( دل نوشت 198 )

صبح ساعت 9 با صدای گوش خراش آلارم موبایل بیدار شدم که آماده شم برای دندون پزشکی اما دوباره خوابیدم تا 10.6322_bi_dandon.gif

مطب دکتر نزدیک خونمونِ، ینی پیاده شاید بشه 10 مین، با ماشین که چند دقیقه.

از خونه که اومدم بیرون گفتم: به به چه هوای مطبوعی، کاش وقت داشتم که پیاده برم، حیف که بایـــــــــــد با تاکسی برم وگرنه من عاشق پیاده روی م.دروغگوhee hee

سوار تاکسی که شدم، هنوز داشتم جابه جا میشدم که دیدم ای دل غافل به مطب رسیدیم، منم روم نشد به راننده بگم برای این مسیر کوتاه سوار تاکسی شدم یه کم بعدترش پیاده شدم.

نفر اول بودم و فورا رفتم روی صندلی نشستم و منشی ش آمپولهای وحشتناک رو میورد و می چید، میخواستم انصراف بدم که دکتر اومد و گفتم:کمک، من میترسم.

بعد از عکس معلوم شد که دندانهای 5 و 6 بالا از سمت راست نیشخندبه عصب رسیده اند.

دکتر هم انگار داشت با بچه دوساله حرف میزد، هر وقت احساس کردی دندونات حساس شده یه وقت سرت رو نکشی کنارهاااقهقهه یا اینکه دست چپت رو بیار بالا اگه خسته شدی و خواستی استراحت کنی، دست راست نه هاااقهقهه

به جان خودم برای چند دقیقه داشتم فک میکردم دست چپ ینی کدوم، خدا رو شکر اون لحظه سختم نبود. 

بعد هم هر دو تا دندون رو با هم عصب کشی کرد.اوه و یکشنبه باقی ماجرا.نگران

 

مسیر برگشت رو میخواستم پیاده بیام که چون سربالایی بود، از تصمیم انصراف دادم.hee hee

یهو به فکرم رسید برم آرایشگاه.نیشخند 

با دندون های عصب کشی شده و صورت یه ور رفتم، فک کنم اولش فک کردن سکته ای چیزی کردم.قهقهه ( البته دور از جونمفرشته )

توی آرایشگاه اتفاقاتی افتاد که فقط خندیدم، حیف که نمیشه گفت.زبان

دیگه حسابییی ماه شدم.شـ ـکلـک هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه 

اومدم خونه و خوراک جیگر درست کردم، که حامد زنگ زد و گفت کار دارم نمیام وقتی فهمید که نهار درست کردم گفت میام، زحمت کشیدی نهار درست کردی.

دیگه به هفت جدش قسمش دادم که نیاد و من اصلا ناراحت نمیشم و بره دنبال کاراش.شکلک های شباهنگShabahang

 

من شنبه امتحان فاینال دارم، واای که به چه سرعت تموم شد این ترم هم.نگران

از اونجایی که همه ش پای نت بودم و هیچی نخوندم، اگه خدا توفیق بده میخوام شروع کنم به خوندن.نیشخند

برای همین اگه به وبهاتون نتونستم سر بزنم من رو پیشاپیش ببخشید، سعی میکنم بیام اما اگه نشد از شنبه جبران میکنم.

امـــــــــــــــــــــــــــا شما همچنان باید بیاین به من سر بزنید.

هرکی هم که رمز گرفته و نظر نمیده خ %& ر*# هقهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :