیره. در اثر تشویقهای شما و البته درخواست هاتون

 بنده دوباره پست عکس دار گذاشتم، برید حالش رو ببرید.

_________________________

طبق قرار قبلی رمزها عوض شدن، البته امروز از کلاس برگشتم دیدم یکی از دوستان

زحمت کشیدن تو پست مردم شناسی اسم رمز زنونه رو نوشته بودن ک سرمه مگه رمز این نبود.

هرچی رمز دارین بریزید دور و فقط  تاریخ تولدم ک قراره مهریه بشه رو ب خاطر بیارید:

817

چون پست درهمهنیشخند اینجا رمز پست زنونه رو نمبگم.

 

خوب دیگه الان همه میدونید من متولد ماه 8 و روز 17 هستم ( قابل توجه پنی ک

میگفت نمیدونم) چیزی تا آبان نمونده، اگه باید پول تو جیبی هاتون رو جمع کنید،

اگه باید از جایی سفارش بدین تا هدیه برسه از هم اکنون اقدام کنید، غفلت موجب یک

عمر پشیمانی است.398719_boredsmiley.gif

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٩ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :