( دل نوشت 157 )

نزدیکهای ظهر با حامد که داشت میرفت مغازه حرف میزدم که گفت: بعد از کار یه سر میام اون طرف، فقط باید زود برگردم چون جمعه ست.

 

گفتم: خوبه همیشه هم یه دلیلی داری که بگی باید زود برگردمقهر از فردا هم که دیگه سجاد نیست، چند روز میره مرخصی؟

گفت: یه ده، دوازده روزی نیست.

گفتم: اوووووووووووووووووه، چه خبره.

گفت: چی میخوری بیارم؟ ساندویچ استیک، پیتزا استیک یا پاستا؟

گفتم: البته پاستا پاستا نیشخند ( لطفا به حالت شعر خوانده شودنیشخند)

گفت: با سس قرمز یا سس خامه؟

گفتم: البته خامهِ خامهنیشخند ( لطفا به حالت شعر خوانده شودنیشخند)

 

 

بعد از ظهر بود که اومد با یه عالمه غذااااااااااااااااخوشمزه

میگم حامد چه خبره؟ اینهمه؟؟؟؟؟

گفت: اوردم که شب هم یه چیزی داشته باشی بخوری.قلب

از هر کدوم یک تستی کردم و گفتم: یه مشتری خوب رو از دست دادی، اگه دوستت نبودم هرشب بهتون سفارش میدادم.نیشخند

گفت: سرمه اتفاقا یه مشتری داریم که هرشب بدون استثنا یه پرس لازانیا سفارش میده.

گفتم: هر شب؟؟؟تعجب

گفت: دقیقا هرشب، تو عاشق کبابی احتمالا اون عاشق لازانیا.

گفتم: آخه کباب کجااا، لازانیا کجااا، چطور این دوتا رو باهم مقایسه میکنیقهر

 

 

بعد از رفتنش هم عمه هام اومدن عید دیدنی اینجا که بهم خوش گذشت، و صدای ضبط شده رو هم براشون گذاشتم و کلی غیبت کردیم.نیشخند

 

در ضمن کارت سوخت حامد توی همون پمپ بنزین جا مونده بود و پیدا شد.هورا

 

نمیدونستم عنوان این پست رو چی بزارم، گفتم فقط همون دل نوشت رو مینویسم که یادم افتاد اوایل باز کردن وبم بود یکی اومد و برام کامنت گذاشت، شما با عدد گذاشتن و نوشتن دل نوشت برای عنوان به نوشته توهین میکنید.خنثیقهقهه

خداییش هنوز بعد از گذشت چند ماه متوجه نشدم که چه جوری میشه با نوشتن ( دل نوشت ... ) به نوشته های پست توهین کرد.قهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ٩ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :