قورمه سبزی!!! ( دل نوشت 209 )

دیشب حامد زنگ زد، گفتم مزاحمم نشو میخوام زود بخوابم ، فردا کار دارم.

پرسید: چی کار داری؟

گفتم: مثل اینکه گفتم ماشین خراب شده هاا.قهر

گفت: خودم فردا میام باهات، کی میری؟

گفتم: هر وقت بیدار شدم.

گفت: پس زنگ بزن ک باهات بیام.

گفتم: نه من برای چی زنگ بزنم، هر کی دلش میخواد بیاد، خودش زنگ میزنه، من که نمیگم بیای

گفت: خوب باشه خودم زنگ میزنم، من که از صبح زود بیدارم، چه ساعتی تو میخوای بری که همون حول و حوش زنگ بزنم، از خواب بیدارت نکنم الکی.

گفتم: نمیدونم از حالا بگم کی بیدار میشم، یا زود میرم یا دیرنیشخند

فک کنم حرصش گرفت گفت باشه خودم فردا یه وقتی زنگ میزنم.

 

صبح حول و حوش ده و نیم بود که من رو از خواب نازم بیدار کرد.

گفت: خوابی؟

گفتم: به نظر تو ب این صدا میاد که بیدار باشم؟؟

گفت: پس هر وقت بیدار شدی زنگ بزن.

گوشی رو قطع کردم که بخوابم اما دیگه خوابم نبرد.

 

هر کاری کردم دیدم حوصله ندارم از خونه برم بیرون یا حامد بیاد برای همین زنگ زدم به سرایدار وگفتم بره برام انجام بده، که رفت اما گفت باتری کاره گفته شاید درست نشه.

تو رو خدا دعا کنید درست شه که تو این اوضاع نرم باتری بخرم.57039_137fs807366.gif

 

به حامد هم گفتم دیگه لازم نکرده بیای به سرایدارمون گفتم بره.

پرسیدم برای نهار میای؟

گفت: نمیدونم.

گفتم: بی خیال، پ نمیخواد.

گفت: چرا میام.

 

بساط بار گذاشتن قرمه سبزی رو آماده کردم و همه چیز به نظر روبراه میرسید.ابرو

از دخمری جون هم طرز تهیه یه کیک رو گرفتم و درست کردم که خدا رو شکر خوب شد.

 

عصر بود که حامد زنگ زد و گفت دارم میام و من بهش گفتم حامد اینقدر خسته امخمیازه

گفت: وااای تو گفته بودی میخوای خونه رو تمیز کنی، به جون سرمه همین جوری ساعت 4 اینا میخواستم بهت زنگ بزنم بگم پیتزا میارم تو غذا درست نکن اما گفتم حتما تا الان پختی اگه یادم بود اصلا نمیذاشتم ، این جور وقتا غذا درست نکن، من یا از مغازه میارم یا از بیرون میگیرم.

خدا شاهده تمام مدت اینجوری بودم:خنثی

از اونجایی که من بی رو هستم، هرکاری کردم روم نشد بگم هیچ کاری نکردم، همین جوری خسته ام.قهقهه

فقط یک استرسی افتاده بود به جونم که مبادا ازم بپرسه کجا رو تمیز کردی.استرسکه البته خدا رو شکر نپرسید.اوه

 

با کالباس و همبرگر ( به بقول بعضیا همبرگردتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید) و یه عالمه نباتخنثی و نوشابه عزیزم وارد شد.

خوشبختانه مراسم افتتاحیه به خوبی برگزار شد.

 

نهار رو کشیدم که چشمتون روز بد نبینه تا حالا بدمزه تر و بدتر از این به عمرم غذا درست نکرده بودم اون همه قورمه سبزی.

یکهو سر میز زدم زیر گریه که این غذا بدمزه ست من نمیخورم.

و رفتم عقب تر نشستم، گفتم: تو چطور میخوریی

که دقیقا این جواب رو داد: عزیزم این که خوشمزه ست تو سنگ هم بزاری جلوم من میخورم.

من:

اما بروی خودم نیوردم که حتما سرش به جایی خورده تو حالت عادی نیست.و همچنان قهر بودم که من گشنه م و این غذا رو دوست ندارم.

گفت زنگ بزنم کباب بیارن برات؟

از شنیدن این حرف گریه م بیشتر شد که چرا اصلا امروز که روز تعطیل بود غذا از بیرون نگرفتیم.تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

گفت: اینجوری که من دلم نمیاد غذا بخورم تو گشنه ای، همین طور که چشمهای من گرد شده بود بلند شد و کالباس ها رو از تو یخچال در آورد و گوجه ، خیار شور رو خرد کرد و نون رو تو ماکروویو گرم کرد و با سس برام آورد.

من تمام مدت این جوری بودم:

 

بعد از اونهم چون من از کار خونه خیلی خسته بودمحامد کابینت ها و سینک ظرفشویی رو شست، اینقدر تمیز شده که میخوام قیافه خودم رو ببینم به جای جلوی آیینه میرم تو سینک نگاه میکنم.قهقهه

بعد هم بهم گفت از دفعه بعد هر بار یه قسمت خونه رو تمیز میکنیم و این ینی من نمیخواد مرتب کنم.215219_hulasmiley.gif

 

قلیون چاق کردیم و همین جوری حرف میزدیم و هر چی میگفت من جوابش رو میدادم، یهو زد زیر خنده، گفت: بخدا یکی از آرزوهام شده تو واسه یه چیز جواب نداشته باشی.قهقهه اخر یه روز زبونت رو میبرم.441619_laugh1.gif

گفتم: حامد به خدا اونوقت برای جواب همه حرفات هی نامه میدم، روزی 100 تا نامه هی پست میکنم واست.قهقهه

غش کرده بود از خنده گفت: آره، اداره پست یه پست چی فقط استخدام میکنه برای نامه های پلاک 17 ( وویی حواسم نبود آدرس خونه حامدینا رو لو دادمنگران) میگه نامه هایی که برای این خونه میاد از کل نامه های منطقه بیشتره.

گفتم: هی نامه ها رو باز میکنی میخونی نوشتم این جواب فلان حرفته، نامه بعدی این یکی جواب اون حرفتهقهقهه یه وقت مامانت یواشکی نامه هام رو نخونهابرو

بعد هم گفتم: مثل اینکه من از تو ناراحت بودم و باهات قهر کرده بودم هاا، من رو نخندون.شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

گفت: حالا نمیشه هم قهر باشی هم ناراحت هم بخندی، از تو بر میادهاا.قهقهه

گفتم: فک کنم بتونم.

 

بهش گفتم: تا حالا سابقه نداشته از ریختن غذایی ناراحت بشم، اما این بار میشم.

گفت: برای چی بریزی دووور؟؟ یه کم جا بیفته دیگه عالی میشه

گفتم: نه دیگه دلم رو زده

 

و بعد یه کم تو سر و کله زدن رفت.افسوس

 

 

دوستان عزیزابرو برای بعضی از شما خصوصا بلاگفایی ها، وبها یا اصلا باز نمیشوند یا قسمت نظرات اونها اشکال داره و نمیشه کامنت گذاشت، اگر براتون چیزی نمینویسم بدونید به این دلیل هست، ان شالا که بزودی رفع بشه تا با دیدن نظرات من روحیه بگیرید.از خود راضینیشخند

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :