هوش بالای سرمه جان ( دل نوشت 135 )

یه روزایی مثل امروز فقط دلم میخواد غر بزنم.نیشخند آخه آدم همه ش که اخلاقش خوب باشه، انتظار ازش میره بالا.نیشخند

 

بعد امروز هی زیر لبی، البته به صورتی که شنیده بشه نه خیلی هم یواشنیشخند پشت سر هم یه مقداری از فضایل خودم برای حامد گفتم، که حامد هم پرسید: باز چی شده؟ با کدوم یکی از دوستات حرف زدی؟نیشخند مدل غر زدنات به مدل حرف زدن با فرزانه میخورهنیشخند

 

جواب دادم: واقعا برات متاسفم که اینجوری فکر میکنیقهر هیچ ربطی به اون نداره گرچه یه یک ساعتی باهاش حرف زده م.نیشخند

خندید و گفت: دیدی گفتم...قهقهه

قهر قهر

 

بعد گفت: یه سوال، اگه یه وان پر آب داشته باشی و کنارش یه قاشق و یه سطل و یه ظرف با کدوم آب اون وان رو خالی میکنی؟سوال

منم بدون لحظه ای درنگ گفتم: از اونجایی که من زود خسته میشم، درپوش سوراخ وان رو بر میدارم آب خودش بره..قهقهه

 

در حالیکه مشخص بود حرصش گرفته گفت: حتما قبلا شنیده بودیش.قهقهه

گفتم: بخدا نشنیده بودم، باور کن از قانون راحت طلبیم استفاده کردم.قهقهه

 

بعد گفت خوب یه سوال دییییییییییییگه:

یه روز یه زنه تو مراسم خاکسپاری مادرش یه مرد رو میبینه که خییلی ازش خوشش میاد اما هیچ جوره نمیتونه آدرسی ازش بگیره، بعد یه هفته خواهرش رو میکشه، اگه گفتی چراا؟

گفتم: خوب واضحه که آدمای سطحی نگر مثل تونیشخند میگن حتما اون با خواهرش دوست شده بوده اما من چون یه مقداری کنجکاوم میگم خواهره رو کشته تا تو مراسم خاکسپاری خواهرش شاید دوباره اون رو ببینه..

 

گفت: وووواااای درسته، فقط اونایی که قاتلن یا قدرت کشتن آدمها رو دارن جواب این رو درست میدن..

گفتم: خدا رو شکر خودت فهمیدییی، خلاصه حواست به خودت باشهشیطان

قهقههقهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :