بچه ها متشکریم!!! ( دل نوشت 219 )

صبح رو در حالیکه آغاز کردم که طبق معمول ظهر شده بود. اون هم با تلفن یکی از فامیلها که اصرار داشت که حالا که مامانم اینا نیستن حتما برای یه چایی برم خونشون.خنثینیشخند

هنوز گیج خواب بودم که یکهو یادم افتاااد ، واااااااااااای زبااانشکلک های شباهنگShabahang

زنگ زدم به پنی که خودت رو آماده کن باید این کارها رو برام انجام بدی

گفت: باید؟؟؟ابرو

به خاطر دل گنجیشکی م دلم نیومد هم تمرین هام رو بدم ب پنی، برای همین بقیه شون رو از آزاده خواستم انجام بده

خودم هم دست ب کار شدم برای بار گذاشتن خورش قیمه.

از طرفی هم هوس الویه کرده بودم، همه وسایلش رو بار گذاشتم که بپزه.

 

حامد زنگ زد و گفت که دارم میام اما غذا خوردم. 

همین که اومد براش شیشه شربت رو درآوردم و گفتم : حامد ببین چه خوشگله

این شربت سن ایچ رو دیشب خریده بودم، شیشه ش جدید شده، یه جورایی مثل شیشه های درینکِ 151317_girl_crazy.gif

حامد هم گفت: آره چه قشنگ درست کرده.

دو دقیقه بعد دوباره گفتم: حامد، ببین چه قشنگه

حامد دوباره سرش رو تکون داد و گفت: آره، قشنگه.

کمی بعد دوباره گفتم: حامد، ببین چه قشنگه

گفت: فهمیدم، قشنگهکلافه

گفتم: وا اعصاب نداری چرا با من اینجوری حرف میزنی.قهرنیشخند

بعد گفتم: حـــــــــــــــــــــامد ، من میخواستم سالاد الویه درست کردم، موادش هم همه آماده ست، فقط من از رنده کردن، خوشم نمیاد، تازه از راه رسیدی یه کم بشین استراحت کن، بعد برام درست کن

بدون کلمه ای حرف دستهاش رو شست و رنده رو برداشت و شروع کرد به درست کردن،منم روی مبل نشسته بودم استراحت میکردم.29682_gholi_poshte_parde.gif

 

بعد از درست شدن سالاد الویه، دوتایی نشستیم و زدیم ب بدن اونم با نوشابه.

بعد هم یه فیلم قشنگ دیدیم و چای و کیک و بستنی آوردم.زبان

حامد گفت: چای با بستنی؟؟

گفتم: اول چایی رو با کیک میخوریم بعد بستنی رو نیشخند

تازه بعدش هم هندونه و خربزه اوردم.نیشخند

هندونه هم که میخورم هی میرم دستشوییتا جایی که یادمه خونده بودیم مثانه هر انسان بالغ یک لیتر جا میگیره، ولی من هربار که هندونه میخورم به نظرم گنجایشش میاد پایین، که هر ثانیه میرم دستشویی، ها؟متفکر

 

بعد مراسم کشتی رو داشتیم 

به حامد گفتم اگه من رو بزنی ، ببین چی کار که نمیکنمابله

گفت: مثلا چی کار میکنی؟؟

گفتم: یک سال باهات حرف نمیزنم.دروغگویول

گفت: واااقعااا؟؟ خوب زودتر میگفتی راهش رو، خدایا یک سال راحت شدم.شکلک یاهو 35

من:خنثی

 

بعد حامد پاشد بره دستشویی ، البته برای اون ربطی به هندونه خوردن ندارهنیشخند دم دستشویی از توی یه آیینه دیدم داره این کار رو میکنه:

بهش گفتم: حامد فک نکن نمیبینم ت هااا

گفت: اولا زیارتت قبول، بعد از دست تو یه انگشت تو دماغم هم نمیتونم راحت بکنم، یه وقتایی تو دستشویی هم دور و برم رو نگاه میکنه تو یه وقت نباشیقهقهه

 

از حامد پرسیدم فوتبال چه ساعتیِ؟

که گفت نمیدونم.

منم زنگ زدم به 118 گفتم: آقـــــــــــــا سلام، ببخشید من یه سوال داشتم میشه بپرسم بازی فوتبال چه ساعتی شروع میشه؟

اقا جوانمرد118 هینیشخند هم گفت: نه خواهش میکنم، بالاخره عرق ملیِ، ساعت 8 شروع میشه، فقط دعا کنید ببریم هااخنده

حامد هم خندید و گفت: ینی همه رو سرکار بزار تو، ببین من از  دست تو چی میکشم.

 

موقعی که داشت میرفت گفتم حامد میخوای یه بستنی هم بدم تو راه بخوری؟؟

گفت: چــــــــــــــــی؟؟خنثی

 

بعد از رفتن حامد زنگ زدم به پنی و آزی ، کارهاشون رو بخوبی انجام نداده بودن و اون جور که باید دل ب کار نداده بودن، که البته چوبش رو هم خودشون خوردن و مجبور شدن که دوباره انجام بدن.

 

و از همین جا اعلام میکنم، بچه ها متشکریم، بچه متشکریم....

البته فوتبالی های عزیز منظورمِ هااا

 

در ضمن آزاده جونم تولدت مبااااااااااااااارک.

بادکنک سبزه رو که تکِ نگه دار برای خودم اخر شب میبرم خونه مون، بقیه ش هم بده به بچه هانیشخند

 

ببخشید نمیرسم به هیچ وبی سر بزنم ان شالا در آینده های دور جبران میکنمنیشخند

 

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢۱ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :