کالباس یا ژامبون؟ مسئله این است. ( دل نوشت 166 )

امروز تا لنگ ظهر حوصله بلند شدن از  جام رو نداشتم اما به خودم گفتم الان که پاشم احتمالا زخم بستر گرفتم دیگه.( البته دور از جونم)نیشخند

 

دیروز در یک ماراتن دعوا با حامد شرکت کردم، بعد از اینکه یک میز زیر تی وی خریدنِ حامد و مادر جانشان 8 ساعت به طول کشید.وقت تمامو البته باز هم دست خالی برگشتند.هیپنوتیزم

 

البته خودم آتش این دعوا رو شعله ور تر میکردم، چون وقتی که می دیدم حامد هربار که زنگ میزنه بی خیال از این که تا نیم ساعتِ پیش در حال بحث کردن بودیم، میگفت: سلام، چطوری؟ خوبی؟ چه خبرا؟خنثی

 

از صبح هم مرتب تماس میگرفت و یک سری حرفهای صد من یک غاز تحویل من داد تا شاید یک سرمه دراز گوش حاصلش شود، اما نمیدانست سرمه با این حرفها چیز نمیشود.شیطان

اما متاسفانه درست فکر میکرد، چون هم رام شدم و هم خام.اوه

 

گفت: انتخاب کن نهار بریم بیرون یا از مغازه بیارم یا از بیرون بگیرم و بیام پیشت؟

گفتم: والا من دیروز غذا درست کرده ام اما نخورده م.

بعد از سوال درباره اینکه غذا چیست و من گفتم: سبزی پلو با ماهیچه، گفت: وااای من همون رو میخورم.

گفتم: خودت که میدونی من بجز سالاد الویه و قورمه سبزی هر غذای دیگه ای که بره تو یخچال رو دوست ندارم دوباره بخورم.زبان

گفت: باشه من اون رو میخورم، تو هم بگو چی میل داری از مغازه برات درست کنم و بیارم.

من:از خود راضی

گفتم: باشه بهت میگم فقط کالباس هم داری برام بیاری؟نیشخند

 

( این کالباس گفتن من هم جریان دارد، چون حامد بارها به من گفته ما کالباس نداریم، ژامبون استفاده میکنیم و من هم هربار گفتم: اوووووووووووه حالا چه فرقی دارهنیشخند و دفعه بعد دوباره مثلا پرسیدم: حامد چند مدل کالباس دارید؟از خود راضی حامد:کلافه )

 

حامد هم جواب داد: آره، ژامبون چی میخوای؟ مرغ، گوشت، استیک، یا از بیکن ها؟

گفتم:چه فرقی داره، کالباس کالباسِ دیگهقهقهه، همین جوری میخوام تو خونه داشته باشم.

گفت: باشه، چند کیلو میخوای؟

گفتم: 200، 250 گرم.زبان

 

عصر تو راه اومدن به خونه مون داشتیم با هم حرف میزدیم که پرسید: ماهیچه چیه؟ گوسفندی یا گوساله؟

گفتم: شرمنده، این یه قلم رو خبر ندارم.یول

گفت: ماهیچه گوسفندی رنگش روشن تره، نرم تره ولی وقتی پخته میشه مقدار کمتری گوشت بهت میده. بعد با خنده ادامه داد: الان باید کلی تشکر کنی که دارم همچین اطلاعات ارزشمندی در اختیارت میزارم.نیشخند

من هم جواب دادم که: والا تو یه جفت گوشِ مجانی گیر اوردی و داری همین جور براش سخنرانی میکنی، مردم جلسه ای 100 هزار تومن پول میدن برن پیش روانشناس فقط حرفاشون رو گوش بده اون وقت من مفت و مجانی دارم به صحبت هات گوش میدم.قهر

چند لحظه ای سکوت کرد، پرسیدم: چرا حرف نمیزنی؟

گفت: خدایی هنگم این جواب ها رو چطور در صدم ثانیه میدی.

من:قهقهه

خودش هم در حالیکه میخندید گفت: خانوم دکتر نزدیک خونتونم، مبلغ مشاوره رو دارم میارم تقدیم کنم، همین قدر که شما بی وقت قبلی به حرفهای من گوش میدید خودش یه دنیا ارزش داره.خنده

 

اومد خونمون و دیدم یه دستش یه باکس نوشابه ست و دست دیگه هم چندتا چیز.

پرسیدم: نوشابه ها چیه؟خنده

گفت: بجای اینکه هرروز بیارم، یه باکس آوردم، فعلا از اینا استفاده کنیم.نیشخند

بعد یه پلاستیک پرِ نبات بهم داده.

گفتم: این همه نبات جریانش دیگه چیه؟نیشخند

گفت: دفعه پیش که چایی آوردی با قلیون دیدم نباتتون تموم شده بود، خریدم. این هم ساندویچ شما که سفارش داده بودید، اینا هم ژامبونن.

گفتم: اوووه اینهمه کالباس اوردی چرا؟نیشخند

و باز کردم که کمی بخورم و برام گفت: این دو تا دو مدل ژامبونِ فیله استیکَن، اینم ژامبونِ پپرونیِخوشمزه

 

بعد از خوردن نهار البته در ساعتِ 6 عصرزبان و تعریف و تمجیدهای حامدوک از دست پختِ اینجانبهاز خود راضی خودش ظرفها رو شست و قلیون رو چاق کرد.قلب

 

بعد هم بنده دو عدد کاپ کیک سه دقیقه ای درست کردم و به عنوان دسر نوش جان نمودیم.مژه

 

آهان یادم رفت بگم که در ابتدا هم با شیر طالبی ازش پذیرایی کردم، به نظر که خوشش اومد حالا چه نمره ای میده دیگه نمیدونم. ( بفرمایید شام)قهقهه

تازه از قبل هم سالاد الویه بارنیشخند  گذاشته بودم به عنوان پیش غذا بخوریم.خنده

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :