تبریک!!! ( دل نوشت 212 )

دیشب که حامد داشت برمیگشت خونه، هرچی بهش گفتم بیا دنبالم بریم بیرون، گفت: نه دیر وقته.زبان

گفتم: حــــــــــــــــامد، فردا صبح اگه زود پاشدی...

خندید و گفت: خوب فهمیدم، باید زود پاشم. 

گفتم: باور که نهدروغگو من دموکراسی توی وجودم موج میزنه، دوست دارم نظراتت رو بشنوم و آخر سر کاری که من میخوام رو انجام بدی.نیشخند

خندید و گفت: کاملا به نوع دموکراسی ت واقفم.شکلک های شباهنگShabahang خوب حالا چی کار کنم فردا صبح؟

جواب دادم: حلیم بگیر بیا صبونه بخوریم. بعد هم بریم خرید ک آتنا میاد یه چیزی تو خونه داشته باشیم.

گفت: خودم خرید رو میکنم و بعد میام. 

بعد هم رسید خونه و من طبق معمول گفتم: حامد اینقدر میری خونه تون ناراحت میشم.

گفت: آره میدونم به حرفای تو بخوام پیش برم ، سر یه ماه بی کار و معتاد و بی پول و بی خانواده میشم. شکلک های شباهنگShabahang

گفتم: عوضش من رو داریخیال باطل

 

طرفهای ساعت 11 بود که زنگ زد، عزیزم بیداری؟

گفتم: بیدارم کردی، الان چه وقت زنگ زدن بودشکلک های شباهنگShabahang

گفت: رفتم میوه بگیرم، تعطیل بودن، الان میخوام برم خریدای مغازه رو بکنم.

گفتم: کی میای اینجا؟ حلیم چی شد؟

گفت: دیر از خواب پا شدم، آلارم گوشی م رو روی 7 کوک کرده بودم، بیدار هم شدم اما دوباره خوابیدم تا 9 دیگه تا کارام رو کردم و از خونه زدم بیرون و رفتم برای خرید الان شد.

گفتم: آخه 7 صبح میخواستی بیای اینجا چی کار کنی؟شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

گفت: خوب تا بیدار میشدم کارام رو میکردم و حلیم میخریدم، 9 میشد دیگه

گفتم: 9 صبح چه خبره بیای اینجا، نذری داریمشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

گفت: پس کی باید میومدم برای صبونه؟سوال

گفتم: 11 زودتر چه خبره بیای، یه روز تعطیل آدم دلش میخواد بخوابه

همین طور که میخندید گفت: آره نه اینکه روزای دیگه 18 ساعت سر کاری83917_sarcastic.gif

گفتم: به من چه، شاید تو بتونی 20 ساعت کار کنی، اما من یه ساعتش هم خسته میشم

بعد گفت: آره دیروز رو یادمه تو تعمیرگاه خانوم دو ساعت رو صندلی نشسته، من که از کله سحر بیدار شدم زدم از خونه بیرون خسته و کوفته،همه ش ایستاده بودم، اون وقت اومدیم خونه میگه حامد چقدر خسته مقهقهه

گفتم: خو من چی کار کنم خودت رو لوس میکنی، چند بار بهت گفتم میخوای من بلند بشم تو بیا بشین.قهر

 

تو همون هاگیر واگیر آتنا هم اس ام اس داد که دیشب پام پیچ خورده و مچم درد میکنه نمیام، گرچه خوشحال شدماما نمیدونم چرا حسم بهم میگفت دروغ میگه.متفکر

من هم 3، 4 ساعت بعد جواب اس ام اس ش رو دادم ( که البته این برمیگرده به گش%$ادی خودم در جواب اس دادن) و فقط براش نوشتم اوکی، ایشالا بهتر شی، که بعدش خودش زنگ زد و توضیح داد چی شده که اصلا باورم نشد و در آخر هم گفت اگه حالم بهتر شد فردا میام. منم گفتم باشه عزیزم و تو دلم گفتم:

برای نهار هم شوید پلو با لوبیا چشم بلبلی درست کردم، بین ش هم گوشت چرخ کرده که وااقعاا خوشمزه بود و همه میدونن تو این شرایط جای هیشششکی خالی نیست.از خود راضی

 

یه دسر از همین آماده ها که باید با شیر قاطی کنی هم خریدم که اینقدر بدمزه بود نه خودم خوردم و نه حامد و شوووووت شد بیرون.جاتون سبزقهقهه

 

عصر شد و حامد اومد. دستم رو آوردم جلو و گفتم مراسم رو به جا بیار

اون هم جای دستها رو عوض کرد یهو دیدم دستش رو گذاشته جلوی دهنم و میگه ببوساز خود راضی

منم یکی محکم زدم تو گوششتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

اون هم یکی زد تو کمرم و دیگه من بدو اون بدو، از روی مبلها هی میپریدم این ور هی اون ور، حامد هم همین طور که از دستم فرار میکرد، من رو مثلا تهدید میکرد و میگفت اگه راست میگی یه لحظه وایسا تا نشونت بدمقهقهه

یهو دیدم ایستاد و داره از خنده میترکه، گفت: سرمه چرا مثل چارلی چاپلین میدویی و ادای من رو در آوردتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

من:خنثی

بعد از خوردن خاکشیر نهار رو آوردم. که واقعا خوشمزه شده بود.

به حامد گفتم: شما هم این غذا رو میخورین؟

خیلی جدی گفت: آره یه روز درمیون، لوبیا چشم بلبلی میخوریم.

تو چهره ش که دقیق شدم دیدم داره یواشکی میخنده.

گفتم: خودت رو مسخرهزبان

 

نهار میخوردیم و فیلم میدیدیم، زن توش یه زندگی رو بهم ریخت، حامد گفت : زنِ، زن دیگه، این م پس گردنی ش رو نخورده این کارها رو میکنهشیطان

گفتم: مرده هم در ماتحتی شنیشخند رو نخورده اینقدر شاخ بازی در میارهقهقهه

سرش رو تکون داد و گفت بی ادب.قهر

 

بعد نهار حامد روی مبل نشست و گفت: ببخشید خیلی خسته م نمیتونم کمکت کنم. من چه جوری اینهمه مهربونی های تو رو جبران کنم؟

گفتم:حلقه رو زودتر رد کن بیاد.bring it on

گفت: نه بجز حلقه و بعد خودش با خنده ادامه داد: حالا میگه گردنبند رو بده.نیشخند

گفتم: آره چقدرم ک من به تو میگم برام طلا بگیرزبان

 

حامد زغال و تنباکو با طعمهای مختلف گرفته بود، تا قلیون رو آماده کردم و برگشتم دیدیم خوابش برده، من م با اون دل گنجیشکی م بهش اجازه دادم بخوابه.از خود راضی

 

چایی و نبات و کیک و البته قلیون رو آوردم و شروع کردم به کشیدن تا وقتی که آهنگ انتخاب شادمهر شد و من صداش رو بلند کردم و حامد هاج و واج از خواب پرید.

 

دیگه اونم اومد چایی خورد و کمی سر به سر هم گذاشتیم و حامد میخواست یه کانال ببینه منم یه کانال دیگه بعد گفت ببین حتی تو تماشای تی وی هم با هم تفاهم نداریمنیشخند باید دو تا تی وی 40 اینچ بگیریم بذاریم کنار هم هرکی کانال مورد علاقه خودش رو ببینهخنده

گفتم: ینی چه خونه ای میخوای برام بگیری که تو هالش دو تا تی وی 40 اینچ جا میشهخیال باطل دستت درد نکنه فقط خونه به نام کیه؟متفکر

حامد:خنثی

 

هرچقدر اصرار کردم بمون بازی فوتبال رو با هم ببینیم گفت نمیتونم و رفت.قهر

 

در ضمن برد فوتبال ایران بر قطر مبــــــــــــــــــــــارک.

اینم موج مکزیکی:

                        

 

 

و یه چیز دیگه اینکه این پرشین خـــــــــــ@#ر شده، نه به این دلیل که برای من کامنت نذاشته نهنیشخند، برای اینکه یا ادامه مطلب هاتون وا نمیشه یا نظراتتون.منتظر

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :