شحامد زورو میشود (دل نوشت 129)

شب حامد زنگ زد و برام تعریف کرد اتفاقات امروزش رو، بخونید از زبون حامدوک خنثی

 

ظهر دم بانک با یکی از دوستام که موتور داره بودم، که یکی یهو داد زد: آی دزد، آی دزد.....  دیدیم یک مرد که سنش هم بالا بود و یک کیسه مشکی هم دستش بود از روی نرده ها پرید و رفت....

 

من و دوستم سوار موتور شدیم و رفتیم دنبالش اما پیداش نکردیم. دیگه نزدیکای مقصد خودمون بودیم که من دیدمش و پیاده شدیم و پیرمرد رو گشتیم و دیدم دستش اون پلاستیک مشکیه نیست، گرفتیمش و بردیمش کلانتریخنثیخنثی

 

کلانتری گفت: به ما ربطی نداره چون تو حوزه ما دزدی نبوده، ببرید همونجا تحویلش بدید.خنثی در ضمن این که مدرک جرم نیست که این وقتی یکی داد میزده دزد از رو نرده ها پریده و رفتهخنثیخنثی

 

بعد گفتم: آقا شما یه تحقیقی کن، موبایلش رو بگیر یه چک بکن، این یه بسته دستش بود اما دیگه الان نیست.

سروانه گوشیش رو آورد و دید اعتباریه و شارژ نداره، منم رفتم شارژ خریدمخنثیخنثی

اما کلا چهار تا شماره توی گوشیش بود که یکیشون که جواب داد و تا فهمید از کلانتریه گفت: من ازش فقط طلب دارم همین.خنثی

سروان ازش پرسید: سابقه داری، گفت: آره، تازه آزاد شدم.خنثی

 

اما در نهایت آزادش کردنخنثی دم کلانتری گرفتمش و گفتم: ببین، اگه مواد داری یا تو کار موادی به من ربطی نداره اما اگه پول دزدی برو یه جوری بهش بده، دم عیده، اصلا شاید این پول وامی، قرضی چیزی بودهخنثی

بهش گفتم: به قول معروف یه بار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک ...

 

 

اینجای صحبتش که رسید گفتم: حااااااااااااااااامد،کلافه

اما کاش اون اول که دیدیش می پریدی پایین و می گفتی چقدر دزدی، واسه این که لوت ندم بیا تقسیم کنیم.شیطان

 

حامد گفت: آره، بعدا به فکرم افتاد این رو میگفتم که یه دستی بهش بزنم و بعد اگه جواب میداد می بردمش و تحویل کلانتریش میدادم با مدرک.خنثی

خنثیخنثی

گفتم: وای حامد تو چقدر عجیبی، آدم فکر میکنه نسل آدمایی مثل تو دیگه از زمان دایناسورها منقرض شدهنیشخند آخه مگه تو زورویی، سوپرمنینیشخند

 

و بعد شروع کردم تعریف کردن که وای حامد تو چه قلب مهربون و رئوفی داری و ...قلبکه همون موقع مامانشسبز اومد تو اتاقش و بهش گفت فردا ببرتش جایی.

 

اینقدر لجم گرفته بودمنتظر که وقتی مامانش رفت گفتم: حامد همه اون حرفام رو پس میگیرم، نه مهربونی، نه رئوف، تازه مثل تو هم فت و فراوون ریخته قهرشیطان

 

خدایا من چطوری حامد رو سر براه کنننننننننننننم.متفکر

در این مرحله از طرفداران خودماز خود راضی و نه طرفداران خودشیرین حامدزبان دست یاری میطلبم.نیشخند

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ٧ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :