چشمان شهلا (دل نوشت 128)

امروز روز کسل کننده ای بود، رفتم خرید، دریغ از یک هل پوک که خریده باشم.افسوس

 

حامد هم حوصله م رو سر برد همه ش دنباله کاره، بهش گفتم: حامد من هیچی ندارم، کلی چیز میخوام بخرم.

گفت: آره، آره میدونم، آرزو به دلم موند یه بار بگی حداقل یه چیزی دارم و نمیخوام.نیشخند

 

آهان یه خبر مهم داشت یادم میرفت حامد و مامانش فرشهاشون رو بردند دادند به یه مغازه فرش فروشی که ریشه هاش رو درست کنه. مهم بود دیگه، نه؟زبان

گفتم بگم فردا من حوصله ندارم حرف توش در بیاد، گله و گله گذاری کنید سرمه چرا تو خبرا رو کامل نمیدی.قهقهه

 

شب هم که با آقاموننیشخند صحبت میکردم گفت: سرمه، یادت باشه همیشه حرف اول و آخر رو من میزنم.شیطان

من هم جواب دادم: اون که شما هم نمیگفتید خودمان میدانستیم آقا حامد، شما حرف اول و آخر را میزنید و آن این است که هرچی من گفتم شما یک چشم میگویید.قهقهه

که حامد هم ترجیح داد صد سال سیاه حرفش، حرف اول و آخر نباشه.قهقهه

 

حامد منو جدید رو نوشته اما طبق آخرین اخبار واصله متاسفانه از نبوغ من توش بهره نبرده.قهر

 

یه عادت خوبی که من دارماز خود راضی اینه که اگه از یه چیزی خوشم بیاد هزار بار تکرارش میکنم، مثلا الان از یه جوک خوشم اومده روزی سه وعده دارم واسه حامد همونو میگم ولی یه وقتایی مثل بار اول نمیخنده، خیلی بهم برمیخوره و بهش میگم پس چرا خیلی نخندیدیقهر

 

البته این تکرار جاهای دیگه ای هم کاربرد داره، مثلا یه سوال از حامد میپرسم و اون یه جوابی میده که من دوست ندارم جوابش رو، برای همین دوباره و سه باره و .... میپرسم تا آخر سر حامد بگه هر چی تو میگی سرمه، مخم ترکید و این ترکیدن مخ نشونه خوبیه برای من.قهقهه

 

آهان حامد هم الکی شلوغش کرده هی میخواد بگه من چشای شهلام شورهمژه

 

میگه یادته همه ش بهم میگفتی تو چقد مو داری، بیا بیین موهام چه جوری داره میریزهقهقهه

 

من هم کلی خندیدم که البته حامد ازم پرسید: به چی داری میخندی، گریه داره نه خندهمتفکر

منم گفتم: دارم کچل تصورت میکنم، چقدر خنده دار میشیقهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ٦ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :