این هم یک پست ثابت برای  وقتهایی که حوصله ها سر رفته و فقط یک مردم شناسی میتونه سرجاش بیاره.نیشخند

و میتونیم اینجا دور هم مردم شناسی کنیم.قلب 

 درصورتیکه پستهایی ک اپ میشوند خصوصی باشند و تمایل ب گرفتن رمز داشته باشید با گذاشتن کامنت این علاقه را ب مدیر ابلاغ فرمایید و باشد ک با صلاحدید مدیر وبلاگ رمز به شما تعلق گیرد.از خود راضی

شایان ذکر است رمز پستهای قبلی آرشیوی شده و درخواست نفرمایید!مشغول تلفن

 بازدید کنندگان گرامی وبلاگ همه روزه حتی در روزهای تعطیل به صورت شبانه روزی  باز بوده و پذیرای کامنت های حامل تعریف و تمجید شماست.عینک

به نظرات بی محتوایی که در آنها هرگونه انتقادی باشد، ترتیب اثر داده نمیشود باشد ک درس عبرتی برای دیگران گردد.شیطان

 لازم به ذکر میباشد پستهای جدید در زیر این پست وزین قرار خواهند گرفت درست مثل الان.نیشخند

 

                 "مردم شناسی دریچه است رو ب جهان درون آدمها نیشخند "



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱ خرداد ۱۳٩٥ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سرمه | نظرات ()

گفتم قبل از گذاشتن یه پست روزانه ، پست دسر رو بذارم باشد ک مقبول افتد.چشمک

مواد لازم :

ا بسته پودر ژله ترجیحا قرمز رنگ

چند عدد سیب

 



موضوعات مرتبط: آشپزی به سبک سرمه گولا
ادامه مطلب

تاريخ : ۱٠ آبان ۱۳٩۳ | ٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سرمه | نظرات ()

طرز تهیه کورن داگ یا سوسیس هات داگی پوشیده شده با خمیر و سرخ شده در روغن فراوون:

خمیر کورن داگ:

آرد ذرت ( زرد رنگ ـه ) : 1 پیمانه

آرد سفید: 1 پیمانه

شیر: 1 پیمانه

تخم مرغ: 2 عدد

بیکینگ پودر: 4 قاشق چایخوری

نمک و فلفل: هر کدوم 1/4 قاشق چایخوری



موضوعات مرتبط: آشپزی به سبک سرمه گولا
ادامه مطلب

تاريخ : ٩ آبان ۱۳٩۳ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سرمه | نظرات ()

سه شنبه صب هر کاری کردم حال نداشتم زود از خواب بیدار شم، راستش فکرم این بود ک برم کادوی سمیه رو بدم اما بعد ب این فک کردم ک سمیه از ساعت 12 میره و دیگه نمیاد، اونوقت من چی کار کنم تا ساعت 2.5 ک وقت دارم! حالا باز قبلا رژیم نبودم میگفتم فوقش میرم یه جا میشنیم و یه چیزی میخورم، اما حالا چیافسوس

برای همین دوباره خوابیدم تا وقتی ک زنگ آیفونمون رو زدن مثل چی از جا پریدم و جواب دادم ک یه اقاهه بود و زنگ همه خونه رو زده بود و داشت توضیح میداد ک قابلمه و پیرکس و این چیزا دارم میخواین بیاین ببنید.یول

دیگه نخوابیدم و حوله م رو برداشتم و دوش گرفتم و سعی کردم ب خودم بابت وزن آرامش بدم و گفتم: فوق ش کم نکردی!



موضوعات مرتبط:
ادامه مطلب

تاريخ : ۸ آبان ۱۳٩۳ | ٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سرمه | نظرات ()

چون مچ دستم درد میکنه تا وقتی ک بهتر بشه یه کم پست ها رو مختصرتر مینویسم.چشمک

شنبه صب ک از خواب بیدار شدم و دوش گرفتم و ب کارام رسیدم اما تا ساعت 1 خبری از حامد نشد و خودم باهاش تماس گرفتم، با هول جواب داد و گفت: سلام سرمه از صب بیمارستانم، مامانم حالش خوب نیست ...

از لحن ش خنده م گرفت و گفتم: باشه برو نیشخند

بعد فک کردم ک نهار چی درست کنم ک ب ذهنم کباب تابه ای لای پلو بپزم و یه بسته گوشت چرخ کرده در آوردم و برنج ـی رو هم از شب قبل خیس کرده بودم ، ریختم توی آب جوش اومده قابلمه.

تو همون فاصله ب ذهنم رسید ژله موزاییکی هم درست کنم و سه رنگ ژله ای ک داشتیم و رو از تو کابینت در آوردم و درست کردم.



موضوعات مرتبط:
ادامه مطلب

تاريخ : ٦ آبان ۱۳٩۳ | ٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سرمه | نظرات ()

این اولین پست آشپزی ـه، ک انشالله حالا حالاها ادامه خواهد یافت.

پستهایی این چنینی رمزی نمیشن تا هر زمانی ک بهشون احتیاج داشتیم دسترسی ش واسمون آسون باشه.

از دیروز ک خودم اون پیشنهاد رو دادم ب این فک کردم ک چ گزینه ای برای شروع میتونه خوب باشه و فک کنم همه شما از ارادت بنده ب پاییز باخبریدگاوچران در نیتجه تصمیم گرفتم اولین موردی ک ازتون بخوام شماهم همکاری کنید و تا پایان آبان تهیه ش کنید، یه غذایی برای این فصل باشه، ب همین منظور اینا ب ذهنم رسید:

پیش غذا: سوپ کدو حلوایی

غذا: خورش به و آلو

دسر : هنوز تصمیمی واسش نگرفتم ؟؟؟!!

* این پست تا آخر آبان ثابت هست لذا پستای جدید زیر این قرار میگرند! چشمک



موضوعات مرتبط: آشپزی به سبک سرمه گولا
ادامه مطلب

تاريخ : ٥ آبان ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سرمه | نظرات ()

دوستای گلم یه فکر ب ذهنم رسیده، گفتم با شما هم در میون بذارم.مژه

جمع کثیری!!!! از شما لطف داشتین و واسه وب آشپزی بهم گفتید ک خوب خودم هم دوست دارم اما راستش فک نمیکنم وقت کنم ک دو تا وب ( پرطرفدار! ابله ) رو مدیریت!! کنم.

اما در همین راستا!! ایده ای ک ب فکرم رسید رو گفتم ب شما هم بگم، حالا اگه موافق بودین ک اجراش میکنیم، اگر هم نه ک همین جا چال ش میکنیم.افسوسنیشخند

پس اگه میخوای بدونی موافقی و یا ممتنع ( چون قطعا ک مخالف نداریمابرو ) برو ادامه مطلب رو بخون:بازنده

( خوب شد گفتم بهت بری ادامه مطلب ، وگرنه حالا حالاها اینجا ایستاده بودی تا من بیام و بگم چی تو فکرم ـه ابله )



موضوعات مرتبط:
ادامه مطلب

تاريخ : ٤ آبان ۱۳٩۳ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سرمه | نظرات ()

سه شنبه صب ک از خواب بیدار شدم اولین چیزی ک توجه م رو جلب کرد بارون وحشتناک بود ک حالا چ جوری تو این هوا برم اون سر شهر!!

بعد رفتم دوش گرفتم و تو حموم ب سوال و جوابای احتمالی بین خودم و خانوم دکتر فک میکردم و اینکه واکنش بقیه مراجعه کننده ها چی میتونه باشه!

از حموم ک اومده بودم بیرون، هنوز خودم رو خشک نکرده بودن ک زنگ در رو زدن، دیدم پست چی ـه با دلواپسی و استرس آیفون رو جواب دادم.

خدا سین رو لعنت کنه، هزار هزار بار، نه خودش رو تنها، کل خانواده ش رو، از ته دل م میگم ک ایشالا یه بلایی سرشون بیاد، ک با کاری ک کرد این استرس رو توی جون من انداخت، تازه الان خیییلی بهتر شدم و ب خودم میگم فوقش میخواد چ غلطی کنه!!

بهرحال جواب دادم و پستچی گفت: گواهینامه باباتون رو آوردم ( دیگه هم ما رو کاملا میشناسه :دی )



موضوعات مرتبط:
ادامه مطلب

تاريخ : ۳ آبان ۱۳٩۳ | ٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سرمه | نظرات ()