کدو تنبل پر انرژی ( دل نوشت 180 )

دیروز حامد اومد که به خاطر پاره ای از مسائلنیشخندقبول نکردم بریم برای خرید.

امروز ظهر زنگ زد و دقیقا دو ساعت دم در خونه مون توی ماشین نشسته بود و با من حرف زد تا راضی شدم که برم و ببینمش.زبان

 

بعد از سلام و احوالپرسی گفت: سرمه لیستت رو در بیار بگو کجا بریم برای نهار.نیشخند

اما من گفتم: نَمِخامزبان

 

رفتیم برای نهار و متاسفانه سوژه خاصی دور و برمون نبود.خمیازه

دقیقا پشت سرمون توی شومینه یه کدو تنبل گرد و تپلی گذاشته شده بود، به حامد گفتم: وااای خدایا من عاشق کدو تنبلم.قلب

گفت: باهاش چی درست میکنی؟

گفتم: نه عاشق خودشم، شکلش، هیکلشنیشخند

حامد:خنثی

گفتم: به خدا نگاش کن چه تپلیِ، آدم می بینتش ازش انرژی مثبت میگیره.نیشخند

گفت: از کدو تنبل، انرژی مثبت میگیری؟تعجب

گفتم: آره، نشاط و جنب و جوش به آدم میده.نیشخند

گفت: والا من می بینمش خوابم میگیره.خنده

خلاصه اینکه حامد دو دقیقه یه بار برمیگشت و به کدو تنبل یه نگاه میکرد و بعد به من و با تعجب میگفت: انرژی مثبت؟تعجب

من:قهقهه

 

توی منو نوشته شده بود سالاد بار.... اینقیمت، و من هم هر وقت سالاد بار هست بدم میاد همه چیز رو قاطی روی هم بریزم، حتی اگه یه ذره هم بردارم، هر چیزی رو جدا توی یه ظرف میکشم. برای همین با حامد 4 تا ظرف انواع سالاد کشیدیم. موقع حساب کردن دیدیم که قیمت سالاد بار رو ضربدر 4 کرده، حامد گفت: ما که دو نفریم چطور 4 تا؟؟؟

گفت: حتما 4 تا ظرف کشیدین.

گفتم: آقا سالاد بار ینی شما هرچقدر با هر میزان بخواین بکشید، پس شما توی منو باید میزدید سالاد ظرفی اینقدر، در ضمن آدم که روهم روهم سالاد ها رو نمیکشه کهعصبانیمنتظر

واقعا خیلی عصبانی بودم، همون موقع هم یه خانومی که انگار قبل ما حساب کرده بود اومد و گفت: شما میوه رو نوشتید ... چرا این جور شده پس؟منتظر

فهمیدم کلا آدمهایی هستند که به قول حامد گوش مشتری رو می برند.قهر

 

بعد هم از اونجایی که من این دفعه به یه آهنگ محسن چاووشی که میخوند: توی بازار خرمشهر... بند کرده بودم، هی اون رو گوش میدادیم.نیشخند

خدایی خیلی قشنگِقلب

 

رفتیم هم پمپ بنزین که خیلی شلوغ بود و وقتی ما نوبتمون شد و حامد داشت بنزین میزد یکی از جایی که ماشینها خارج میشن دنده عقب گرفت و اومد که بدون نوبت بنزین بزنه، عجب بعضیا بی فرهنگن خدایی.

همه کارکنای اونجا ریختن سرش که نمیشه، برو دور بزن ته صف، یارو هم با خونسردی میخندید که بزار یه بنزین بزنیم دیگه.

منم هی میگفتم: آقا نذار بزنه.خنده

دیگه اوضاع بهم ریخته بود و همه دورِ مرد بی فرهنگِ بودننیشخند، حامد هم اومد تو ماشین و گفت: بیا بریم کنارش پول رو بهش بده، گفتم: بی خیال، تا کسی حواسش نیست بزن به چاک.قهقهه

 

بعد هم رفتیم هدایای خواهرم رو که امروز برای کلاسش اومده بود، دادیم. و در ادامه هم رفتیم و که برای من خرید کنیم.

گفتم: حامد یه کیف مشکی دلم میخواد.خیال باطل

حامد یه نگاه به کیفم کرد و گفت: این چه رنگیِ؟سوال

من خندیدم و گفتم: خوب اینم مشکیِ ولی یه مشکی دیگه.خنده

 

رفتیم و یه چند مغازه رو دیدیم ، یه کفش کرم هم دیدم که خوشم اومد حامد گفت: خوشت اومد بخر.

گفتم: نه دیگه، اونوقت باید یه کیف همین رنگ هم بخرینیشخند

گفت: بی خیال،اونوقت برای یه کادوی روز زن یه تومن پیاده میشم، همون کیف مشکی بگیر شیک تره.قهقهه

 

تا درنهایت یه کیف پسندیدم و خریدیم.

 

آهان یادم رفت بگم مامان حامد زنگ زد که کی میای خونه؟ حامد هم گفت: الان دارم میام و تا کارمون تموم شد و رفت خونه دقیقا دو ساعت گذشته بود.شیطان

فکر کنم دعواشون شده باشه.شیطان چون بعدش حامد زنگ زد و گفت: دارم میرم مغازه اما زیاد حال و حوصله نداشت و زود خداحافظی کردیم.

 

ازش پرسیدم چی گرفتید برای مامانت؟ (چون همیشه مناسبت ها رو با خواهرش یه چیزی میخرن و تقسیم میکنن)

گفت: قراره گوشی بگیریم اما هنوز نرفتیم.

آخه من نمیدونم مامانش به کی میخواد زنگ بزنه که میخوان براش گوشی جدید بگیرنمنتظرنیشخند

 

دیروز یه اس ام اس برام اومد که دقیقا متنش رو براتون می نویسم ، ممکنِ مشکل کسی باشه و بتونه کمکی بهش کنه:

فقط با یک تماس کمتر از 10 دقیقه قلیونِ آماده درب منزل شماست.

تلفن: .....0930

قهقههقهقههقهقهه

 

خدایی منم به فکر افتادم بگم یه اس ام اس برام به همه بزنن با این متن:

شیوه های مختلف زانو زدن برای خواستگاری از شخص مورد نظرتان.

قهقههقهقههقهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :