صوصمن و این دو روز (دل نوشت 119)

پنج شنبه حامد جایی قرار بود بره، چند ساعتی گذشت و چون دیدم ازش خبری نیست خودم تماس گرفتم.

وقتی جواب داد و الو گفت خیلی بهم برخورد که برگشته اما به من زنگ نزده، با کمی ناز و البته طلبکارانه و به عادت همیشه م پشت سر هم گفتم: سلام خوبی؟ کی برگشتی؟ چرا زنگ نزدی؟

جواب داد: بفرمایید شما؟

میخواستم بگم: منم عزیز دلت حالا دیگه منو نمیشناسی یهو ندای درونم فریاد زد: سرمه این صدای حامد هست اما خود حامد نیست، باباشهقهقهه

گفتم: ببخشید اشتباه گرفتم، فک کردم سمیه دوستمهقهقهه

گفت: نه خانوم من سمیه نیستم.قهقهه

خواستم جواب بدم ولی من عروستونمقهقهه اما بجاش عذر خواهی کردم و گفتم شرمنده و خدافظگریه

 

یکی دوساعت بعد حامد زنگ زد و گفت تازه اومدم و در جواب این سوالم که چرا این اندازه زمان برد گفت:

_ داشتم میرفتم اینقدر عجله داشتم که موبایل و پول و کارت بانکی و خلاصه همه چیز رو جا گذاشتم وقتی رسیدم سر خیابون تازه متوجه شدم اما یه مقدار کمی پول توی جیبم بود و با همون کرایه تاکسی رو دادم و رفتم و برای برگشتن هم تا یه جایی با اتوبوس اومدم و وقتی از یه مسیری رو میخواستم پیاده بیام یه پیرزن معلول دیدم که چرخ ویلچرش شکسته بود، منم پول همرام نبود براش ماشین دربست بکنمخنثی بردمش تا جایی که میخواست برهخنثی یه یک ساعتی زمان بردخنثی دوباره تا همون راه رو برگشتم طول کشید.خنثیخنثی

 

من واقعا هیچی نداشتم بهش بگم، دیگه حتی تو دلم هم نتونستم چندتا حرف بزنم.خنثی

برای اینکه کمی اون فضای متشنج رو آروم کنم نیشخند گفتم: حامد گوشیت پیش کی بوده؟

گفت: بابام انگار، چطور؟

با خنده جواب دادم: وای چقد صداش شبیه تو بوووووووووووووود، و براش جریان رو توضیح دادم.نیشخند

گفت: ینی غیر از خودم بابام رو هم سوژه میکنی و میخندیقهر

من که دیگه از خنده نمیتونستم جوابش رو بدم.قهقههقهقهه

 

از عصرش هم که همه فامیل یکی یکی اومدن و مامانم به همه میگفت: سرمه رو بعد خدا سپردیم به شماقلب

 

بعد هم با عمه م رفتیم که یه چیزی رو برای مامان  که احتیاج داشت بخریم که پرسیدم: عمه میای بریم توی این مغازه کیف و کفشیه که تازه باز شده، یه کفش پشت ویترینش دیدم خیلی خوشم اومده.

ما هم داخل مغازه شدیم و کفش رو برداشتم و خییییییلی ساده اما فوق العاده شیک بود.

یکی از سه تا پسر کت و شلواری برامون توضیح داد که این از پوست گوساله آمریکایی (شاید آفریقایی گفت،دقیقا یادم نیستنیشخند) تهیه شده، دست دوزه و...

پرسیدم قیمتش چنده؟ که جواب داد: یک میلیون و دویست و هفتاد هزار تومنتعجبشایدم یک میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار تومن دقیقش رو به خاطر ندارم بهرحال بگم یه وقت تو سر مال نزده باشم.قهقهه

 

خوب دیگه واضحه که کفش رو حتی پام نکردم و گذاشتم سرجاش و ضمن تشکر از فروشنده مهربان که همچنان داشت تعریف میکرد و میگفت: کلا از هر سایزی یه دونه بیشتر نمیزنه این برند، آمدیم بیرون.نیشخند

 

نیمه شب هم همراه با شوهر خواهرم رفتیم فرودگاه برای بدرقه و در لحظه آخر هم با مامان گریه کردیم و بعد هم برگشتیم به سمت منزل.

نزدیکیهای ظهر هم با زنگ موبایلم از خواب بلند شدم و وقتی دیدم نوشته رویا، داشتم شاخ در میوردم.تعجب نزدیک به دوماه بود که از هم بیخبر بودیم. مایی که همه میگفتند یک روح در دوجسمیم. به عکس اون که جوابم همون موقع ها نداده بود، باهاش حرف زدم. خیییییییلی خوب و با خنده صحبت کرد و در بینش هم گهگاهی میگفت: سرمه ببخشید، من اشتباه کردم. من هم با خنده ای تمسخر آمیز گفتم: وقت کنم بهش فک میکنم.

 

متاسفانه من یه خصوصیت بدی که دارم اینه که تا جایی که ممکنه به همه خصوصا دوستام کمک میکنم اما وقتی از چشمم بیوفتن به سختی میتونم دوباره بپذیرمشون. خانوادم بهم میگن کینه ای هستی، شاید هم باشم و البته توی کتاب های طالع بینی یکی از ویژگی های آبانی ها رو کینه ای بودن نوشته و اصلا ماه آبانی ها هم که عقرب هستش.شیطان

 

امروز هم که گفته بودم حامد جایی کار داشت، صبح زود رفته بود. اسم حامد رو گذاشتم تراکتور، آخه روزی چهار، پنج ساعت بیشتر نمیخوابه و باقی روز رو کامل کار میکنه، خداییش من که حتی از فکر کردن به اینهمه کار خسته میشماوه از ظهر گذشته بود که زنگ زد و خیلی عصبانی گفت: دعوام شده.

 

من هم هی میگفتم: واقعا؟ تو رو خدا؟ وای چه آدمی بوده، اشکال نداره حق با توه اما الان کسی بپرسه با کی و سر چی دعوا کرده نمیدونم، آخه با سالی نا نهار رفته بودیم بیرون و همون زمان داشتم نهار میخوردم و حواسم به خوردن بود تا حرفای اون.قهقهه

 

خودم هم ظهر قبل نهار رفتم آرایشگاه، اولین باری بود که اینجا میرفتم، دیده بودم تبلیغ زیاد میکنه و نزدیک هم هست.( حامد میگه اگه میگفتی راهش دوره تعجب میکردم، آخه تو خسته میشی نمیتونی راه دور بریقهقهه)

 

خانمه بعد از کلی سوال و جواب و گرفتن شماره گفت: اگه دوست داشته باشین یه تور براتون بزارم....

تا گفت تور خواستم بگم نه من بدون حامد هیچ جا نمیرم تازه با این قیمت ارز دیگه آدم نمیتونه به تور فکر کنه که خانومه ادامه داد:

آرایشگاه رو توی این تور بیشتر بشناسید، تشریف بیارید یکی راهنماییتون میکنه با کارهای مختلفی که اینجا انجام میشه بیشتر آشنا بشید.

تور آرایشگاه گردیتعجبتعجبقهقهه

خداییش من که این یه قلم تور رو نه تا حالا رفته بودم نه شنیده بودم، اما خوب این از اون تورهایی که قطعا بی حامد میرم.قهقههقهقهه

 

بعد هم عصر قرار شد بریم بیرون که جور نشد و حامد ازم خواهش کرد اگه امکان داره فردا بریم. خوب خودتون که تو جریان هستین من سرم شلوغه و کلاس زبان میرمقهقههو البته من هم گفتم اجازه بده با مدیر برنامه هام صحبت کنم سعی میکنم یه وقتی برای فردا براتون بزارم اما قول نمیدم، میگم منشیم خبرش رو بهتون بده.قهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٧ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :