مردم شناسی !!!

این هم یک پست ثابت برای  وقتهایی که حوصله ها سر رفته و فقط یک مردم شناسی میتونه سرجاش بیاره.نیشخند

و میتونیم اینجا دور هم مردم شناسی کنیم.قلب 

 درصورتیکه پستهایی ک اپ میشوند خصوصی باشند و تمایل ب گرفتن رمز داشته باشید با گذاشتن کامنت این علاقه را ب مدیر ابلاغ فرمایید و باشد ک با صلاحدید مدیر وبلاگ رمز به شما تعلق گیرد.از خود راضی

شایان ذکر است رمز پستهای قبلی آرشیوی شده و درخواست نفرمایید!مشغول تلفن

 بازدید کنندگان گرامی وبلاگ همه روزه حتی در روزهای تعطیل به صورت شبانه روزی  باز بوده و پذیرای کامنت های حامل تعریف و تمجید شماست.عینک

به نظرات بی محتوایی که در آنها هرگونه انتقادی باشد، ترتیب اثر داده نمیشود باشد ک درس عبرتی برای دیگران گردد.شیطان

 لازم به ذکر میباشد پستهای جدید در زیر این پست وزین قرار خواهند گرفت درست مثل الان.نیشخند

 

                 "مردم شناسی دریچه است رو ب جهان درون آدمها نیشخند "

  
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

آقای دکتر !!! ( دل نوشت 359 )

هم دلم میخواد بنویسم هم میبینم حرف خاصی نیست اما خوب شاید نوشتن چند خط برای شماها خودم رو هم آروم کنه.....

ادامه مطلب   
نویسنده : سرمه ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱٠ تیر ۱۳٩٤
تگ ها :

ماه نامه !!! ( دل نوشت 358 )

بریم ببنیم چی یادمونه دیگه!!!

شنبه همون صبحی ک باید براتون شروع کنم نفیسه قرار بود و کمی بعد از اینکه بابام از خونه رفت بیرون، نفیسه زنگ زد و دیگه بلند شدم.

ادامه مطلب   
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ٧ تیر ۱۳٩٤
تگ ها :

نشد ک بشه !!! ( دل نوشت 357 )

پنج شنبه صب از خواب بلند شدم و چون کار داشتم خودم تماس گرفتم با حامد ک بهش بگم و اگه تماس گرفت و جواب نداد بدونه جریان چیه و فک نکنه هنوز باهاش قهرم.مژه

تازه از خواب بیدار شده بود و یه کوچولو باهاش صحبت کردم و جریان رو گفتم و بعدش رفتم دنبال کارم.

ادامه مطلب   
نویسنده : سرمه ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها :

بای بای اردی بهشت !!! ( دل نوشت 356 )

سه شنبه صبح از خواب بیدار شدم و رفتم رو ترازو و دیدم بلههه کتلت ها کار دستم دادن و وزنم زیاد شدهگریه یه چایی خوردم و آماده شدم و رفتم سمت دانشگاه.

رسیدم و کمی بعد کلاس شروع شد ، سر کلاس یکی از پسرها خوابش برد و حالا از اون خوابها ک بیدار نمیشد و خروپف میکرد وحشتناکقهقهه دیگه ب زور بیدارش کردن وقتی پرید از خواب ینی همه ترکیدن از خندهقهقهه

وقتی ک تموم شد خودم تماس گرفتم با حامد، گفت: تازه از خواب بیدار شدم، کسی خونه نبود و ساکت بوده، خوابم برده، زنگ زدم ب بابام گفت من رفتم باز کردم، یه دوش بگیرم و آماده بشم و برم مغازه.

ادامه مطلب   
نویسنده : سرمه ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها :

نوشیدنی چی باشه؟ !!! ( دل نوشت 535 )

یک شنبه صبح ک بیدار شدم الکی سرخوش بودمنیشخند دوش گرفتم و اومدم بیرون ک دیدم حامد زنگ میزنه با همون حالت گفتم: الوووو سلااااام خووبییی؟

خیلی حوصله نداشت اما سعی کرد خوب حرف بزن ، تا وقتی هم ک رسید متوجه نشدم چی شده بود اما حدس زدن ش کاری نداشت احتمالا ک تو خونه بحث ش شده بود...چشم

ادامه مطلب   
نویسنده : سرمه ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها :

شناسنامه !!! ( دل نوشت 534 )

جمعه صب از خواب بیدار شدم و دوش گرفتم و اومدم بیرون ک حامد تماس گرفت و گفت: اومدم انبار نفت خرید برای مغازه، مامانم هم باهام اومده.

یه کم حرف زدیم و بهش گفتم برو ب خریدات برس بعدا تماس بگیر.

طبق تجربه قبل ـم میدونستم حالا حالاها حامد اونجا هست .

ادامه مطلب   
نویسنده : سرمه ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها :

جغجغه بی نزاکت !!! ( دل نوشت 533 )

سه شنبه صب فک میکردم ب خاطر دو شب کم خوابی ،سخت از خواب بیدارم اما کاملا خلاف تصورم راحت تر از روز قبل بیدار شدم.مژه

تند تند کارام رو کردم و رفتم سمت دانشگاه. قبلا امتحاناتمون رو بهمون گفته بودن از یکم تا چهاردهم هست اما از عصر روز قبل پخش شده بود ک بخشنامه اومده و باید تا قبل از ماه رمضون تموم بشه ، برای همین تا رسیدم رفتم آموزش ک گفتن بلههه، از شونزدهم شده ...

خوب از یه طرف عمیقا ناراحت شدم چون واقعا هیچی نخوندم تا حالانگران، اما از طرف دیگه هم برای من شب امتحانی فرقی نداره و هر چ زودتر کلاسها تموم بشه بهتررربازنده

ادامه مطلب   
نویسنده : سرمه ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها :

← صفحه بعد