( دل نوشت 182 )

دیشب با حامد که تو راه برگشت به خونه بود، داشتم حرفم میزدم که گفت: سرمه برام فال بگیر

منم طبق معمول گفتم: نیتت چیه؟

گفت: ای بابا، من دوباره خواستم یه فال بگیرمااا، عزیزم من نمیخوام که باهات مشاوره کنم که نیتم رو بگم، اگه میخواستم میگفتم سرمه جریان اینِ نظرت رو بگو، اما الان فال میخوام.

گفتم: باشه، خوب حالا نیتت چیه؟

گفت: واااااااای، از دست توکلافه اصلا حرف زدن فایده نداره با تو، ینی مخت که رو یه چیز گیر میکنه دیگه تا جواب نگیره ، هی تکرار میکنهقهقهه

بعد هم گفت برای چی میخواد و من هم فالش رو گرفتم.

پرسید: از روی کتابش داری بهم میگی؟

گفتم: نه، خودم که بلدم.

گفت: راستی سرمه روزت مبارک.نیشخند

من:خنثی

گفت: حالا برو کتاب تاروتت رو باز کن.

منم رفتم باز کردم و دیدم که توش پول گذاشته.money eyes  722919_335d1dk.gif

گفتم: حاااااااااااااااااااااااااامد این چیه دیگه؟

گفت: بهت که گفتم من بیشتر از اون کیفی که برای خودت خریدی برات کادوت پول گذاشته بودم، هرچی گفتم یه چیز دیگه بخر نگرفتی که، منم بقیه ش رو گذاشتم چیزی خوشت اومد بگیری.

گفتم: حااامد تو چرا این قدر باشعوری آخه.636019_1237379fdqxrvb3f.gif

سرمه در ظاهر:

سرمه در باطن:

بعد گفتم: حامد بیا با هم ازدواج کنیم.72689_cupidgirl.gif

با خنده گفت: به خدا مطمئنم سر دو سال نشده کچل میشم و دق میکنم.قهقهه

گفتم: اولا دلت هم بخوادشکلک های شباهنگShabahangدر ثانی تو کی رفتی و این پول رو گذاشتی توی اون کتاب؟

گفت: وااای، سرمه نمیدونم ، تو آشپزخونه بودیکلافه

گفتم: ینی چی کار میکردم که متوجه نشدم؟375619_v6n95k.gif

گفت: نمیییییییییییدوووووووووووونم.کلافه

 

امروز اول کلاس طبق معمول داشتیم حرف میزدیم که آخر هفته چه خبر بوده ، شعله هم طبق معمول شنبه ها گفت: مادر شوهر اومده بود خونه مون و نهار درست کردم و ..

فاطمه گفت: سرمه این خودش 90 سالشه، ینی مادر شوهرش چند سالشه که هنوز زنده ستُ  تازه میاد خونه اینا مهمونی.قهقهه

 

امروز حامد از عصر رفت خونه و یه پنج ساعتی ازش خبری نبود که خودم بهش زنگ زدم و دقیقا با همون لحنی که هزار بار بهم گفته متنفره از این جور حرف زدن گفتم: کجااایی؟؟ یه زنگ نمیزنی؟ باز رفتی خونه؟؟ ینی اینهمه مدته خوابیی؟شکلک های شباهنگShabahang

اون هم خیلی خونسرد گفت: نه بیدار شدم ، کارای عقب افتاده م رو داشتم انجام میدادم.

خواستم بگم کارای عقب افتاده خودت یا مامانتمنتظر که خانومی کردم و نگفتم.

گفتم: کاری نداری، الان نمیتونم باهات حرف بزنم، یه چیزی میگم بدجور دعوامون میشه هاتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

مر%#تیکه هم در کمال خونسردی گفت: نه منم کاری ندارم.گاوچران

من:خنثی 

و خدافظی کردیم.

http://e-lu.demiart.ru/emoticons/roman.o1/spitting.gif به این زندگی که نمیشه 24 ساعت به یکی دل خوش کرد.

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :