( دل نوشت 191 )

ظهر که با حامد داشتم حرف میزدم گفتم: یه خواب عجیبی دیدم.alien

گفت: تعریف کن.

گفتم: خواب دیدم رفتیم یه رستوران...

گفت: تو خواب هاتم خوراکی داره.قهقهه

گفتم: واقعا کقهر، تو خواب بهت گفتم حامد چرا اینجا رو نمیخری، همون موقع یهو همه چیز بهم میریزه و میخواد سیل بیاد.نگران

گفت: من که همیشه میگم اگه به پیشنهادای تو گوش کنم یهو بدبخت میشم، ببین خودت هم خوابش رو دیدی.قهقهه

من:

گفت: آخرش مردم از دستت راحت شم؟خنده

 

در ادامه حرفامون گفتم پس حالا که تو نمیای من میرم خونه دختر عمه م.

گفت: آره حتما برو ، بگو و بخند خیلی واجب تر از دندونتِ، یه وقت نری دندون پزشکی هاا.shame on you

گفتم: به جای روحیه دادن به من این حرف رو میزنی؟قهر من الان روحیه دکتر رفتن ندارم.don't want to see

گفت: روحیه چی نداری؟خنثی خوب داری کار اشتباه رو میکنی دیگه.

 

البته دختر عمه م نبود، درنتیجه منم رفتم آرایشگاه.زبان

این قسمت رو آقایون نخوننمشغول تلفن

خوب عزیزان من، درسته که آرایشگاه یه جای زنونه ست اما خوب با هر لباسی که نمیان دیگه، والا دختر با قد دومتر یه لباس پوشیده بود عین لباس خواب.یول

 

خوب دیگه آقایون چشماشون رو باز کنن، سک سکخنده

من یه خصوصیت اخلاقی دارم اونم اینِ که اصلا اهل مشورت نیستم :دی و کار خودم رو انجام میدم اما این سری که درباره غذا از این رویه پیروی نکردم بجز کوفته و لازانیا و دلمهfeeling beat upچند تا پیشنهاد شد که جدیدبودن، ان شالا که درست میکنمشون و نتیجه مشورت رو میگم که چیز خوبیه یا طبق فرمولاسیون زندگی سرمه حرفهای دیگران رو در صورتی که شما رو ناراحت میکنه و مطابق میلتون نیست دایورت کنید.نیشخند

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :