قلیون ( دل نوشت 153 )

به ساعت جدیدنیشخند از ظهر گذشته بود که از خواب بیدار شدم.نیشخند

 

با حامدوک صحبت کردم و گفت که آماده باش که نهار بریم بیرون. از مدل گفتنش متوجه شدم که حالا حالاها نمیاد.نیشخند

 

نزدیک ساعت چهار بود که زنگ زد و گفت: آماده بشو من دو دقیقه دیگه دو در خونتونم.

 

منم درها رو قفل کردم و رفتم دم در، چند دقیقه منتظر شدم نیومد.

 

زنگ زدم و گفتم: پس کجایی؟منتظر

 

گفت: اِااااااا مگه تو اومدی دم در؟ صبر میکردی میرسیدم زنگ میزدم، برگرد خونتون، من دو دقیقه دیگه که رسیدم بهت زنگ میزنم که بیای.

 

گفتم: برای دو دقیقه دوباره برم قفل ها رو باز کنم برم تو خونه، بگو چند ساعت دیگه میرسیمنتظر

 

خندید و گفت: باور کن نزدیکمخنده

 

و البته حدود پنج دقیقه دیگه منتظر موندم تا آقا، خندان رسیدن.نیشخند

 

 بعد از خوش و بش و گذاشتن آهنگ سپیده جونُمنیشخندحامد گفت: اون جزوه رستورانات رو در بیار ببین کجا بریم.قهقهه

 

منم دیگه مجبببور شدم و یک رستوران رو انتخاب کردم.افسوس

 

دم در رستوران که پارک کردیم، پارکبان رستوران اومد و گفت: میخواین برید اینجا؟

حامد هم خیلی جدی گفت: نه اومدیم ماشین رو اینجا پارک کنیم، تاکسی بگیرم بریم پارک نهار بخوریم.قهقهه

پارکبانه هم متعجب پرسیدتعجب: کدوم پارک میخواین برید؟قهقهه

 

از همه چیز رستورانش خوشمون اومد. کیفیت، کمیت و البته قیمتقلب

 

بعد به حامد گفتم اگه یک جایی بگم میریم؟ و چون موافقتش رو گرفتم،گفتم بریم قلیون بخریم.خجالتنیشخند

 

در مغازه قلیون فروشینیشخندبعد از کلی بالا و پایین کردن انواع قلیون ها،یکی رو که مشکی-طلایی بود انتخاب کردم و همه مشتقاتشزبان رو هم با همین دو رنگ باهاش مَچ کردماز خود راضی و شروع کردیم به چونه زنی و از یه جایی به بعد فقط من.نیشخند

 

ینی فروشندهه رو دیوونه کردم.خنده بعد از تخفیف گرفتن در آخر سر هم که آقاهه میخواست کارت بکشه من هی رقم خودم رو میخواستم بزنم که آقاهه یهو رو به من کرد اما به طوری که انگار داره با کسی که پشت منه حرف میزنه و با صدای بلند گفت: سلاااااااام، چه عجب از این ورااا

 

منم که یک کوچولو کنجکاومنیشخند برگشتم ببینم که این کیه که اینجور مورد استقبال قرار گرفته که در کمال تعجب دیدم هیچ کس نیست و همون آن فهمیدم من رو سرکار گذاشته که عدد مورد نظر خودش رو بزنه که با صدای خنده حامد و فروشندهه مواجه شدم و البته حامد که میگفت: خیلی باحال بود داداش.خنده

 

من:خنثی

 

بعد یکی زدمش که من رو باش به خاطر تو خودم رو تو زحمت میندازم که تخفیف بگیرم.قهر

 

بعد هم که دیگه من رو رسوند خونه و رفت مغازه.

 

 

اَه، اَه، اَه.... با این گوگوش آکادمیسبز از همون اول مشخص بود ارمیا با اون حجاب خنده دارش اول میشه. گوگوش که اومد رو سن یه لحظه هم حاضر نبود از کنار ارمیا تکون بخوره.

سال اول که برنده ش سروش شد که بعدا معلوم شد شوهر سالومه ست، سال دوم مهران شد که دوست بابک سعیدی بود امسال هم که ارمیااا

 

یه توصیه به تمام شرکت کنندگان خانوم سال دیگه: اگه میخواین اول بشین محجبه شرکت کنید.نیشخند

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :