( دل نوشت 196 )

امروز تا ساعت 2 خواب بودم.خمیازه چون واقعا خواب بدی داشتم و فک کنم هر 5 مین یه بار می پریدم و خوابای آشفته میدیم و هربار هم که میخوابیدم ادامه شون رو میدیدم.826719_loosingitsm.gif

کلا من اکثر خوابهام  صادقه و معنا دارن و متاسفانه این خوابم هم تعبیر شد.88381_connie_mini_wipe.gif

هنوز سرم درد میکرد که حامد زنگ زد و گفت میام اونجا.

منم تدارک نهار رو که کباب دیگی بود، دادم.

وقتی رسید داشتم سیب زمینیا رو سرخ میکردم، آب طالبی خوردیم و کمی بعد نهار رو کشیدم.

خدایی کباب خیلی خوشمزه ای شده بود و ته دیگی نونش زیر دندون صدا میاد و میدونید که جای هیششششکی خالی نبووود.شیطان 

حامد چند تا بازی بُکُش، بُکُش برام آورده بود و کمی بازی کردیم.

بعد هم طبق معمول گفت: من یه چُرت بزنم.خواب

من هم گفتم اگه بیدارت کردم. 

و نشستم پای نت تا 3 ساعت بعد و حامد همچنان خـــــــــــــــــــــــــــــواب.hee hee

دیگه میخواستم برم بیدارش کنمدروغگوکه گوشیش زنگ خورد و با استرس از جا پرید و رفت.نیشخند

 

 

هستی ( دختر خواهرم ) چند روز پیش که باهاش حرف زدم، میگه: خاله یه پسر خوشگل اومده تو مهدموننیشخند

ینی دلم غش کرد برای حرفش، گفتم اسمش چیِ؟ 

جواب داد: نمیدونم اسمش رو!!!

 

دیروز زنگ زد و گفت: اسمش علیرضا منصوریِشکلک های شباهنگShabahang خیلی خوشگله، موهاش سیخ سیخیقهقهه

بعد به ملودی ( خواهر دوقلوش ) گفت: ینی موهای خودش این جوریِ؟خنده

به خواهرم گفته من دیگه دومادم رو پیدا کردم، میخوام با علیرضا منصوری ازدواج کنم.قهقهه

خواهرم هم بهش اخم کرده و گفته: تو اول باید بری مدرسه درس بخونی ...تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

هستی هم گریه که نه من نمیخوام درس بخونم و علیرضا منصوری رو میخوام.قهقهه

خواهرم گفت هی دو تا خواهرا تو گوش هم پچ پچ حرف میزدن و میخندیدن و شب یهو از خواب پا میشه میاد تو هال خواهرم و شوهرش داشتن تی وی میدیدن گفته: علی رضا منصوری رو عشقهقهقههقهقهه

که اینا هم دعواش میکنن و اما خواهرم گفت با خنده رفت تو اتاقش که دوباره بخوابه.قهقهه

 

 

دو دل بودم در مورد خوابم و اتفاقی که افتاده حرف بزنم، چون جای من نیستید ممکن نتونید درک کنید که چی میگم و قضاوتتون در مورد من اشتباه باشه، برای همین فعلا ترجیح دادم سکوت کنم تا بعد ... 

 

از پست دیگه هم فعلا رمز دار مینویسم، هر کی خاموش بوده و رمز میخواد بیاد بگه.

 

خبر خوب نوشت:

اینقدر عاشق هستی شدین شاید عکس دوتاشون رو بزارم.نیشخند

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :