خوابِ بد ( دل نوشت 161 )

امروز بعد از مدتها بالاخره صبح بیدار شدمابله، ینی حتی با ساعت جدید هم ظهر نشده بودنیشخند، باید میرفتم بانک.

به هزار سلام و صلوات پا شدم و هی به خودم میگفتم سرمه تو میتونی.نیشخند

اولین کارم این بود که زنگ بزنم به حامد و گزکی پیدا کنم واسه غر زدن.نیشخند

بعد از سلام و احوالپرسی گفتم: کجایی؟

جواب داد: مغازه دیگه

گفتم: چرا داشتی میومدی به من زنگ نزدی؟منتظر

گفت: من 9 از خونه اومدم بیرون، میدونم که دیگه شبها دیر میخوابی، گفتم زنگ بزنم برای چی بیدارت کنم.

گفتم: با این حال باید زنگ میزدیمنتظر در ضمن من دارم میرم بانک و بعد هم خرید کنم.

گفت: بانک برای چی؟

گفتم: والا چند روزه پیش تو خیابون یه دفترچه اقساط پیدا کردم، امروز سر رسیدشِِ برم قسطش رو بدم عقب نیفته، خوب کار دارم دیگه.قهقهه

 

بعد از این که خنده م کامل شد گفتم: از سوپر هم یه مقدار چیز میخوام.

که گفت:نمیخواد بری، اس ام اس کن چی میخوای چون من یادم میره، از سوپر دم مغازه برات میگیرم میارم.

که من گفتم: نه مرسی خودم میرم.

اونم گفت: قربون دستت پس حالا که داری میری، خریدای مغازه رو هم بکنقهقهه

من هم با تقلید از صدای حامد جواب دادم: اس ام اس کن هر چی میخوای، چون من یادم میره.زبان

حامد همین جور که میخندید گفت: یه وقت نکنه جواب ندیاااخنده

 

 

بعد از انجام کارهای بانکی م رفتم کمی مرغ و ماهی خریدم اما دیگه حوصله سوپر رفتن نداشتم برای همین زنگ زدم به حامد که تو میخری؟

اون هم گفت: من که از صبح بهت گفتم فقط حتما اس کن چون من یادم میره.

و البته که خودم هم یادم رفت.نیشخند

 

 

عصر حامد زنگ زد و گفت: دارم میام، الان یادم افتاد برای خرید، چرا اس ام اس ندادی؟

من هم نگفتم که خودمم یادم رفتاز خود راضی برای همین جواب داد: بیا با هم بریم، خودمم حوصله م سر رفته.نیشخند

 

بعد از خوردن نهار گفتم: واای اینقدر خسته م ، اصلا حوصله شستن ظرف ندارم. چون ماهی بوده باید با وایتکس شسته بشن.خمیازه

 

که حامد در یک حرکت انتحاری رفت دم سینک و شروع کرد به شستن ظرفهاهورا

من هم براش پیش بند بستم.قهقهه

وقتی داشتم بند هاش رو پشت کمرش گره میزدم حامد گفت: سرمه میدونم داری اون پشت میخندی، اصلا امواج خنده ت رو حس میکنم، خجالت نکش بلند بخند.قهر

من:قهقهه

 

خودم هم رفتم روی مبل نشستم و هی میگفتم: حامد چقدر یواش میشوریقهقهه

 

بعد از شستن ظرفها و ماهی تابه و قابلمه گفتم: حااااااااااااااااااااامدخجالت

گفت: بگونیشخند

گفتم: سینکمون هم کدر شده، هر کاری میکنم به اون تمیزی که مامانم میشست نمیشه.زبان

گفت: اگه دو بار کنار دست مامانت ایستاده بودی الان بلد بودینیشخند بعد گفت: سیم ظرفشویی به هم بده با جرم گیر

 

و سینکمون شد مثل آیینه.هورا

 

بعد گفتم: حامد اینجای کابینت نمیدونم چرا سیاه شده.

گفت: باشه دفعه بعد تمیز میکنم.

من که انگار صداش رو نشنیدم دوباره گفتم: حامد اینجای کابینت هم سیاه شده.قهقهه

حامد هم دوباره حرفش رو تکرار کرد.

و من برای بار سوم با جدیت بار اول همون حرف رو زدم.قهقهه

حامد:کلافه بسِ، باشه پاک میکنم، دیوونه میکنی آدم رو اینقدر یه حرف رو تکرار میکنی.

من:قهقهه

 

 

بعد هم بساط قلیون رو آماده کرد. من هم کیک و چایی رو آوردم و نشستیم که بخوریم که پیکی شون زنگ زد که من پشت درم کی میاین.خنثی

 

چایی و کیک رو تند تند خودیم و کمی هم قلیون کشیدیم که حامد خواست بره.

منم کمی غر غر کردم که نرووووووو، من حوصله م سررفته.گریه

 

گفت: برای سوپر هم اگه خیلی واجبه آماده شو با هم بریم اگر نه که فردا.

گفتم: آره واجب بود.منتظر اما لازم نکرده خودم میرم.دروغگو

گفت: چی میخوای بخری؟

گفتم:تو خونه نه پفک داریم، نه چیپس، نه بستنیقهر

حامد:خنثی اینا رو میخوای بخری؟

 

در آخر سر هم بی توجه به نرو، نرو های من رفت قهرو فقط گفت: اگه به حرف تو بخوام گوش بدم یه ماهه ورشکست میشم.نیشخند

منم گفتم: عوضش تو اون یه ماه کلی میتونیم تفریح کنیم.نیشخند

 

دیشب که داشتم با مامانم حرف زدم بعد از پرسیدن سوالات همیشگی که مثلا درها رو قفل میکنی، از آشنایان یا همسایه ها چه خبر ( فقط همین قدر بگم که من حتی فامیل همسایه هامون رو هم نمیدونم چه برسه به شناختن چهره و اینکه خبری ازشون داشته باشم) یا اینکه سرمه هنوز چراغ حموم نورش کم و زیاد میشهخنثی مامانم یهو گفت: وااااااااای نمیدونی چه خواب بدی پریشب دیدم برات.

من:نگران

تو دلم گفتم آخه مادر من شد یه بار بگی سرمه خواب دیدم حامد زانو زده یا عروسیتِ با حامد، همیشه خواب بد میبینی واسه ماابرو

اما آرامشم رو حفظ کردم و گفتم: خوب حالا چه خوابی دیدی؟

مامانم بی توجه به اینکه الان شب ماست و بنده توی این خونه تنهام ُ و ترس و اینا گفت: خواب دیدیم از این پلیس گنده ها ریختن تو خونه تو رو به جرم مواد کشیدن گرفتن.

من:خنثی

مامانم هم که تازه موتورش گرم شده بود داشت توصیف پلیس ها رو میکرد و گفت: یه قلیون هم ازت گرفتن.

من:خنثی  

من هم در جهت روحیه دادن بر اومدم که حالا سخت نگیر یه خواب بوده اما خودم استرس

همون دیشب به حامد گفتم که مامانم همچین خوابی برام دیده.نگران

اول کلی خندید و بعد گفت: سرمه مامانت دوربین که تو خونتون کار نذاشته که، هان؟قهقهه

بعد هم داشت میگفت: نترس، من بیدارم، هر وقت خواستی به من زنگ ب....

که صدای خر و پفش رو شنیدم.منتظر

 

خدا رو شکر دیشب تا صبح با الهام جون داشتم کامنت بازی میکردمنیشخند وگرنه هی میگفتم الانِ که اون پلیسا که مامانم با دقت برام از قیافه و هیکل هاشون برام گفته بود بریزن تو خونه و من رو به جرم داشتن قلیون ببرن.استرس

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :