سیگار!!! ( دل نوشت 205 )

صبح به نیت کار کردن بلند شدم اما گویا قسمت نبود خودم رو خسته کنم.

همین طور که داشتم نهار رو آماده میکردم و با تلفن حرف میزدمشکلک های شباهنگShabahangحامد زنگ زد که نزدیکم.

موهاش رو کوتاه کرده بود و جیگرتر شده بود.من هم بهش تبریک گفتم

نوشیدنی این دفعه شیرموز بود.

 نهار رو خوردیم که حامد چون حالش خوب نبود ، زیاد نخورد و حتی ژله بستنی رو هم که درست کرده بودم ، نچشید و به من خیلی برخورد.

در راستای همین کارش دل گنجیشکی من شکست connie_wimperingbaby.gif و های های غر زدم به جونشنیشخند

و چون روحیه من رو دید دلش نیومد بره و گفت: آماده شو بریم بیرون.

رفتیم چای و قلیون و چقدر آدم بود برای مردم شناسی، اصلا راست کار خودم بود.

هرچی از حامد سوال میکردم که به نظرت اینا چه نسبتی دارن، پس اون زنِ کیه باهاشون، یا اونا چند ساله فک میکنی باشن یا میگفت من چی کار دارم یا جواب میداد آخه تو چی کار داری

قبلا هاا حامد کلاس عرفان و ذهن خونی و از این شعرهانیشخند میرفت و من همه ش غر میزدم ک نباید بری و آخر سر هم کلا مجوز اون جور کلاسها رو باطل کردن و دیگه برگزار نشد 

داشتیم درباره همون کلاسها حرف میزدیم که 4 تا خانوم اومدن تخت پشتی ما نشستن که یکی شون رو به من گفت: خانوم خوشگله فندکت رو میدی؟

یه کمی دور و اطرافم رو نگاه کردم، مطمئنا که به حامد نگفته بود، با خود خودم بود.

گفتم: فندک ندارم.تعجب

گفت: با کبریت، با چی روشن میکنید سیگارتون رو؟

هرچی به دست خودم و حامد نگاه کردم هیچ سیگاری ندیدمیول، حامد خیلی جدی گفت: ماسیگاری نمیکشیم.

خانومه رو به من گفت: پس اگه میشه با زغال قلیونتون روشن کنید.

یکهو دیدم حامد مثل شیر خشمگین داره نگام میکنه و ابروهاش رو میده بالا و میگه نگیریاا804721_LaieA_010.gif

اما من محلش نذاشتم و روم رو کردم به طرف خانومه و سیگار رو خواستم بگیرم که حامد روش رو برگردوند به سمتِ زنِ و گفت:درست نیست این کار، الان میان بهشون بگید براتون میارن فندک.

من:

ما که آخرسر هم نفهمیدیم معنی ش چیِ

 

تا بلند شدیم بیایم، یک بارون عجیب و غریبی گرفت، هر چی حامد گفت، صبر کنیم، گفتم نه، قدم زدن زیر این بارون هم خودش حس و حالی داره و همین جور هم بود.40672_delet_besoze.gif

 

آهان، یهو هم رگ خسیسی م گل کرد و نذاشتم حامد بلال بخوره.نیشخند

پرسیدم چقدر گفت: 3 تومنتعجب

گفتم: آقا کیلویی 3 تومن؟شکلک های شباهنگShabahang

گفت: نه خانوم، دونه ای سه تومن.

میدونستم هاا، ولی حرصم گرفته بود، هرچی حامد گفت بزار بگیرم گفتم نــــــــــــــــــهمنتظر

خدایی گرون بود دیگه،هان؟؟  تازه نمیخواستیم رو منقل کباب کنه ها، میخواستم همون خامش رو بگیریم بیاریم خونه.

و بعد هم  اومدم خونه و حامد هم رفت مغازه.

فردا میخوام مرغ شکم پر درست کنم، برای اولین بارهاسترساگه فوت کوزه گریِ داره بهم بگید.نیشخند

 

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :