پست نسبتا کوچولو!!! ( دل نوشت 226 )

امروز صب ک حامد میخواست بیاد گفت: سرمه مطمئنی عمه ای ، عمو ای کسی نمیادابله 

گفتم: ان شالا ک نمیان، بیاابله

دیروز هال و آشپزخونه رو تمیز کردم ، ولی ایینه ها رو اومدم ک تمیز کنم جوری شدن ک انگار تو مه داری خودت رو نگاه میکنی29682_gholi_poshte_parde.gif،هیچ وقت آیینه و شیشه تمیز کردن رو یاد نگرفتم.

حامد دیروز قبل از اینکه ببینه پیشاپیش تمیزی خونه رو تبریک گفته بود اما وقتی اومد حرفی نزد و همین باعث شد دل گنجیشکی م ب درد بیادconnie_wimperingbaby.gif البته صبر رو جایز ندونستم ( یه جاهایی باید مبارزه علنی باشه) و گفتم: تو نمیبینی خونه اینقدر تمیز شده؟؟ یه کلمه نباید بگی

گفت: من ک دیروز پیشاپیش گفتم وااای چ خونه تمیز شدهشکلک های شباهنگShabahang

گفتم: مر$%تیکه خودت رو مسخره کن

منم باهاش قهر کردم و هر کاری کرد باهاش آشتی نکردم.

فقط وقتی داشت میرفت گفتم اگه ظهر واسه نهار میای خودت غذا بیار.

 

ظهر رفتم کلاس و شعله رو دیدم ک داره ب فاطمه میگه میشه من کنار شما بشینم؟شکلک های شباهنگShabahang

دهن سرویس کردن میدونید چیه؟؟ اگه نمیدونید یه جلسه باید کنار شعله بود تا کاملا متوجه شد ک چی میگم.

بعد از کلاس با فاطمه کلی حرف زدم و جریان مهمونی رو تعریف کردم و اینقدر عصبانی شده بود و اونهم هی میگفت: چه عمه بی فکری.

تازه یه چیزی رو یادم رفت اینجا بگم ک واقعا چقدر شانس اوردم بلوز شلوار پوشیده بودم، چون یکی از بردارشوهرای کیمیا از اون مثلا مذهبی اا بود، من گفتم ک برای اینکه راحت باشم یه بلوز شلوار بپوشم، همه ش میگم وااای اگه من یه چیز دیگه تنم بود مجبور بودم اونوقت شب پیاده خیابون گز میکردم چی میشد.214920_Cherna-facepalm.gif

 

بعد هم رفتم از همون ک همیشه گل میخرم این گلها رو برای خودم خریدم.

دم کبابی بودم ک زنگ زدم ب حامد و گفتم: میای نهار؟؟شکلک های شباهنگShabahang

گفت: آره، فقط بگو چی میخوری؟ پاستا، ساندویچ یا پیتزا؟؟

گفتم: حـــــــــــــامد یه چیزی بگم؟؟ من الان دم کبابی م ، میخوای کباب بگیرم حالا امروز رو کباب بخوریم بعد تو فردا غذا بیاری؟

از خنده غش کرده بود و گفت: وااااااای سرمه از دست تو، کی جرات داره بگه نه کباب نخوریم، باشه کباب بگیر.شکلک های شباهنگShabahang

 

منم کباب گرفتم و اومدم خونه ، حامد هم عصر شده بود ک اومد و نشستیم ب کباب خوری، خدااااییی جای هیشکی خالی نبود.

بعد نهار داشتیم چای و باقلوا استانبولی میخوردیم، پرسیدم: حـــــــــــــــــامد من چهره م مهربونِ؟

با خنده گفت: کی گفته؟ دوستای وبلاگی ت گفتن؟

گفتم: وااای آرررررررره.

گفت: آره، بهشون بگو منم گول همین قیافه رو خوردم. چهره ت گول زنکِقهقهه

گفتم: منظورت چیه؟

گفت: ینی میگم آدم چهره ت رو میبینه میگه مهربونی ولی وقتی باهات آشنا میشه میفهمه خیلی مهربونیقهقهه

دیگه هی میگفت: مهربون ببینمت.تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

منم تو دلم گفتم برو ننه ت رو مسخره کنتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

بعد گفت: حالا دوستای وبلاگیت چی میگن درباره ما؟ بهشون گفتی من نمیخوام ازدواج کنم اما تو میخوای؟

گفتم: آرره، (خواستم بگم تا ماجرای وسایل نبردن های مادرت رو هم تعریف کردم،)من همه چیز رو گفتم اونا هم هر روز ازم میپرسن پس حامد زانو نزد؟ کی زانو میزنه؟ دیگه چی میخواد.

انگار یاسین تو گوشش میخوندم، بگو یه ذره ب روی خودش بیاره

یهو گفتم: رااااااااستی من باهات قهر بودم.

خندید و خواست من رو اغفال کنه ک باهاش آشتی کنم.اما من گول نخوردم تا زمانیکه برام آیینه ها رو تمیز کرد و دیگه آشتی شدیم.

بعد بهش گفتم: راستی حامد تو تی وی گفت شب نیمه شعبان آیه 54 سوره صاد رو با خودتون داشته باشید ، رزق و روزی تون زیاد میشه.

گفت: اااا چی زن و بچه رو زیاد میکنه؟شکلک های شباهنگShabahang

گفتم: تو فعلا اولیش رو بگیر

 

شب ب حامد گفتم یه خورده عشقولانه حرف بزن314219_afnu1qmj1p9ox67a.gif

گفت: ای سرمه برگ گلم16069_give_heart.gif

گفتم: برگ گل؟!! خو چرا خود گل نیستم؟شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

گفت: وااااااااای چ بدبختی دارم با تو هااخنده

 

خواهرم هم امشب اومده چون فردا امتحان داره ک میگه خیلی سخته.

 

وقتی میخواستم بنویسم گفتم امشب پستم خیلی کوتاه میشه، و تو جواب کامنت بچه ها هم نوشتم یه آپ کوچولو دارم اما خو نسبتا کوچولو شد.نیشخند

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :