پیدا شد!!!( دل نوشت 207 )

امروز هم وقت نشد خونه رو تمیز کنم چون حوصله نداشتم.

چند روز پیش توی وبلاگ صبا جون خوندم ، دال عدس درست کرده، من هم یکهو یاد غذا افتادم و برای امروز پختم.

ینی تا میتونستم فلفل قرمز و سیاه ریختم توی خورش، سالاد هم درست کردم و کلی فلفل سیاه زدم بهش و ماستم رو هم فلفل بارون کردم، تا حامد نتونه نفس بکشه

وقتی اومد بعد از برگزاری مراسم اولیهرفتیم به صرف خوردن پلو و خورش دال که با خوردن غذاهای تند حال حامد گرفته شه.

یه چند دقیقه گذشت و دیدم حامد داره تند و تند بی توجه به اینهمه تندی میخوره، خودم که آب از لب و لوچه و دماغم آویزون بود.

قیافه م رو کمی جمع و جور کردم  و گفتم: شما چطور درست میکنید؟

جواب داد: همین جوری فقط یه کم تند تر درست میکنیم، بیشتر فلفل میریزم.

من:خنثی

بساط نهار جمع شد و طبق معمول یه فیلم دیدیم و چایی خوردیم که البته آقا سفارش کاپوچینو دادن، نه که هر روز مادرشون براشون یه مدل نوشیدنی درست میکنه، عادت کرده بنده خدا دست خودش نیست.شکلک های شباهنگShabahang

داشتم با چایی م باقلوا میخوردم، که حامد گفت: سرمه اروم تر، امروز تمرینِ فردا مسابقه ست.شکلک های شباهنگShabahang

سرمه در ظاهر: باشه عزیزم

سرمه در باطن:به تو چه مر% تی&که

 

بعد از رفتن حامد حوصله م سر رفت و گفتم برم طرف سمیه عزاداره ، دلداریش بدم، سیاه رو از تنش در بیارم.نیشخند

زنگ زدم با جیغ گفت: وای میخواستم بهت زنگ بزنم بگم ماشینم صبح پیدا شد.577719_hapydancsmil.gif

بهش گفتم دارم میام خونه تون، برام تعریف کن که چطوری پیدا شد.هورا

 

خواستم که برم دیدم: ماشین نگو یه تپه خاک، روی سیاه، ناخن دراز، واهُ واهُ واهنیشخند 

اما اگه فکر کردین مثل حسنی حموم رفت و تر و تازه یه دسته گل شد، اشتباه کردید، یه توکل کردم و راه افتادم.

توکل جواب داد و رسیدم و رسیدم.نیشخند

بعد از کمی خنده و مسخره بازی گفت: صبح یاسر زنگ زد که سمیه اگه بهت بگم ماشینت رو پیدا کردم، الان چی کار میکنی ، بهش گفتم شوخی نکن اونم گفت نه مگه پلاکش .... نیست؟؟ گفتم: اره، تو الان کجایی؟؟

گفت: از شنبه که گفتی دزدیده شده و از  عابر بانک ... پول برداشته شده من همه ش تو دلم میگفتم باید همین محله باشه، هر روز صبح میومدم  یه یکی دوساعتی برات میگشتم و تو همه کوچه پس کوچه های این محله میرفتم، حالا هم بیا ... تا با هم بیایم دم ماشینت، چون خودم هم دقیقا نمیدونم اسم خیابونهای این جا رو.

منم ماشین مصطفی دستم بود، با اون رفتم پیش یاسر ماشین رو ته یه کوچه بین چند تا ماشین دیگه پارک کرده بودن، ینی پشت ماشینم هم ماشین پارک شده بود.

گفتم: سُمی باور کن اونها هم دزدی بوده

گفت: نمیدونم شاید،سرمه وقتی ماشین م رو دیدم، پریدم پایین و بغلش کردم و گفتم: عزیزم کجا بودی چند روزه، پریشب که بارون اومد زیر بارون مونده بودی، سرما نخوردی، مامان نگرانت بود

من:خنثی

سمیه هم گفت: چرا قیافه ت اونجوری شد، تو چقدر بی احساسیقهرنیشخند

گفتم: سُمی ادامه بده، تا حالا فک میکردم یه ذره عقل رو داری، همین کارا رو جلوی پسر مردم میکنی میفهمن خلی نمیان بگیرنتقهرنیشخند

گفت: یاسر هم دستم رو کشید و برد تو ماشین خودش که سمیه اینجا خطرناکه، شاید یارو همین اطراف باشه، دو نفر آدم با چاقو بریزن رو سرت من چی کار کنم اول صبحینگران

منم بهش گفتم تو چقدر ترسویی یاسر.نیشخنددیگه پیاده شدیم و دیدیم درای ماشین که بازن و باتری و تایر زاپاس و تمام مدارک و پول و عینک آفتابی و حتی دستکش و همه چیز رو با خودش برده، دیگه زنگ زدیم پلیس و اومد با جرثقیل ماشین رو برد. فردا باید برم خلافی ش رو که 190 تومنِاسترسو عوارض و این چیزاش رو پرداخت کنم تا بتونم ترخیصش کنم.

 

بهش گفتم: سمیه راجع به دزدی ماشینت تو وبم نوشتم

گفت: تعریف کردی چند تا پلیس خاطر خوام شدنقهقهه اون اقا پلیس هم که صبح خودم وقتی ماشین پیدا شد باهاش تماس گرفتم تا ببینم چی کار کنم عصر زنگ زد گفت فردا بیاین با هم میریم دم پارکینگقهقهه 

فردا میخوام بچه ها رو تقسیم بندی کنم، یکی شون رو بفرستم دنبال خلافی، یکی رو دنبال عوارضی با آقا پلیس هم بریم سراغ پارکینگی

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :