کمک، کمک ( دل نوشت 137 )

خبری خاصی نیست بجز اینکه حامد دو روزه مونده خونه که کمک کارگر، واسه مامانشششش خونه تکونی کنه...منتظر

 

خودمم برای تقویت روحیه م مججججبور شدم برم خرید.آخ می بینید این حامد با روحیه آدم چطور بازی میکنه.قهر متوجه اید که اصلا نمیخواستم برم اما اماااان از این اجججججبار.افسوس

 

دیروز هم برای دوست دختر عمه ام غیابی فال قهوه و تاروت گرفتم، و دوباره به فکر فرو رفتم برای دست به کار شدن در زمینه فال و فالگیری...

 

در ضمن هیچ کدوماتون روز درختکاری رو به هم تبریک نگفتیدقهر

اما اشکال نداره، از قدیم الایام گفتن بخشش از بزرگان است.از خود راضی

این روز بر همه شما عزیزان مبارک باد.نیشخندهورا

 

این یکی دیگه اصلا فانتزی نیست و خیلی هم واقعیه، دلم میخواد یه حاااال اساسی از مامان حامد بگیرم اما نمیدونم چی کار کنم.متفکر

 

زنگ زدم به حامد، مامانش جواب دادمنتظر میدونم که خوابش برده و مامانشسبز گوشی رو از پیشش برداشته که مثلاااااااااا یه وقت پسر خوشخوابش، بد خوااب تعجبنشه، تازه گوشی اون رو هم جواب میده...منتظر

 

البته یه حااال درست و درمون هم باید از خود حامد بگیرم که اینقدر به مادرش رو میده..

 

حالا به نظرتون من چی کار میتونم بکنم که مامانش رو درست و درمون گوش مالی بدم.شیطان

دوگوله هاتون رو بکار بندازید و راههای مقابله با دشمن روشیطان هرچه سریعتر به سمع و نظر اینجانب برسانید.نیشخند

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱٥ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :