کمال سوء استفاده (دل نوشت 90)

امشب یکی از به یاد ماندنی ترین شب های عمرم بود. چون یکی از آرزوهایم هر چند شاید به نظرتان کوچک و خنده دار آید، برآورده شد و آن چیزی نبود بجز اینکه یک شب تا دیروقت با حامد خان بیرون باشم.خجالت

از آنجایی که پدر و مادر گرامی در سفر به سر میبرند و فردا به یاری خدا میرسند، من این شب آخری از حامد خواستم که این بار از نبودشان یک سوء استفاده ای بکنیم و برای شام به بیرون برویم.

واقعیت بارها شده بود که مدتها تنها باشم ولی نمیدانم چرا هیچ گاه جرات بیرون رفتن در شب را نداشتم. اما از اونجایی که امروز عصر دلم بشدت گرفته بود و دوباره با حامد سر مسئله ازدواج حرف زدیم و بهیچ نتیجه ای نرسیدیم، دلم هوای بیرون رفتن کرده بود.

همانطور که گفتم یکی از آرزوهایم این بود که یک شب تا دیروقت با حامد بیرون باشم، بنده با وجود داشتن سنی به اندازه .....های امامزاده داوودنیشخند اما میبایست نهایت نه شب (آنهم در تابستان که هوا دیر تاریک میشود) حاضری خود را در منزل بزنم.

و بدین صورت امشب با اجازه گرفتن از خواهرم، ساعت نه شب حامد دنبالم آمد. پیشنهاد داد جایی برویم که موسیقی زنده داشته باشد و کمی از این حال و هوا در بیاییم و این طوری شد که سر از رستوران لانه کبوتر درآوردیم.

همه چیز خوب بود، موسیقی، غذا (که فکر نکنم لازم باشد بگویم چه غذایی سفارش دارمخنده)البته بجز قیمت ها که چندین خانواده را وادار کرد پس از دیدن منو، رستوران را ترک کنند.

اولین خواننده مرتب از مشتریان میخواست که آهنگ های درخواستی شان را بگویند که من به حامد گفتم: ببین اینجا بهترین جاست برای خواستگارینیشخند

برو تقاضا کن که یک آهنگ مناسب حال بزند و تو زانو بزن و از همه کمک بخواه که من جواب مثبت بدهم.نیشخند

گفت: اگه جوابت منفی باشه اونوقت من ضایع میشم،تو هم که دوست نداری من ضایع شوم پس بیخیالنیشخند

جواب دادم: اشکال نداره، به خاطر گل روی مردم جواب مثبت میدم و خودم رو پاسوزت میکنم.خنده

که اون هم در جواب گفت: به جان سرمه اگه راضی باشم که تو بدبخت بشینیشخند

هرجا هم که خواننده ها میخواستند غمگین بخوانند حامد میگفت: شادش کن، بانو غمگین دوست نداره، برو بندرخنده

داشتم به حامد پیشنهاد میدادم که برود سر میزها برقصد و شاباش جمع کند که حداقل پول شام دربیادقهقهه که یک نفر از یک میزی که شش تا پسر و مرد دور آن بودند، بلند شد و همین جوری پول میریخت روی سر خواننده.

یکی زدم به کله حامد که ببین به چه راحتی میشود از مردم پول گرفت و حالا هرچی من بگویم که برو برقص، تو پشت گوش بنداز.قهر همین است که به هیچ جا نمیرسیقهقهه

حامد که به حرف ما گوش نداد اما آن جمع شش نفره تا توانستند مشروب خوردند و مست کردند و رقصیدند و پول بود که به سر خواننده هایی که آمدند و گروه همراهشان ریختند.

حامد خان هم فرمودند اینها الان گرمند و متوجه نیستند چه میکنند، فردا تازه دوزاریشان می افتد.

سالن پر بود از سوژه از جمله دختری که ناز میکرد برای پسر همراهش که حداکثر تا ساعت یازده باید خانه باشد (که من به خودم گفتم خوش به حالت با این سن و سال کم تا یازده میتوانی بیرون باشینیشخند) اما در کمال حیرت تا آخر برنامه نزدیک به یک شب ماندگار شدند.نیشخند

فکر کنم همه بجز ما یک عکس یادگاری هم انداختند اما نمیدانم چرا خیلی علاقه ای به این کار نداشتم یعنی یک جورهایی روی مودش نبودم.

در تمام این مدت هم خواهر جانمان چندین و چند بار تماس گرفتند و گفتند کجایی و ....منتظر

و حامد مرتب به من میگفت: سرمه برویم؟ حالا که اجازه داده شده اینقدر سوء استفاده نکنیم و من هم هر دفعه میگفتم: شاید دیگر همچین اتفاقی نیوفتد پس تا آخر می مانیم.زبان

در راه برگشت هم حامد خان پایشان روی گاز میراند و مرتب میگفت: سرمه من اصلا ساعت را ندیدم، چرا زودتر نگفتی که به خانه برگردیم و به عکس من بسیار اضطراب داشت.نگران

در نهایت هم گفت: ببین چه خوبه الان با هم دوستیم و همه جا میریم اگه ازدواج کنیم از این خبرا نیست.ناراحت

و نکته آخر اینکه حامد گفت دنبال یه متن خوب میگرده واسه فست فود که اس ام اس کنن و ازم خواست از تراوشات ذهنیم کمک بگیرم، حالا منم از شما خواهش میکنم اگه متن قشنگ و جالبی میدونید یا به فکرتون میرسه بهم بگید.

تشکر و عزت زیاد.لبخند

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ٢٩ دی ۱۳٩۱
تگ ها :