شنوندگان (دل نوشت 110)

اینم یکی دیگه از نوشته هام:

 

پسر با صدای بلند حرف میزد:

کی گفته این دنیا دار مکافاته، همه اش دروغه مگه نه؟

نگاهی به شنوندگانش که سرشان را بالا و پایین می بردند، کرد.

خوب پس شما هم با من موافقید که عشق یه دروغ بزرگه؟

وقتی بازهم تاییدیه گرفت، آهی کشید و با صدای حزن آلودی ادامه داد:

تو لحظه آخر من رو رها کرد و رفت. به چه راحتی هم ازدواج کرد و الان هم چقدر خوشبخته و من تنهام و آواره. مگه نه؟

دوباره نگاهش را به گوسفندانش دوخت که همچنان در حال چریدن سرشان را بالا و پایین می بردند.

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :