دزد با چراغ قوه( دل نوشت 172 )

دیشب حامد گفت: اگه حالت خوب نیست بیام بریم دکتر.

گفتم: لازم نکرده، اصلااا قهر

در حالیکه میخندید گفت:بسم اله، باز چی شده؟ خنده

گفتم: از حرفِ دیشبت ناراحتم که گفتی کمتر میای چون نمیتونن بدون تو درست کار کنن.

بی اعتنا به ناراحتی من دوباره خندید.منتظر

منم تو دلم گفتم، به من میخندی، میدونم چی بگم، حالتُ بگیرم.شیطان

گفتم: حرفت به من نشون داد که کارت از من مهمتره.دروغگو

جمله م فورا اثر کرد و مثل اسپند رو آتیش شد.

گفت: من؟؟ من کارم مهمتر از توِ؟؟ اگه اینجور بود دیروز اینهمه وقت میموندم پیشت.کلافه

من:از خود راضی

 

 ساعت نزدیکیهای 2 شب، توی اتاقم بودم ، که دیدم راهرو خاموش و روشن میشه. استرس

به خودم گفتم حتما دزد اومد با چراغ قوه، وقتی دیده همه چراغهای خونه ما روشنِ گفته واسه چی الکی باتری چراغم رو مصرف کنم، خاموشش کرده، بعد پشمیون شده دوباره روشنش کرده.نگران

یک هو به ذهنم رسید زنگ بزنم به حامد، براش توضیح دادم که چی شده، اونم که تازه رسیده بود خونه با خونسردی گفت: چیزی نیست، همین طور که با من هم حرف میزنی برو تو راهرو.

من هم شجاعانهdon't want to seeرفتم توی راهرو و دیدم که بله، همون چراغ نیم سوز حموم که مامانم احوالش رو میگیرهنیشخند، دیگه در حال سوختنِ و این روشن و خاموشی کارِ اونِمنتظر

در همین حین که داشتم با حامد حرف میزدم که هی مامانش صداش میکرد.

پرسیدم: چی کارت داره؟

گفت: در تن ماهی رو میخواد باز کنه، نمیتونه.

من:خنثی

گفتم: ینی چی؟؟ ینی با در باز کن هم نمیتونه؟

اینقدر عصبانی بودم که یادم نیست حامد چه جوابی داد.

پرسیدم: ینی شام میخواد تن ماهی بهتون بده؟

دیگه نتونستم ازش بپرسم خدایی مامانِ تو چی کار میکنه از صبح تا شب که یه وعده غذا هم نمیپزه.متفکر

 

امروز هم رفتم خونه عمه م و همون زن عموم هم اونجا بود.

قبلش به مامانم گفتم: میخوام برم و بهش بگم که اشتباهی پیام گذاشته بودی.شیطان

اما مامانم اجازه نداد و گفت: زن بزرگیِ درست نیست بهش بگیُ... و با این حرفا لجم رو در آورد.منتظر

 

حامد زنگ زد و بهش گفتم: خیییلیی گشنه مِ.

گفت: میخوای شب دارم میرم خونه، یه چیزی بیارم و بیای ازم بگیری؟

گفتم: اوووه اینهمه راه بیام دم درخمیازه

گفت: آره بخدا زحمتت میشه، از پنجره میندازم تو خونتون.خنده

 

امروز زیاد نخندیده بودم تا وقتی که بازم آزاده جون زحمت فرستادن عکس زیباترین عروس رو برام کشید، بچه هایی که در شُرف ازدواجن میتونن از لباس و دسته گلش الگو برداری کنن، اونایی هم که ازدواج نکردن تو ذهنشون نگه دارن، برای ازدواج کرده ها هم چیزی بجز یک آه نمیمونه.قهقهه


عکس : زیباترین عروس دنیا

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :