دزدی!!! ( دل نوشت 206 )

صبح رفتم دندونپزشکی که وقتی به دکتر گفته م هنوز درد داره گفت پس فعلا نمیتونم کاری انجام بدم و برای چند روز دیگه نوبت داد.6322_bi_dandon.gif

بعد از مطب رفتم شیرینی فروشی و بالاخره باقلوا استانبولی خریدم.

بعد از رسیدن به خونه دست به کار شدم و ته چین رو بار گذاشتمنیشخند و شکم مرغ رو هم با مواد دلمه اون سری که اضافی اومده بود پر کردم.از خود راضی و به دوخت و دوز باسن خانم مرغِ مشغول شدم.

 

حامد که اومد ، غذا رو کشیدم.

روی ته چین زرشک ریختم و مرغ شکم پر رو هم با احترام بردم سر میز.151317_girl_crazy.gif 

واقعا خوب و خوشمزه و عااااااالی شده بود.18672_bandari.gifکه همین باعث شد بازم جای هیشششششکی خالی نباشه.

بعد هم ژله بستنی و باقلوا و .. از خود راضی

 

چند وقتی میشد که از سمیه خبر نداشتم، باهاش تماس گرفتم و تا گفتم چه خبر؟ جواب داد ماشینم رو شنبه دزیدن.

من: 

هی میگفتم دروغ میگی؟؟تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید پ چرا میخندی؟

گفت: چی کار کنم خوبنیشخند

گفتم حالا ماجرا رو تعریف کن.نیشخند

گفت: شنبه بابام 5 صبح از خونه رفت بیرون و ماشین دم در بود، ساعت 6 شد که اس ام اس اومد برای گوشیم که 20 تومن از کارتت برداشت شد، خواب و بیدار بودم و محل نذاشتم، چند دقیقه بعد 120 تومن، یهو از خواب پریدم که ینی چی ، کارت من کجاست که یکی داره ازش پول برمیداره که یادم افتاد توی ماشین گذاشتم دیشب تو همین احوال بود که 60 تومن دیگه هم از حسابم برداشت شد.شکلک های شباهنگShabahang

فقط سرم رو از پنجره بردم بیرون و دیدم ماشین نیست، باور نمیشد فک کردم هنوز خوابم و چشمام نمیبینه دیگه فهمیدم که دزدیدن.847720_girl_cray.gif

همون موقع زنگ زدم به مصطفی ( دوستش ) که این جوری شده، دم دادگستری بودم که یاسر ( اون یکی دوستش ) زنگ زد که دارم میام، من م گفتم نیای هاا با داداشم هستم.قهقهه

همین طوری که دو تامون میخندیدیم ادامه داد: دم دادگستری گفت موبایلتون رو بدین، منم که گوشی م افتاده بود تو دستشویینیشخندگوشی فریال ( دختر خواهرش که راهنماییِ) دستم بود، یادته که گوشی رو؟؟قهقهه

گفتم: همونی که صورتی بود و روش پر برچسب سیندرلا؟؟؟قهقهه

گفت: آره، سربازه هی نگاه به من میکرد، هی نگاه به گوشی میکردتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید بعد رفتم تو و دیدم چقدر دزد و قاتل ، چه جایی بود هااشیطان، آقاهه که اعلام میکرد به همه جا که این ماشین سرقت شده، گفت دستم سبک ایشالا زود پیدا میشه، شماره ش هم داد گفت بهم یکی ، دو روز یه بار زنگ بزن و پرس و جو کن

گفتم: پ بختت وا شد، همین میگن در هر کاری یه خیریتیِقهقهه

گفت: اره ، بهش گفتم: من تازه ضبط ش رو عوض کرده بودم، اونم گفت: ینی شما فقط نگران ضبط تونینتعجب اتفاقا امروز بهش زنگ زدم، گفتم آقا .. چرا پیدا نشد، پس مگه نگفتید دستم سبکِ، به ما که رسید سنگین شد؟؟؟خنده اونم گفته: تو رو خدا اگه ماشین لازمید من یه ماشین دارم، مدل 87 هم هست، میخواین بهتون بدمقهقهه بعد بهم گفت: خانم ... شما اولین نفری هستید که من دیدم که اینقدر خونسرد با مسئله دزدی برخورد کردین.خنده 

وقتی رفتم برای گزارش که چی داشتم تو ماشینم، گفتم کیف پولم که مدارک ماشین و بیمه و گواهینامه و کارتهای بانکی و کمی پول توش بوده پلیس هم که مسئول اونجا بود و خیلی هم آدم اخمویی بود و همه ازش حساب میبردن گفت: خانوم گویا شما ماشینتون رو با گاوصندوق اشتباه گرفتید

بعد هم گفت: اِ ااا خانوم ... من و شما هم سن هستیم اما شما یه ماه از من بزرگترید من ماه مهرم

من  هم جواب دادم: واقعااا؟؟ پ چرا این قدر پیر شدیندر ضمن من شناسنامه م شهریوره خودم آبانی ماز خود راضی

من که از لحن تعریف کردن خود سمیه هم اشکام داشت میومد بس که خندیده بودم، پرسیدم: حالا چطور از کارتت پول برداشته؟

گفت: رمز یکی شون سال تولدم بود، احتمالا از روی مدارک دیده و یه امتحان کرده که درست از آب در اومده اما اون یکی رو که یه رمز دیگه داشته نتونسته برداشت کنهاوه

حالا هم رفتم حکم قضایی گرفتم و رفتم به اون بانکی که از ای تی ام ش پول برداشت شده، تا 5 شنبه قراره عکس دزده رو بدن.

گفتم: فک کن، آشنا باشه، چه حالی میده هااشیطان

بعد هم گفتم: سمیه فردا صبح یهو میبینی ماشین رو آورده و کلی هم بهش رسیده، میگه من عاشقت شدم قهقهه خدایی دزد تو دوست پسرات نداشتی، جنست ناقصهقهقهه

گفت: آره، هر شب با یه ماشین میایم در خونه تون.قهقهه

گفتم: با پلیس هم دوست شو، هر جا دزده اذیتت کرد تهدیدش کن لوش میدی.قهقهه

بعد یهو عاشقش میشی و باهم ازدواج میکنید به خاطر تو سر به راه میشه و دست از خلاف میکشه.خیال باطلقهقهه

گفت: سرمه تو الان باید من رو دلداری بدیاااقهر

گفتم: والا تو این قدر شادی که این طور که به نظر میاد تو باید به من دلداری بدی.نیشخند

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :