دلم میخواد کلاس برم!!! ( دل نوشت 232 )

دیشب ک حامد داشت میرفت خونه گفت ک پرواز مامانم تازه نشسته ، تاخیر داشته دارم میرم فرودگاه.

گفتم: بابات باهاش نیومده؟متفکر

گفت: نه بابام کار داشت، یه چند روزی اضافه تر می مونه.

گفتم: خو چرا مامانت نموند؟؟ حالا این جا چی کار داشت ک اومد؟شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

گفت: چمیدونم دیگه سرمه، برگشته دیگه، نمیشد ک بهش بگم بمون ، نیا.

گفتم: خوب البته معلومه، رفته بوده پیش قوم شوهر، عمرا بشه بیشتر از یه هفته تحملشون کرد

حامد و خندید و گفت: حتماخنده

 

امروز هی دو دل شدم  آیا برم؟؟ آیا نرم؟؟ کلاس رو میگم هاا، در آخر سر وقتی حساب کردم یه هفته ست نرفتم، خودم رو یه دل کردم و رفتم.  

من و فاطمه با هم رسیدیم و فاطمه گفت: الان ک شعله برسه و بگه میشه کیفتون رو بردارید من پیش شما بشینم، ک همون موقع شعله سر رسید و دقیقا همین رو ب فاطمه گفت.شکلک های شباهنگShabahang

تو گوش فاطمه گفتمتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید: والا ما هر روز دو دلیم بیایم نیایم، تازه غیبت هم میکنیم، ینی این چ حالی داره با تمام قوا تمام جلسه ها رو میاد.شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

معلممون امروز نیومده بود و ب جاش معلم دو ترم پیشمون اومد تا وارد شد گفت: سلااااااااام، شعله خوبی؟؟ و فقط اسم شعله و اون حمیده پرحرف رو یادش بود و ب شعله هم گفت هیچ وقت شما رو فراموش نمیکنم.

دیگه دهن فاطمه صاف شد با این سوال تکراری شعله: این معنی ش چی میشه؟خنثی

بعد یه جا شعله ازش سوال کرد ک چرا این جوری شده؟

فاطمه هم گفت: جلسه پیش درس داده بود، حتما درست رو نخوندی، اگ میخوندی الان بلد بودی.

 

بعد کلاس رفتیم ب سمت قنادی مورد نظر، تو راه فاطمه گفت توی این گرما چقد دلم هوس چایی کردهابله

وارد شیرینی فروشی ک شدیم بعد از چاق سلامتی دیدم یکی از کسایی ک اونجا کار میکنه درحال چایی خوردنِ، رو ب فاطمه اما بلند گفتم: کاش از خدا یه چیز دیگه میخواستی، بیا آقا داره چایی میخوره، میخوای بگو یه لیوان چای هم برای تو بیاره

حالا یارو هم گیر، گیر ک تو رو خدا تعارف نکنید، میخواین برم براتون چایی بریزم بیارم.

سنت شکنی کردم و شیرینی زبون نگرفتم یه مدل دیگه ک اونا هم واقعا خوشمزه ن خریدم.

موقعی ک میخواستم شیرینی هام رو بردارم، آقاهه گفت: کیک اتریشی هم مال شماست؟

گفتم: اگه حساب شده مال ماست، بده ببریم.29682_gholi_poshte_parde.gif

 

بعد از اونجا هم رفتیم و یه دسته گل رز صورتی ریز برای خودم، خریدم.731916_bouquet2.gif

 

دیگه اومدم خونه و حامد زنگ زد  و گفت ک حالم خوب نیست و میرم دکتر فک نکنم برسم بیام.

گفتم: باشه، اشکال  نداره.

 

یه یک ساعت بعد زنگ زد و گفت ک دارم میام ، نهار چی میخوری بگیرم؟

گفتم: خوب کباب دیگه

گفت: خوب من یه چیز دیگه میخوام بخورمنگران

گفتم: باشه اشکال نداره، هرچی میخوای برای خودت بگیر ( دموکراسی رو حال کردین)

گفت: اگه بعدا میخوای غر بزنی چرا کباب نخوردی از حالا بگو تکلیفم رو بدونم هااابرو

 

اومد و برای خودش اکبر جوجه گرفته بود و برای منم کباب.

داشتیم نهار میخوردیم ، از این پیک های برتر رو نگاه میکردم و تبلیغ این شیرینی پزی و این چیزا رو دیدم، ب حامد گفتم ک خیلی وقته تو فکرم ک برم یه جایی و کمی شیرینی و کیک یاد بگیرم، بزار زنگ بزنم و قیمت بگیرم.

تماس گرفتم و قیمت های شیرینی تو فری و بدون فر و کیک و کافی شاپ رو پرسیدم تعدا جلساتشون متغیر از 9 تا 15 جلسه بود و از 400 تا نزدیک 700 تومن بود.

ب حامد قیمت ها رو گفتم و ازش پرسیدم: حااااااااااامـــــــــــد، حاااااااااااااامــــــــــد برم؟ 

حامد:

گفتم: حــــــــــــامد، با تو ام هاا؟367519_2mo5pow.gif

گفت: عزیزم تو ب این خوبی کیک درست میکنی، همینا ک بلدی کافیهنیشخند

گفتم: برو بابا، همیشه عادت داری تو ذوق م میزنی.57039_137fs807366.gif

 

بعد از خوردن نهارمون حامد گفت باید زود برم مغازه امروز.

گفتم: تو ب من قول داده بودی امروز بریم بیرونconnie_wimperingbaby.gif من حوصله م سر رفته

گفت: میخوای آماده شو تا مغازه باهام بیا، برو همون طرفا یه دور بزن و برگرد خونه.

مجبوری قبول کردم.

گفتم: حامد نمیشه نری سر کار؟

گفت: چرا، تو برو پول در بیار، اگ من رفتم سر کارشکلک های شباهنگShabahang

خواستم بگم نه ک پولهات میره تو جیب من، همه ش رو ک جهنمیا ازت میگیرن ( منظورم هم از جهنمی ها خانواده شِتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید)

خواستم چایی بیارم ک گفت: تو برو آماده شو، من عجله دارم، خودم چایی می ریزم.

 

آماده ک شدم حامد چایی ش رو خورده بود و دم در بود ک زودتر بره تو ماشین. وقتی رفت دیدم چایی م ک حامد ریخته بود برام، ولرم شده در کمال خونسردی نشستم و با شیرینی خوردم ک دیدم گوشی م زنگ میخوره و حامدِ و میگه سرمه نیومدی؟؟ من خیلی وقته منتظرتم.خنده

کمی ک تو ماشین بودم یهو حس کردم سرگیجه دارم، روز قبل هم همین جوری شده بودم اما فک کردم از قلیون بوده اما این بار دیگه نمیدونستم چرا، وسطهای راه ب حامد گفتم بایسته من میخوام برگردم

گفت برسونمت؟

میدونستم تعارف اصفهانی کرده (ب اصفهانی های عزیز بر نخوره، منظورم اونا نیستن هااا) شکلک های شباهنگShabahang: گفتم: نه خیر نمیخواد.

و پیاده شدم و خودم برگشتم خونه.

 

چندین و چند باری زنگ زد ک چون حوصله نداشتم یه خط در میون جوابش رو دادم.

 

مامانم اینا دیروز از کانادا رفتن آمریکا و این ینی این ک نزدیک برگشتنشونِ

هی هم نیاین بپرسین کی برمیگردنعصبانی.

 

من هر شب ک میخوام بنویسم میگم آخه حرفی ندارم ، احتمالا یه دوخط میشه و تموم، بعد یهو میبینم یه طومار نوشتم.خنده

تازه یه چیزی بگم، خیلی وقتا پستهای خودم رو چند بار میخونم و هربار با بعضی قسمتهاش کلی ذوق میکنم و میخندم.قهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۸ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :