یه جو شانس ( دل نوشت 163 )

دو روزِ تقریبا آروم و بدون اتفاق رو پشت سر گذاشتم. بجز اینکه هنر آشپزیم گل کرده بود و هی فرت و فرت، رنگ به رنگ غذا درست کردم.از خود راضینیشخند

 

دیروز حامد رفت آرایشگاه موهاشُ کوتاه کرد. ولی هنوزم ماه نشدهااا.نیشخند

بعد از این که کارش تموم شد بهم زنگ زد، منم گفتم: الو سلام، بفرمایید، نمیشناسمنیشخند

حامد گفت: سرمه باز جریان چیِ؟متفکر دوباره منُ گیر آوردی؟نیشخند

گفتم: وااای حامد خودتییی؟ موهاتو کوتاه کردی اصلا صدات نشناختم، خوبی؟ چقدر تغییر کردیقهقهه

 

امروز عصر رفت خونشون و خوابید. آخه این چند روزه شبی 3، 4 ساعت بیشتر نخوابیده بود.

حدود یک ساعت بعدش با اینکه میدونستم خوابِ بهش زنگ زدم، آخه واقعا حوصله م سر رفته بود.

بعد از جواب دادن گوشیش بهش گفتم: حااامد حوصله م سر رفته.

اون هم جوابم رو اینجوری داد: دستتون درد نکنه که دارید کمک میکنید و فیش ها رو میزنید و بسته بندی ها رو میکنید.

من:خنثینیشخند

و گفتم: حاااامد داری تو خواب با من حرف میزنیمنتظر

 

دیدم از حامد آبی گرم نمیشه، رفتم بیرون و شیرینی برای خودم خریدم و کمی هم از ویترین چندین مغازه طلا فروشی فیض بردم.نیشخند خدا رو شکر من اهل طلا و اینا نیستم وگرنه چقدر دق میکردم اینهمه چیزای خوشگل هست اما پول خریدش نیست.خنده

 

برگشتن اومدم سوار تاکسی بشم. یه آقا جلو نشسته بود و یکی هم عقب، و من و یه آقای دیگه با هم رسیدیم. آقایی که پشت نشسته بود پیاده بی دلیل پیاده شد، اون آقاهه که با من رسیده بود هم که از پیاده شدن بی دلیل این یکی آقا خنگولِنیشخندمتعجب شده بود، رفت و نشست و پشت سرش هم این آقاهه رفت و دستگیره در رو گرفت و محکم کشید که در رو ببنده، حالا هی من از این ور دستگیره رو بکش که در رو باز کنم هی اون از اون طرف بکش که در رو ببنده.خنثی

منم که زود قاطی میکنم گفتم: آقااااااا میشه دستگیره رو ول کنید منم سوار شم.منتظر

آقا خنگولِ هم گفت: اِااا مگه شما هم میخواین سوار شین؟

من:تعجب

و گفتم: نه اینجا ایستادم سوار شدن شما رو ببینم.منتظر

آقا خنگولِ هم در حالیکه دوباره از ماشین پیاده میشد گفت: من که اومدم بیرون پس چرا ننشستید؟

من:کلافه

گفتم: آقااااااااااااااااا من که نمیرم بین دو تا آقا بشینم، شما سوار شید من میشینم.منتظر

 

یه جو شانس هم نداریم، هر جا میریم،مثلا یکی ش تو صف عابر بانکِ، عقب مونده ترین فرد خاورمیانه میخوره به پستمون.قهر

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :