پرچم (دل نوشت 114)

ظهر خانوادگی رفتیم هایپراستار و دیدیم چند صد هزار خانواده از ما بیکارتر هم هستند که زودتر از ما آمده اند آنجا.نیشخند

در راه رفتن یکی از دخترهای خواهر شیرین زبانمان پرچم ایران را که در اتوبان ها نصب کرده بودند، دید و با خوشحالی کودکانه گفت: اینا همه پرچم ایرانه، فرشته جون تو مهدکودک بهمون یاد داده.

کلی احسنت و باریکلا بود که نثارش کردیم.

بعد از سپری کردن زمان طولانی بالاخره به درون هایپر رسیدیم.

چیزی که همیشه در همچین جاهایی خیلی خوشم میاد این است که در آن شلوغی وحشتناک، همه تمام توجهاتشان را به چرخهای بقیه میدوزند و با نچ نچ گفتن یا اینکه مردم چقدر خرید میکنند و یا اینهمه پول از کجا می آورند از کنارت رد میشوند در حالیکه چرخ دستی های خودشان جایی برای اضافه شدن یک جنس رو هم ندارد.نیشخند

بعد از یک ماراتن خرید با غرور از کنار کسانی که تازه به هایپر ورود میکردند، از آنجا خارج شدیم. از خود راضی

در راه برگشت دختر خواهر جانمان با اشاره به کنار اتوبان گفت: وای مامان ببین اینجا هم چقدر پرچم ایران زدند با رنگ صورتی، چقد این پرچم ایران خوشرنگه.

ما: خنثی

هنوز در شوک بودیم که شوهر خواهرم سرفه ای کرد و گفت:

بابایی اینا پرچم ایران نیستند، پرچم ایران به این ترتیبه: سرخ و سفید و سبزه.

ما: خنثی

شما: خنثیخنثی

پرچم: خنثیخنثیخنثی

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :