( دل نوشت 176 )

دیروز موقع رفتن با لوس بازیسبز به حامد گفتم اگه بهت پول بدم برام هندونه میخری؟نیشخند

چپ چپ بهم نگاه کرد و گفت: باشه فردا میخرم.

تو دلم گفتم: به من یه وری نگاه میکنیمنتظر

از تو کیفم پول در آوردم و گفتم: بگیرfeeling beat up

گفت: پولت رو بردار.

یه کم از لحنش هول شدم اما بی اعتنا گفتم: باشه پس بگیر فردا باهات حساب میکنم، اینجوری که نمیشه تو همه ش پول بدی.عینک

با یک حالتی که بیشتر معنی ش این بود که خودتینیشخند گفت: آره، همون فردا حساب میکنیم.

 

صبح زنگ زد گفت: چیز دیگه ای غیر هندونه میخوای بگو.

گفتم: سیب زمینی هم بگیر اما از 1 کیلو بیشتر نشه ها.shame on you

بعد که زنگ زد و گفت خریدم، گفتم: هندونه ش چند کیلویی؟متفکر

گفت: خوب میارم میبینی دیگه.

بعد از چند بار اصرار کردن جواب داد و بعد پرسیدم: حالا کیلویی چنده؟یول

گفت: دیگه اون رو تو نمیخواد بدونی.

منم گفتم: نگو، منم ازت نمیگیرم.دروغگو

 

حدودای ساعت 2 دست به کار آشپزی شدم.

خیلی وقت بود میخواستم براش فرنی درست کنم چون خیلی دوست داره. دیگه دست به کار شدم و یک فرنی پر از خلال پسته براش آماده کردم و گذاشتم توی یخچال. بعد هم کتلت ها رو سرخ کردم و رفتم سراغ نون پنجره ای و آماده کردن این شیرینی.از خود راضی

در آخر سر هم نوشیدنیِ محبوبم آب طالبیخوشمزه رو درست کردم و رفتم به سمت خوشگلاسیون کردن و ماه شدن.

داشتم آماده میشدم یهو به این فکر کردم که اگه الان هم مثل قدیم قدیما میخواستن یه دختر رو بگیرن باید با مامانِ پسر قبلش میرفت حموم چه اوضاعی میشد.

قهقهه

و اگه یه روزی با حامد اوکی میشد میومدم و میگفتم:بچه ها چی بپوشم تو حموم، آخه مامانش مذهبیِ.قهقهه

مامانِ حامد هم می نشست گوشه حموم و خوب براندازم میکرد.

قهقهه

خدایی فکر کنید، همه تون مجبور بودید با مادر دوست پسرا یا خواستگارتون اول برید حموم.قهقهه

 

همین طور که داشتم به ابن افکارم میخندیدم حامد زنگ زد که ماشین رو پارک کردم دارم میام.

بعد از به جا آوردن مراسم مقدماتی رفتیم مرحله بعد.خنده

حامد برام یه عالمه کالباس نیشخندآورده بود.

پرسیدم: کالباسِhee heeچیه؟

گفت: ژامبونِ مرغِ، میخواستم برگر هم برات بیارم، اما الان که برمیگردیم میخوایم بزنیم، دیگه میمونه سری بعد.

آب طالبی ریختم و نون پنجره ای ها رو گذاشتم جلوش و خوردیم و خیلی خوشمزه شده بودن و حامد هم یک چیزایی زیر لب گفت که گویا تعریف بودن.نیشخند

سیب زمینی و هویج و فلفل دلمه سرخ شده رو کنار کتلت ها چیدم و برنج رو هم کشیدماز خود راضی که حامد گفت: واااای یادم رفت چیزایی رو که خریدم رو برات بیارم، یه لحظه برم از تو ماشین بیارم.

خواست بره اما سرایدارمون داشت دم در رو میشست و دیگه اون موقع بی خیالش شدیم.

غذا عالی شده بود و میدونید که جای هیششششششکی خالی نبود.از خود راضی

بعد هم فرنی رو بهش دادم گفت: چه خبر بوده امروز؟متفکر و دوباره زیر لب یک تعریف و تمجیدهایی گفت، که البته خودش گفت دارم میگم خوشمزه ست شاید هم فوشی چیزی میداده.قهقهه

دوباره نوبت چایی شده بود با نون پنجره ای نوش جون کردیم و حامد قصد رفتن کرد که من گفتم خودم میام دم ماشین میگیرم، فقط قبلش بگو چقدر شده که برم پول بیارم.زبان

گفت: خجالت بکش.قهر

من هم چون اصولا آدم خجالتی هستم فورا شرمنده شدم.خجالتاز خود راضی

 

رفتیم دم ماشین و دیدم هندونه و چندین تا طالبی و گوجه سبز و چند کیلو سیب زمینی خریده.نیشخند

دیگه صلاح ندیدم تو ذوقش بزنم که چرا اینهمه سیب زمینی خریدی، همچین آدم باگذشتی هستم من.از خود راضی

این رمزتون رو نگه دارید اگه بازم پست زنونه بود، با همین بیاین.چشمک

 

بعدا نوشت:

با آقا تو راه برگشت به خونه شون حرف میزدم: گفتم: حاااااامد، غذاهام چطور بود؟خجالت

گفت: همه چی عالی بود، فقط یه سوال، شما همیشه تو فرنی خلال پسته میریزید؟

گفتم: معمولا هل و خلال پسته ولی خیلی کمتر از این چیزی که من ریختم، میریزیم، چطور؟سوال

گفت: آخه من ساده ش رو دوست دارم.

من:خنثی

و ادامه داد: نمیدونم شایدم اگه پسته ش از این کمتر بود، بیشتر خوشم میومد.

من:خنثی

سرمه در ظاهر: باشه عزیزم دفعه دیگه نمیریزم، حتما اون جوری بیشتر خوشت میاد دیگه

سرمه در باطن: مرتیکه حقت همونه که مادرت تن ماهی بخوردت بده.

اونم که گویا جوگیر هم شده بود گفت: از هویج سرخ شده هم خوشم نیومد.قهر تو خودت دوست داری؟متفکر

گفتم:آره خوشم میاد ولی شاید باید میزاشتم بیشتر سرخ بشه.لبخند

یهو گفت: ینی هرچی تو دوست داشته باشی من هم باید دوست داشته باشم.منتظر

من:خنثی

وقتی حس کردم داره از سکوت من سوء استفاده میکنه دیگه بیشتر از این خاموشی رو جایز ندیدم و شروع کردم به حرف زدن، خوشبختانه حرف زود جواب داد و مکالمه به روند عادی خودش برگشت.قهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :