عجب رسمیِ، رسمِ زمونه!!! ( دل نوشت 210 )

صبح رفتم دندونپزشکی، فک کنم یک ساعت و نیم دهنم وا بود.هیپنوتیزم 

اما خبر خوش اینِ که بالاخره تموم شدگرچه هنوز کارای روکش مونده.شکلک های شباهنگShabahang

بعد از دندونپزشکی هم باید میرفتم یک سمت دیگه شهر. سوار تاکسی شدم، راننده کلی غر زده که چرا پول خورد نداری، اینقدر لجم گرفته بود، اما به روی خودم نیوردم.

بعد از پیاده شدن از ماشین، از پیاده رو میخواستم برم توی خیابون که سوار دوباره تاکسی بشم، یه خانوم دقیقا جلوی من ایستاده بود و نه میرفت و نه میومد، و فقط جای عبور یک نفر بود، چون از دو طرف محصور بود.

خیلی آروم گفتم: خانوم میشه برید کنار من رد بشم؟

با لحنی عصبی گفت: میبینی که من ایستاده م.

گفتم: بله میبینم اما راه رو بند آوردید.شکلک های شباهنگShabahang

گفت: تو عجله داری، من که ندارم، تو حتما قراره ت دیر شده

گفتم: کافر همه را به کیش خود پندارد.تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

خلاصه اینکه به این نتیجه رسیدم مردم ایران 99% دیوونه ن، اون 1% هم که نیستند همه کسانی هستند که اینجا رو میخونن به همراه فامیل ، آشنایان و بستگان اونهاشکلک های شباهنگShabahang

 

دوباره سوار تاکسی شدم، خانومی که کنارم بود، نیمه راه پیدا شد و راننده باید 50 تومن بهش پس میداد که نداد و زن هم داد و بیداد ، اما راننده دایورت کرد به یه جاششکلک های شباهنگShabahangو پاش رو گذاشت رو گاز و رفت.خنثی

 

در انتهای مقصد، سوار تاکسی دیگری شدم.چشماین بار راننده تاکسی بقیه پول یک دختر رو نداده بود و هی میگفت فکر کنم پول رو دادم بهتون هاامنتظر

بالاخره به مقصد مورد نظر رسیدم.اوه

حالا تمام این مدت من نصف دهنم سِر بود و نمیتونستم حرف  بزنم، ینی فک میکردم که حرف میزنم اما گویا اونها به خوبی نمیشنیدن که من چی میگم و هی باید میگفتم آقا من همین جا پیاده میشمنگران

 

هنوز کارم انجام نشده بود که حامداومد دنبالم، رفتم دم ماشین دیدمش و گفتم من هنوز کارم تموم نشده، تو چی میکنی؟375619_v6n95k.gif

گفت: باشه اشکال نداره، من میرم یه نهار میزنم به بدن تا تو کارت تموم شه.515919_129fs2705461.gif

من:خنثی

 

بعد از تموم شدن کارم بهش گفتم: حامد نمیدونی چقدر تو راه کبابی دیدم اینجا

و گفتم: یه کبابی داره اینجاها میگن خیلی خوشمزه ستخوشمزه

با خنده گفت: آمار کبابی های همه جا رو هم داره.خنده

بعد گفتم: اینجا یه سوخاری های خوشمزه ای هم داره، سوخاری یا کباب؟؟؟سوال

بعد کمی فکر کردن گفت: کبابچشمک

گفتم: حامد به خدا اگه میگفتی سوخاری میگفتم نه کباب151317_girl_crazy.gif

گفت: خوب پس چرا میپرسی470017_sweatdrop.gif

 

توی مسیر یه جا نون تافتونی دیدیم که خلوت بود، پیدا شدم و گفتم: آقا نون دونه ای چند؟نیشخند

گفت: 300 تومن

گفتم: ینی با هزار تومن چند تا نون میشه خرید؟ به جان خودم فک کردم الان میگه ده تا، نیمدونم چطوری حساب کتاب کرده بودم.

گفت: خوب سه تا دیگهنیشخند

گفت: آقا، حالا نونای شما خوبن؟ خمیر هستن؟

آقا نونوایی گیج شده بود و گفت: بله خیلی خوبن

بعد هم هی اصرار داشت که نمیخواد پول بدین، به خدا شما این اولین بار اومدین، مهمون ما باشید.قهقهه

بعد هم نایلونش رو مجانی بهم داد، حامد هم میگفت از دست تو سرمه، همه رو سرکار میزاری.قهقهه

 

رفتیم کبابی ، من عاشق مغازه های کبابی هستم34019_j4m1w5950m851i23.gif

به حامد گفتم: جوجه کباب بخور تو46162_gholi_chomagh.gif

گفت: آخه دلم میخواد کباب بخورم اونم با نونابرو

قبول کردم.

 

بعد حامد هی میخندید و گفت: بیچاره شدم حالا خدا میدونه تا کی باید جواب پس بدم که چرا جوجه نخوردم، چرا با نون خوردم، همین میگم تو میخوای کلا آدم رو تغییر بدی.خنده

 

اونجا مورد برای مردم شناسی بود، یکی از موارد یک دختر وپسر بودن، که دختره اینقدر آرایش کرده بود که من اگه عروسی هم میخواستم برم اینهمه سایه  نمیزدم و مژه مصنوعی نمیزاشتمزبان

گفتم خوبه با این همه دک و پز اومده کبابی رستوران میرفت چی کار میخواست بکنه

اما چیزی که خیلی برام جالب بود این بود که فقط پسره غذا سفارش داد و خورد ، ینی دختره همین جوری فقط نگاه میکرد، البته بنده خدا معلوم بود که یه کمی هم گشنه ست چون نون و ماست میخورد. حتی اول که دو تا ماست آوردن پسره یکی ش رو پس داد و گفت یکی کافیه، ینی حتی یه ماست هم برای دختره نگرفت.هیپنوتیزم

داشتیم غذا میخوردیم، به حامد گفتم: بعد از اون قورمه سبزی، اعتماد به نفسم رو از دست دادم، دیگه فک نکنم بتونم غذا بپزم، بهتره از این به بعد فقط بیایم بیرون غذا بخوریم.افسوس

حامد:نگران

خدا میدونه با چه اعمال شاقه ای غذا خوردم، چون فقط نصف لبم تکون میخورد و قاشق رو از اون گوشه لب توی دهنم میگذاشتم اما نوشابه که میخواستم بخورم هی میخورد به لبم و برمیگشت تو لیوان و فقط نصفه نوشابه میومد تو دهنم.آخ

دیگه با حامد هی میخندیدیم و بعد هم به صرف چای و قلیون دعوتش کردم خونه مون.شکلک یاهو 16

 

خواهرش زنگ زد که برو شهریار فلان چیز رو بخر برای مغازه ، یکی حراج کرده. حامد هم میگفت الان دیره و ترافیکه، فردا میرم ، صدای جیغ جیغ خواهرش از صد کیلومتر اون طرف تر میومد که برو تنبلی نکنتعجب

دختره پررو848120_ireful.gif

به حامد گفتم: میخوای بریم؟

گفت: نه اون جا که جای بچه ها نیست، هر وقت خواستم برم شهر بازی با تو میرم.قهقهه

به این نتیجه رسیدم که حقشه هرچی خواهرش بهش حرف میزنه

 

من هم جریمه ش کردم و گفتم خودت چایی رو دم کن و قلیون رو هم درست کناز خود راضی

 

داشتیم باهم حرف میزدیم گفتم: حـــــــــامد من چقدر بامزه م.خدایی یه وقتایی عاشق خودم میشم، بعد میگم من که اینقدر عاشق خودمم ، ببین حامد دیگه چقدر عاشق منِخیال باطل

گفت: بازم رفتی تو رویا، چقدر بهت بگم واقعیت ها رو ببینقهقهه

اصلا محلش نذاشتم.قهر

گفتم: حامد، فک کن یه روز میای میگی سرمه آماده شو بریم رستوران، میریم اونجا میبینم همه دارن پچ پچ تو گوش هم حرف میزنن، گارسونا هی بهمون لبخند میزنن، تو یه جای خیلی خوب رزرو کردیخیال باطل

حامد یهو گفت: سرمه اسم فیلمش چی؟قهقهه

بازم بهش محل نذاشتم.قهر

گفتم: از دور میبینم روی این چرخها یه سینی بزرگ که روش یه در سیلوره میارن، میگم حامد ما که هنوز سفارش ندادیم، اینا چی برامون آوردن؟ چرا هی به تو نگاه میکنن، ینی اردور؟

حامد باز هم با خنده گفت: اووووووووووه چقد سوال، خو یه دقیقه نمیتونه دندون رو جیگر بزاره سوال نپرسهقهقهه

اینبار جوابش رو دادم و گفتم: برو بابازبان

بعد گارسونها میرن یه گوشه ، همه دست از غذا خوردن میکشن، تو در اون ظرفه رو برمیداری، میبینم یه جعبه کوچولو توشِ، میگم وای حامد این چیه؟؟ بعد تو یهو بلند میشی، جلوی پام زانو میزنی و میگی میشه من رو ب غلامی قبول کنیخیال باطل

ینی نفس های همه بند اومده، من میگم آخه میخوام درس بخونم حامدخجالت یکی از تو جمع قبول کن، دیگه همین جور صدای قبول کن، قبول کن بلند میشه، منم تو رو در واسی قبول میکنم و میگم : بـــــــــــــــــلهخجالت

بعد همون جا زنگ میزنم به مامانم، میگم هر جور شده از زیر سنگ هم که شده یه عاقد پیدا کن و با بابا بیاین به این آدرس، حامد ازم خواستگاری کرده، تا نظرش عوض نشده بجنبیدقهقههقهقهه

حامد هم که دیگه از خنده غش کرده بود.قهقههقهقهه

 

عجب رسمیِ، رسم زمونه.... افسوس قصه برگ و باد خزونه...افسوس

فردا قراره باتری ماشین بخرم.آخ 

چه خرجهای غیر مترقبه ای این ماه پیش اومد، دو تا دندون عصب کشی کردم، باتری ماشین فلت شد، خدا سومی ش رو بخیر بگذرونه.شکلک یاهو 28

 

من یه سوال برام پیش اومده، چند نفر هستن که من اصلا بهشون رمز ندادم، از یکی شون که اصلا بدم میاد، اما تا آپ میکنم میان، خواینا وقتی رمزیه واسه چی میان؟؟

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :