تولد، تولد، تولدش مبارک ( دل نوشت 158 )

فردا تولد عزیز دلمِ، نمیتونم بگم چقدر برای رسیدنش شوق و ذوق دارم، واقعا دلم نمیخواد تا صبح بخوابم. قلب

البته باید اضافه کنم که این شبها کلا خیلی دیر میخوابم و هیچ ربطی به تولد حامد نداشتهنیشخند

 

نمیدونم کار درستی کردم یا نه که براش چیزی نخریدممتفکر، اما فقط و فقط برای احترام به خواسته خودش این کار رو کردم.

 

امروز ظهر که نه البته، عصر اومد و فکر میکنم حدود نیم ساعتی موند و از غذای خوشمزه و دست پخت بی نظیر من بهره برد.از خود راضینیشخند

 

 سر میز یقه ش رو گرفتم و گفتم تا حالا ته چین به این خوشمزه گی خورده بودی؟شیطان

یه نگاه به من و بعد یه نگاه به دستام که یقه ش رو محکم گرفته بودند، کرد و گفت: تو این وضعیت نهقهقهه

 

 

بعد از گرفتن جواب مورد نظر در مورد دست پختماز خود راضی، گفتم: فردا 6.30 صبح بهت زنگ میزنم، کارهات رو بکن که  7:30 دیگه در خونه ما باشیااا...

گفت: ای بابا، من 7:35 میرسم، پس بی خیال برنامه رو بهم بزنقهقهه

گفتم: حامد جرأت داری یه دقیقه دیر بیااااااااااااااااشیطان

گفت: حالا واسه چی اصلا باید بیام؟نیشخند

گفتم: میخوایم بریم صبونه تولد بخوریمقلب

 

بعد هم ازش پرسیدم خودم کیک درست کنم یا از بیرون بخرم که باز هم لوس بازیش گل کرد و گفت: کیک برای چیُ و شیرینی که هست...

که مجبور شدم یه بار دیگه از شیوه یقه گیری استفاده کنم که اتفاقا باز هم جواب داد.شیطانقهقهه و در نهایت قرار شد فردا بعد از صبونه با هم بریم بخریم.خوشمزه

 

 

بعد از رفتنش هم رفتم یه پاساژ کوچولویی که نزدیک خونمونِ و چند تا چیز برای خودم خریدم.

 

من عاشق گل هستم. ( جای حامد بازم خالی بگه تو عاشق چی نیستیخنده) مرسی که دارید میگید چون خودت گلی اینجوریهاز خود راضینیشخند خودم نخواستم بگم،یه وقت  تعریف از خود نباشهخنده، برای همین به هر مناسبتی که باشه حتما یه سبد گل حامد برام میاره، اما از من خواسته اگر خواستم براش گل بگیرم فقط یک شاخه بگیرم. ( در ادامه همون لوس بازیاشِِ )

به همین خاطر از گل فروشی سر کوچه مون هم یه شاخه رز قرمز با شاخه بلند و یک روبان زرشکی  و یه کارت خریدم.

 

اگه کسی متن قشنگی که یه نفر رو وادار به زانو زدن و دادن حلقه میکنه، داره بهم بگه که روش بنویسم.قهقهه

 

 

یه چیزی رو یادم رفت از اون شبی که عمه م اینا اینجا بودن بگم.

یکی از عمه هام که فضول ترهنیشخند بعد از دیدن قلیون گفت: سرمه کی میکشه؟سوال

با حرص گفتم: من با دوستام که میان اینجا.

گفت: وااای، اگه بابات بفهمه، قیامت به پا میکنه.تعجب

من خونسردیم رو حفظ کردم نیشخند و گفتم: وا، بابام که خودش میدونه.دروغگو

قیافش  دیدن داشت.قهقهه

البته قیافه منم روزی که عمه م این خبر مسرت بخش رو به بابام میده، دیدن دارهابله

 

هرکی که داره این پست رو میخونه ( چه خواننده های روشن، چه خاموش) اگه یه کامنت تبریک تولد برای حامد نزاره و نگِه ایشالا سال دیگه تو خونه خودتونخیال باطلبراش تولد بگیری، امیدوارم شامپو بره تو چشماش.شیطان

 

اینم یه کیک شکلاتی برای شمایی که این نوع کیک رو میپسندید:

 

عکس های کیک تولد

اینم برای دوستای گل پسرم، رکسانا جونم که تولد باباییشِنیشخند

عکس های کیک تولد

 

اینم یه کیک خامه ای خوشمزهخوشمزه:

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :