پند بگیرید (دل نوشت 97)

ظهر با حامد عزیزتر از جونم رفتم بیرون. تا چشمش به جمال بی مثالمنیشخند(هیچ ربطی به خود شیفتگی نداره، کی گفته واقعیت همیشه تلخهقهقهه) روشن شد گفت: به به خوشگل که بودین، خوشگل تر شدین، مبارکا باشه.

که با خنده من روبرو شد که عزیزم چیز جدیدی نپوشیده ام ها.

خندید و گفت: ترسیدم یکی از اینا نو باشه و من نگم مبارک و همین غفلت باعث یه عمر پشیمونی بشهخنده و سراغاز یک داستان که تو به من توجه نمیکنی و مگه نمی بینی فلان چیز را اولین باره پوشیدم و....خنده

خودم هم خندیدم و بعد گفتم حامد برنامه ها را بچین که مثل همیشه هی نگیم کجا بریم، که حامد با تعجب گفت: برنامه ها چیه؟ همین جا میخوایم بریم یه لیوان آب میوه بگیریم و دو تا نی بزاریم توش و با هم بخوریم.قهقهه

من: خنثی

بعد از آن طبق معمول به دفترچه راهنمای رستورانهام که قبلا گفته بودم به همت و پشتکار خودم آماده شده که البته یه نمونه از این دفترچه رو هم برای قنادی ها دارمخنده، رجوع کردم و رستورانی انتخاب کردم و در آنجا هم من غذای مورد علاقه ام، کبابخوشمزه را سفارش دادم و حامد به خیانتش ادامه داد و بختیاری خورد.شیطان

بعد از اون هم به خاطر علاقه من به کارتون رفتیم و سی دی گوریل انگوری خریدیم و کلی برای پیدا کردنش خندیدیم.

در مسیر برگشت از جلوی یک بنگاه ماشین رد شدیم که مازراتی مورد علاقه منیشخند را در مغازه اش گذاشته بود و من رو به حامد گفتم: حامد با این افزایش قیمت ها به نظرت الان کلیه رو چند میخرن؟

حامد با ناراحتی و متعجب گفتتعجب: چی؟ کلیه ت رو بفروشی؟

منم جواب دادم: نه حامد جان کلیه خودم رو که نمیگم، واسه کلیه تو پرسیدم، قهقههقهقهه

 

قابل توجه مردان: شب هم دوست مامانم که امروز عقد کنان دخترش بوده، دعوتمان کرده بود، که البته بنده فقط قسمت شکمیش که در رستوران بود رو رفتم قهقهه

این آقای داماد جنتلمن و با شعورنیشخند قبل از ازدواج خونه و ماشینش را به نام خانومش کرده.

آقایان بخوانید و پند گیرید باشد که در زندگی مشترکتان رستگار شوید.قهقهه

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ٥ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :