ایثار (دل نوشت 14)

بعد از یه غیبت طولانی یکی، دو روزه برگشتم.چشمک فردا کلاس زبان دارم و طبق معمول شبهای قبل از کلاس بخودم میگم چه غلطی کردم این ترم ثبت نام کردمآ و این حرف رو الان دو سالی میشه که یک روز در میون بخودم میگم اما کو گوش شنوا.خنده

عصر با رویا درباره بچه های طلاق مهد کودکشون حرف میزدیم و برام تعریف کرد از یکی از دخترهای مهد که با پدرش زندگی میکنه و این پدر تمام زندگیش رو وقف دختر کرده، کلاسهای مختلف اون رو میبره. چند وقت پیش هم یه تولد خیلی خوب براش گرفته بود که به گفته باباش به اندازه یه نامزدی واسش خرج برداشته بود.

از آن طرف مادر بچه که اجازه دیدن اون رو یک روز در هفته داشته به دخترش گفته بهتره دیگه همدیگه رو نبینیم چون من میخوام زندگیم رو ادامه بدم و با دیدن تو ناراحت میشم و نمیتونم. ( اینا رو خود دختر به رویا گفته )

اما وقتی از بچه پرسیده میشه: کی رو بیشتر دوست داری؟ بی معطلی و بدون لحظه ای درنگ مادرش رو برمیگزینه.

و البته بالعکسش هم زیاد بوده یعنی بچه هایی که با مادرایی که همه جوره دارن خودشون رو واسه اونا فدا میکنن، زندگی میکنن اما در نهایت پدر بی بند و بارشون رو بیشتر دوست دارن.

نمیدونم دنیا چرا این جوریه کسی که بیشتر ایثار میکنه کمتر مورد توجه قرار میگیره و دیده میشه!افسوس

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳٩۱
تگ ها :