مسابقه!!! ( دل نوشت 204 )

این پست رو یک نفر به نام سرمه که قراره فردا مثل یک مورچه کارگر  کار کنه داره مینویسه

امروز صبح بزور بیدار شدم برای رفتن به دندونپزشکی. فک کنم یک ساعت و نیم طول کشید و در آخر سر فکم خشک شده بود و روی هم نمی آمد.هیپنوتیزم

بعد با دهن کج کجی رفتم آموزشگاه که نمره م رو ببینم که خیلی خوب شده بود.

کمترین هم نمره شعله بود.

خواستم برم شیرینی بخرم که چون دندونم درد میکرد نرفتم، در عوض رفتم نونوایی محل59292_(5).gif

تا حالا نرفته بودم ، خیلی بامزه بود، اصن یه جورایی مثل بانک بود، باید اول نوع و تعداد نونت رو به صندوقدار میگفتی و حساب میکردی و بعد هم فیش میگرفتی و  روی صندلیها  مینشستی تا شماره تو رو صدا بزنن.

 

بعد از گرفتن نون سنگک و بربری خشخاشی و باگت رفتم سوپر مارکت تا چند قلم جنسی رو که دیروز یادم رفته بود، بخرم.

و دوباره ، وویی قیمتهاااشکلک های شباهنگShabahang

 

دوباره تصمیم گرفتم برم قنادی اما دوباره هم حوصله  نداشتم و اومدم خونه که دست به کار شم برای پختن کتلت و کوکو سبزی.

مایه هردو تا رو درست کردم که حامد زنگ زد و گفت به شدت حالش بده و سرما خورده  و میره خونه که استراحت کنه.

منم چون تخم مرغ های مایه کوکو سبزی رو زده بودم، نمیتونستم بزارم تو یخچال چون امکان داشت خراب بشه، برای همین درستش کردم . کوکو سبزی خوشمزه همراه با زرشک و گردو.

کتلت رو هم درست میکنم امشب که دیگه برای فردا کاری نداشته باشم چون تصمیم دارم خونه رو تمیز کنم.آخ

حتما امتحان کنید کتلت با سیب زمینی پخته و کمی سبزی خشک، فقط چون سیب زمینی ش پخته ست حواستون باشه، وا نره.

 

فک کنم حدودای ساعت 3 بود که آتنا زنگ زد و تا نزدیکیهای ساعت 6 که تو اوج مردم شناسی بودیم که حامد زنگ زد.

دیگه مجبور شدم یه یک ساعتی باهاش حرف بزنم.قهر

تا قطع کردم دوباره زنگ زدم به آتنا تا حوالی ساعت 9هیپنوتیزم

 

 

دیروز صبح به منظور بالا بردن روحیه خود قبل امتحان به تی وی پناه بردم که الحق والنصاف به هدف زده م، چون باعث شد با خنده و بی استرس برم سر جلسه و نمره قبولی رو هم بگیرم. 

برنامه مورد نظر که موجب شد گل از گل اینجانب بشکفه، چیزی نبود بجز یک مسابقه از کانال 3 ( فک کنم ) با مجری گری آقای عباسی که شناختنش برای من که مدتها توی تی وی ندیده بودمش ،سخت بود زیرا اینقدر که چاق شده بود.

شرکت کننده ای که من رو عجیب درگیر اطلاعات عمومی خودش کرد، مردی بود فک کنم بالای 40 سال، که من هرچی فک کردم متوجه نشدم چرا یک مرد ان موقع صبح باید در خانه ، در کنار خانواده بسر برد.

تمام خانواده پس از جواب دادن به سوالهای سخت مسابقه، برای مثال آب و هوای ایران از چه نوع هست، گزینه ها: 1- کوهستانی  2-  خشک و بیابانی 3- سرد و کوهستانی

جان من گزینه اول و سوم رو  حال میکنید؟515919_129fs2705461.gif

و بعد از گفتن گزینه دو و معلوم شدن صحیح بودن آن، همه خانواده چنان دست زدند که یک آن فک کردم شرکت کننده از استادیوم تماس گرفته

تا رسید به یک قسمت که باید چند تا کفتر ضربدر هم میشدن و حاصل میشد 58

خیلی رقم سختی بود اما شرکت کننده از این مرحله هم جان سالم بدر برد.اوه

بعد مجری محترم در حالیکه ریسه میرفتند گفتند: شما کفتر چند کیلویی بلند میکنید؟ سه کیلویی بزرگ هاا، یک کیلویی خوبه و اینقدر خندیدند تا از جلوی دوربین برای لحظاتی محو شدندخنثی

ما که متوجه نشدیم منظورش چه بود اما این طور که به نظر میرسید شرکت کننده هم بسان ما الکی و گیج میخندید.نیشخند

خلاصه اینکه شرکت کننده پشت سر هم سوالات رو جواب میداد و پول روی پول بود که می آمد و آقای مجری هم مرتبا تاکید میکردن کسی اینهمه تا حالا خوب پیش نرفته.خنثی

تا رسید به قسمت آخر 4 تا سوال بود و تازه فهمیدم اگر این 4 تا سوال جواب داده شود این پول به دست آن بخت برگشته خواهد رسید اما خوب دریغ و صد افسوس که دو تا از آنها تنها درست جواب داده شد  و از آنحایی که قیمت هر سوال58 هزار تومن!!!!! بود ( ما که نفهمیدیم چرا عدد ب این رندی انتخاب شده بودمتفکر) خوب قاعدتا دو تا 58 تومن میشد که بگذریم چند دقیقه ای طول کشید که آقای عباسی ضرب کند و یک رقم اشتباه بگوید و بعد از پشت صحنه عدد درست را بگویند او هم کماکان خوش خنده دلایلی آورد به شقیقهخنده

البته در انتها شرکت کننده از تمام عوامل نودال و افکت و پشت صحنه و جلوی صحنه و .. تشکر کرد و گفت : برای من افتخاری ست شرکت کردن در برنامه شما ، همه به من میگفتند هر کسی نمیتواند در برنامه های صدا و سیما شرکت کند و پارتی بازی ست اما من به وسیله همان یک اس ام اس ی که فرستادم با من تماس گرفته شد و توانستم شرکت کنم.خنثی

( فک کنم آخرش یادش رفت بگه این بود انشای منقهقهه)

 

دومین شرکت کننده را هم دیدم و او هم توانست کلی خنده بر لبان ما بیاورد و ما را با روحیه ای بالا روانه امتحان کند!!

دیدن این برنامه در هر شرایط روحی با هر سنی توصیه میگردد!!قهقهه

 

آهان یادتونه گفتم حواستون به کتلت ها باشه یه وقت وا نره؟؟؟ متفکر

خواستم بگم چند تاشون رو درست کردم، همه شون وا رفتن، دیگه بقیه شون رو گذاشتم برای فرداقهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ٥ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :