( دل نوشت 190 )

سر کلاس چند تا موضوع داشتیم که راجع به دوراهیی هایی زندگی بود، یکی شون هم راجع به تک فرزندی یا بیشتر بود هرکس یه نظری میداد که شعله گفت: بین داشتن یک فرزند و پنج فرزند مونده بودم.

ینی کلاس رفت رو هوا.قهقههقهقهه

بعد کلاس هم حامد اومد دنبالم و خیلی ناراحت بود چهر ه ش با چشمای قرمز از بی خوابی. شب قبلش بهم گفته بود که سجاد هم قهر کرده و رفته.

گفتم:اون دیگه چرااا؟؟؟ تعجب

گفت: چون پیکی اومد و من گفتم باید اول باهاش حرف بزنم و بعد اخراجش کنم بهش بر خورده گفت چرا باهاش حرف زدیخنثی

اینقدر حامد عصبانی بود که شروع کرد به بد و بیراه گفتن به همه شون.شکلک های شباهنگShabahang

گفت: بهش گفتم من اخراجش میکنم اما باید بفهمم اینجا چه خبر بوده و اجازه حرف زدن رو بهش میدم شاید چیزی داشته باشه، در ضمن تو در جایگاهی نیستی به من بگی چی کار کنم.

که البته اونم لباس هاش رو عوض کرده و رفته.خنثی

پیکی هم گفته اینا که چیزی نیست دور همه میدونا گذاشتن میفروشننیشخند

این پیکی تنها کسی که اونجا کار میکنه و سنش بالاست ، بقیه از حامد کوچیکترن. حامد هم بهش گفته تو به جای اینکه یه جوون رو از کار خلاف باز داری، تازه براش فراهم میکنی وسایلش رو.

اونم هم جواب داده: خودش خواسته، میگفت هیجان توی زندگیم کمِنیشخند 

حامد هم گفته: خودش بگه تو اما غلط میکنی براش آماده میکنی شرایط رو.

خلاصه اینکه الان نه سرآشپز دارن، نه آشپز، نه یه دونه از پیک هاشون روخنثی حامد هم کارد میزدی خونش در نمیومد تا وقتی که ازم راجع به شعله پرسید و براش گفتم و خندید.خنده

بعد هم 45 دقیقه ای دیرتر از من اومد خونه چون جای پارک پیدا نمیکرد.آخ

منم تو این فاصله میز رو چیدم و غذاهای دیروز رو گرم کردم ، شربت های خنکم رو هم براش آماده کردم.

بعد از خوردن خاکشیر با سکنجبینخنثینهار خوردیم که حامد تقریبا همه ش کشک بادمجون خورد، خودمم تا اومدم ته دیگه بخورم رفت تو دندونم و دیگه

برای دسر هم طالبی که توش ژله درست کرده بودم رو قاچ قاچ کردم ( ما که بهش میگیم شترینیشخندحالا چقد شبیه شتره دیگه نمیدونم والامتفکر) و براش بردم.

حامد به نسبت همیشه ش خیلی کمتر خورد، میدونم چون زیاد حال و حوصله نداشت اما من بهش گفتم: ببین دو روز من رو نمیبینی از غذا میوفتی، من میگم اگه با من نباشی تو دیوونه میشیافسوس

گفت: نه تازه این دو روزه هیکلم اومده رو فرم.خنده

من:خنثی

بعد هم یک فیلم داشت نشون میداد که قشنگ بود و دیدیم و تا تموم شد حامد رفت.افسوس

آهان چای و کیک هم خوردیم راستی.نیشخند

 

امروز تو خیابون که منتظر حامد بودم، مردم رو یه مقداری مردم شناسی کردم.نیشخند

ینی یکی دست میکرد تو دماغش، یکی انگشت تو گوشش، یکی عرقهای گردنش رو پاک می کرد، یکی تف مینداخت ،خلاصه همه با فرهنگ و هرکی به یه کاری مشغول بود.خنده

 

موقع رفتن به کلاس هم سوار تاکسی شدم و خواستم در رو با دست چپم ببندم و در بسته نمیشد در چند ثانیه علت رو متوجه شدم،آرنج من هی میخورده تو شکم آقا کناری و در تا اخر نمیومده.قهقهه

ینی تا برسم به مقصد صورتم رو چسبونده بودم به شیشه و هی میخندیدم.شکلک های شباهنگShabahang

 

دلم هوس یه غذای خوشمزه کرده البته هیچ غذایی به خوشمزگی کباب که نمیشه اما خوب یه چیزی در رده های خیلی پایین ترنیشخند

شما چه غذایی دوست دارید؟ یه چند تا غذا به من پیشنهاد کنید من بپزم. این چند وقته تا جایی که تونستم تکراری نپختم الان دیگه نمیدونم چی واقعا درست کنم.

فقط غذاها عج وقج و یا سخت نباشن هامنتظر

 

فوق العاده، فوق العاده:

دوستان عزیزتر از جانمدروغگو

بنده کاملا ملتفت شدم که همه شما لازانیا دوست داریدشکلک های شباهنگShabahang، اما حامد خودش استاد غذاهای این چنینی مثل لازانیا، پاستا، پیتزا ست پس لطفا دوباره نیاین بگید لازانیاشکلک های شباهنگShabahang

 

فوق العاده، فوق العاده 2:

خانومها، آقایان از لازانیا و کوفته و دلمه بکشید بیرون.شیطان

فهمیدم فقط خودم نیستم کباب میخورم، بقیه هم رو یه چیزی کلیدن.ابله

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :